استراتژی های پیش برنده اهداف برای راهیابی به موفقیت

سلام همراهان گرامی

مقدمه

در این مقاله ، قصد دارم تا با شما در مورد راه ها یا بهتر بگویم استراتژی هایی صحبت کنم تا به ما در رسیدن به هدف های زندگی مان یاری برساند . چراکه بسیاری از افراد از نداشتن هدف و یا حتی نبود استراتژی در زندگی و در کسب و کار خود رنج می برند از این سو ، در کسب و کار و یا سازمان و یا حتی در روابطشان دچار مشکل شده و نمی توانند موفقیت را تجربه کنند .
این افراد برنامه ریزی دقیق ندارند .و هنوز درگیر باورهای محدود کننده شان هستند و از شکست واهمه دارند و در یک کلام اصلاً هدف ندارند .
در این مقاله  ابتدا با مفهوم واقعی هدف آشنا می شویم و بعد به مفهوم استراتژی و در نهایت استراتژی هایی که ما را به اهداف موفقیت آمیز نزدیک تر می کند می پردازیم .

هدف چیست

هدف ، داشتن میل و انگیزه قوی در رسیدن به یک خواسته است .و یا نتایجی که می خواهیم طبق برنامه ای ایجاد کنیم .
بدون شک هر فردی در زندگی ، کارهایی انجام می دهد که خودآگاه یا ناخود آگاه ، او را به هدفی در زندگی می رساند که برایش مهم بوده . بنابراین اگر اهدافی که دنبال می کنیم با ارزشهایی که در زندگی داریم همسو و هم راستا باشند ؛ این قدرت را دارند که ما را بر روی قصد وغایت نهایی کار متمرکز نگه دارند و در شرایطی که وسوسه می شویم تا راه رفته را برگردیم و یا تسلیم شویم ؛ به کمک مان می آیند .

بنابراین این مهم است که پیش از تعیین اهداف ، ابتدا به ارزشهای خود پرداخته و آن ها را مشخص کنیم . وقتی اهداف مان را همسو با ارزش های خود ، پایه ریزی می کنیم . این اطمینان را به خود می دهیم که ، سرمایه ، انرژی و وقت مان ب، یشترین بازدهی را خواهد داشت . چراکه در حوزه هایی از زندگی ، سرمایه گذاری کرده ایم که از اهمیت والایی برای مان برخوردار بوده اند . بسیاری از مواقع می بینیم که ارزش هایمان با اهدافمان همسو نیستند . یکی از دلایل این می تواند باشد که این اهداف متعلق به ما نیستند و در واقع اهدافی را زندگی می کننم که دیگران هم در آن دخیل هستند . و این دیگران  می تواند ؛ فشار از طرف گروه های همسالان یا همکاران باشد . مثلاً فرد در چرخه ی اجتماعی که همه در آن ، نوع خاصی از ماشین ، خانه و ویلا را دارند و فرد ناگهان به خود می آید که ای وای ، کا ر می کند تا به فلان ماشین دست ّپیدا کند و یا کار می کند تا فلان خانه را داشته باشد . بدون اینکه فکر کند که آیا این خواسته ها واقعاً خواسته من است ؟ و با ارزشهایم همسو هستند و یا نه و مثالهایی از این فبیل.

استراتژی چیست

استراتژی ابزاری است که افراد از طریق آن به اهداف خود دست می یابند . و می توان گفت طبق پژوهش های صورت گرفته، استراتژی بر روی اهدافی خاص تمرکز دارد .و شامل برنامه ریزی یا اقدام سازگار ، درست و منسجم است که فرد یا سازمان را در رسیدن به اهداف موفقیت آمیز ، یاری می رساند .مارتین پورتر استراتژی را اینگونه تعریف می کند :

«استراتژی ، تعریف محدوده ای است که یک سازمان می خواهد در آن محدوده ، منحصر به فرد باشد .»

از این رو ، می توان استراتژی را فرایندی دانست که فرد یا سازمان را از موقعیت فعلی ، به جایگاه مطلوب آن می رساند . که با مدیریت و برنامه ریزی همراه است . اما بین برنامه ریزی و مدیریت تفاوت هایی وجود دارد  از جمله اینکه ، برنامه ریزی استراتژیک فعالیتی است که در فواصل منظم و حساب شده ، مورد بازنگری قرار گرفته و اندکی جدا از مشی مدیریت فردی یا سازمانی عمل می کند و این در حالی است که مدیریت استراتژیک بیشتر در جهت برنامه ریزی میان مدت و دراز مدت حرکت می کند به موقعیتی که فرد و یا سازمانی ، در آن قرار دارد و قرار است در آینده به آن برسد ؛ تأکید دارد . مدیریت استراتژِک همچنین به معنی خواست ها ، آینده نگری ، برنامه ریزی ، تعیین موقعیت ، انطباق استراتژیک نفوذ قدرت و تعمیم است که هر کدام از این موارد ، در جای خود ، قابل بحث و موشکافی است . و اما استراتژی هایی که ما را در دسترسی به اهداف یاری می رسانند . شامل این موارد هستند .

_کار بر اساس تکنیک پومودورو

Pomodoro technique. Paper art realistic vector illustration with pomodoro clock. Time management.

برای مدیریت کارآمد زمان تکنیک های زیادی وجود دارد که یکی از آن ها استفاده از تکنیک پومودورو برای مدیریت کردن زمان است . که اولین بار توسط سیریلو در دهه 1980 توسعه یافت و گسترش پیدا کرد . این سیستم از یک ساعت زنگ دار کوتاه مدت برای تقسیم کار در فواصل 25 دقیقه ، استفاده می کند . با اصطلاح پومودوری ، یعنی شکست زمان . و مبتنی بر این ایده است که مکث های طولانی مکرر می توانند چابکی ذهن را بهبود بخشند و به همین خاطر با اصطلاح پومودوری آورده شده است . و اما پومودورو در زبان ایتالیایی ، یعنی گوجه فرنگی . و این نام از ساعت آشپزخانه ای گرفته شده است که سریلو در اولین تلاش های خود و آزمایشاتش ، از آن است کرده است . از داستانش که بگذریم . این تکنیک از 5 مرحله تشکیل شده است که به ترتیب به آن اشاره می کنم .
_ کارها و وظایف را به صورت مکتوب درآورید .
_ تایمر را روی 25 دقیقه تنظیم کنید .
_ شروع به کار کنید تا زمانیکه ساعت زنگ بزند بعد با علامت ضربدر ، اولین پومودورو را در کاغذ علامت گذاری کنید.
_ یک استراحت کوتاه کنید ( 5 دقیقه )
_بعد از هر چهار پومودوری ، یک استراحت طولانی تر داشته باشید . ( 15- 20 دقیقه )
این تکنیک بسیار ساده است و در عین حال با تکرار آن در دراز مدت ، می توانیم شاهد چشمگیر افزایش تمرکز و بهره وری در کار و زندگی روزانه باشیم این روش را من ،  بارها در انجام کارهای مهم انجام داده ام و نتیجه ی خوبی هم گرفته ام ؛ امیدوارم شما هم امتحان کنید و از مدیریت زمانتان به این سبک و سیاق بهره ببرید . می توانید برای این منظور ، از اپلیکیشن هایی که بر اساس این سیستم تنظیم شده استفاده کنید . مانند : آپ پومودورو برای اندروید – آپ کروم و دسکتاپ – و تحت وب و اپلیکیشن های دیگر .

_ به کارگیری اصل پارتو پرینزیپ یا قانون 20 – 80 در همه جا

این قانون برای اولین بار توسط ویلفردو فردریکو داماسو پارتو مطرح شد. به همین خاطر به اصل پارتو معروف شده است . پارتو در سال 1884 میلادی در ایتالیا به دنیا آمد از او به عنوان اقتصاد دان و فیلسوف معروف ، در زمان خود ، یاد می کنند .داستان از این قرار است که ، روزی پارتو در حال قدم زدن در باغچه خانه اش بود که ناگهان به این نتیجه ی مهم می رسد که ، 80 درصد نخود فرنگی های سالم باغچه اش از 20 در صد بذرهایی بدست آمده اند که او کاشته بود . و از همان جا این جرقه در ذهنش زده شد که ، ذهنش را به این موضوع متمرکز کند و تحقیقاتی در این زمینه داشته باشد . نتیجه تحقیقات به عمل آمده ، حاکی از این بود که تنها 20 درصد از فعالیت ها منجر به تولید 80 درصد از بازده و نتایج بدست آمده می شود . این نتیجه ، پایه و اساس قانون 20/80 است .

ما می توانیم از این قانون در تمام حوزه های مهم زندگی بهره ببریم و از این طریق ، کیفیت زندگی خود را بالا ببریم .
فرض کنید که شما چند دست لباس و کفش دارید . فکر می کنید از آن ها به طور منظم استفاده می کنید ؟ طبیعی است که این کار را را نمی کنید تقریباً در 80 درصد مواقع یکی از آن لباس ها را می پوشید یعنی از 20 درصد آن ها بیشتر استفاده می کنید .
یا اگر مدیر شرکتی باشید احتمالاً به طور مداوم با محدودیت منابع روبرو هستید و این موضوع ذهنتان را دچار چالش کرده است در این صورت هم زمان خودتان را به نوعی با توجه کردن به این موضوع ، از دست داده اید و هم به افراد تیم این فرصت داده نمی شود . بنابراین مدیر شرکت ، می تواند به جای تلاش و صرف وقت برای انجام کارهای غیرممکن ، از قانون 20 / 80 استفاده کند و مثلاً پروژه های مهم را شناسایی کرده و تمرکز خود را بر پیشبرد آن ها بگذارد . در حقیقت 20 درصد تلاش ، برابر می شود با 80 درصد نتیجه . این در ابتدا گیج کننده به نظر می رسد اما اگر از این اصل پیروی کنیم به این نتیجه می رسیم که 20 درصد تلاش 80 درصد نتیجه می دهد . این به این معناست که از بین 10 کاری که قرار است در روز انجام دهید ،  8 تای آن مهم نیستند . اگر با 2 کاری که می ماند شروع کنید و تمرکزتان را بر روی آن بگذارید . در واقع 20 درصد کار انجام داده اید اما نتایجی که حاصل شد 80 درصد است . در تغییر عادات رفتاری هم ما می توانیم از این اصل استفاده کنیم . به این صورت که عادات رفتاری که بیشترین تأثیر را در بهبود کیفیت زندگی تان داشته اند مشخص کنید این عادت هر چیزی می تواند باشد به این ترتیب با به کارگیری این اصل در تمام جوانب زندگی و موقعیت های کاری ، می توانید بهترین نتیجه را حاصل کنید و روز به روز موفقیت و رضایت خاطر بیشتری را تجربه کنید .

_ راهبر بودن نه پیرو بودن

برای روشن شدن بهتر این موضوع ، ابتدا به مفهوم و معنی هر یک ، می پردازیم .
اگر بخواهیم در ابتدا به معنی لغوی راهبر اشاره کنیم .باید بگویم که در لغت نامه دهخدا راهبر اینطور معنی شده است . یعنی راهبرنده ، کسی که کسی را به جایی می برد ، هادی و راهنما ، کسی که با داشتن هادی و راهنما ، راه به بیراهه نبرد . پیر ، مراد و انسان کامل .
معنی رهرو یا پیشرو ، در لغت نامه دهخدا یعنی ، راه رونده ، طی طریق کننده ، مرید ، سالک .
در غزلی از حافظ شیرازی آمده است .

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی             تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

معنی بیت به این صورت است که ، ای بی خبر از عشق و معرفت ، بکوش تا آگاه شوی ، زیرا تا وقتی که راه معرفت را طی نکنی ، راهبر و هدایتگر نمی شوی .
در کوچینگ هم اگر بخواهیم واژه فارسی آن را پیدا کنیم . می توانیم بگوییم که کوچینگ یعنی راهبری ، یعنی مربیگری ، فرایندی است که کمک می کند تا افراد خود و پتانسیل های خود را شناخته ، و نسبت به خودشان  و زوایای وجودشان آگاه شوند تا بتواند بر أساس آنها زندگی خود را جلو ببرند و به اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود برسند . و در واقع فرایند تغییر ، از جایی که هستیم به جایی که می خواهیم باشیم .و لازمه همه ی این ها این است که فرد نسبت به خودش شناخت و آگاهی حاصل کند . و به کیستی خود توجه کند و بر طبق گفته حافظ ، انسان قبل از اینکه مربی ، راهبر و اصطلاحاً یک کوچ باشد اول باید خودش به مرحله ای از خود آگاهی و شناخت از خود رسیده باشد ؛ تا بتواند بر دیگران تأثیر گذاشته و آن ها را راهبری کند . کسی که می خواهد راهبر باشد ؛ لازم است از قبل آموزش ببیند . و مرید و دنباله رو کسانی باشد که در حوزه های مختلف زندگی ، انسان های موفق و تأثیرگذاری بوده اند ؛ بنابراین زندگی آن ها ، رفتار و منش آن ها را دنبال می کند . ، و به اینکه آن ها برای رسیدن به اهداف و موفقیت شان ، در زندگی چه کارهایی انجام داده اند ، چه رسالتی داشته اند ، و حالا برای اینکه خود راهبر باشد ، چه مواردی را باید بر آنچه که انسان های موفق داشته اند و بر اساس آن حرکت می کردند اضافه کند و چه ارزش افزوده ای خلق کند تا بتواند افراد بی شماری را راهبری کند.

_ دیدن شکست به عنوان یک چیز ارزشمند

یکی از بزرگ ترین موانعی که می توانیم برای رسیدن به موفقیت در نظر بگیریم ؛ ترس از شکست است . ترس از شکست ، در بسیاری از موارد ، از خود شکست هم بدتر است . زیرا منجر به عدم شناخت توانمدی ها و پتانسیل های ما می شود و ما را در همان محدوده ی امنی نگه می دارد که برای خود ساخته ایم . و قدرت و توان حرکت کردن و اقدام در جهت اهداف مان را از ما سلب می کند . محققان و پژوهشگران ، در حوزه های روانشناسی ، به این نتیجه رسیده اند که ، هر چقدر افرد توجه و تمرکزخود را به جای گذاشتن بر روی راه حل ، بر روی مشکل و ترس از شکست خوردن درگیر کند . نمی توانند به موفقیتی که خواهان آن هستند دست پیدا کنند . در نتیجه زندگی بدون شکست و ناخوشنودی را ، تجربه می کنند . در حقیقت ما هستیم که انتخاب می کنیم چگونه می خواهیم زندگی کنیم . کسانی که از ترس از شکست فراری هستند ، دقیقاً همان افرادی هستند که از تلاش کردن دوری می کنند و خود را برای رسیدن به اهداف ، به زحمت نمی اندازند . این افراد در واقع نمی خواهند مسئولانه رفتار کنند . و به قول ویلیام گلاسر ،آن ها انتخاب میکنند که رفتار غیر مسئولانه داشته باشند .

چیزی که ادیسون را پس از هر بار شکست ، راغب تر می کرد همین حس مسئولیت پذیریش نسبت به کاری که می کرد و همچنین پذیرش شکست به عنوان یک چیز ارزشمند و متعالی بود . ما نیز مانند ادیسون باید شکست را تجربه کنیم تا طعم شیرین موفقیت را بچشیم . اما با صبر و بردباری و یا به عبارتی پذیرفتن این واقعیت که ، نتیجه ی شکست چیزی نیست جز آنچه که نباید انجام داد .

_ برانگیزاننده و الهام بخش خود بودن

خودتان را به عنوان موجودی ارزشمند و منحصر به فرد ببینید، که ویژگی ها و تواناییهای خاص خودش را دارد وقتی این موضوع را بپذیرید ، با خودتان دوست می شوید و خودتان را دوست می دارید . در نتیجه ی شفقت نسبت به خودتان ، افراد و جهان هستی را هم دوست خواهید داشت و با آن ها در صلح هستید . شما بهترین نسخه از خودتان هستید . پس استانداردهای خاص خود را دارا هستید . بنابراین در فعالیتی مشغول شوید که به آن باور دارید . این فعالیت ها می تواند شامل هر کاری باشد . برخی افراد تمایل دارند به دیگران کمک کنند . برخی از موسیقی لذت می برند . برخی به دنبال کسب سود و منفعت در شغلشان هستند . بعضی از افراد از داشتن آرامش در زندگی ، احساس رضایت می کنند . در همه ی این موارد ، و در مواردی شبیه به این ، افراد در چیزی درگیر هستند که به آن باور دارند . لذا شما نیز با انجام کاری که به آن عشق می ورزید و به آن عمیقاً باور دارید . حس شادی و رضایت بیشتری در زندگی دارید . همچنین برای اینکه الهام بخش خود باشید . باید بیاموزید که شور و شوقی که در انجام کارتان دارید را بیان کنید و احساسات خود را با شور و شعف بازگو کنید . چراکه این کار شما کنجکاوی دیگران را برانگیخته و در نتیجه می خواهند بدانند که ، چرا شما نسبت به مسئله ای خاص اینقدر علاقمند هستید . لذا الهام بخش و برانگیزاننده ی دیگران نیز می شوید .
به خود و به کیستی خود توجه داشته باشید و به درجه ای از شناخت و خودآگاهی نسبت به خود برسید . چراکه وقتی به خود و به آنچه واقعا هستید فکر می کنید ؛ خود را و رسالتی که برای آن به این دنیا آمده اید ، بیشتر فکر می کنید و در نتیجه تمرکزتان را بر روی خود و کمک به هم نوعان و ااهام بخش بودن خودن و دیگران بودن ، می گذارید . امرسون ، متفکر و نویسنده آمریکایی می گوید :

« نیاز اصلی ما کسی است که الهام بخش ما باشد تا به کسی که می توانیم باشیم تبدیل شویم .»

_ انتخاب بهترین دیدگاه

معنی دیدگاه

دیدگاه یعنی نقطه نظر ، شیوه ی نگاه  به یک موقعیت خاص ، یا چگونگی تفسیر این موقعیت .
دیدگاه به معنی نگرش هم هست . و عبارت است از ترکیبی از باورها و هیجان هایی که شخص را پیشاپیش آماده می کند تا به دیگران ، اشیاء و محیط پیرامونش ، به شیوه ای مثبت و یا منفی نگاه کند . این نگرش باعث می شود تا افراد و یا موقعیت را با نگاه خودمان ، مورد ارزیابی قرار دهیم که در نهایت منجر به إعمال رفتار یا رفتارهایی در ما می شود . یکی از این رفتارها ، قضاوت کردن است . چراکه قضاوت کردن افراد منجر به ایجاد احساساتی در فرد می شود که در نهایت باعث بروز دیدگاه های تضعیف کننده و یا تقویت کننده ، در فرد می شود . دیدگاه تضعیف کننده مانند : انتقاد ، ترس ، تردید ، سرزنش ، اعتماد به نفس پایین و …است. و دیدگاه های تقویت کننده مانند : احترام ، اطمینان ، پاسخگویی ، صداقت ، مسئولیت ، گذشت ، سخاوت ، تعهد ، ماجراجویی و … است .
شاید اغلب شما کتاب هفت عادت خوب مردمان موثر اثر استیون کاوی را خوانده باشید . در بخشی از کتاب ، استیون کاوی داستانی واقعی از خودش را نقل می کند که خواندن آن در این بحث خالی از لطف نیست . او می گوید :
« صبح یک روز تعطیل در نیویورک ، سوار اتوبوس شدم . تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود . بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و در مجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچه هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد .
بچه هایش دادو بیداد راه انداختند و مدام به طرف یکدیگر چیز پرتاب می کردند . یکی از بچه ها با صدای بلند گریه می کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می کشید . و خلاصه اعصاب همه مان توی اتوبوس خرد شده بود . اما پدر بچه ها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود اطلاً به روی خودش نمی آورد و غرق در افکار خودش بود . بالاخره صبرم لبریز شد و لب به اعتراض باز کردم که : ” آقای محترم ! بچه هایت واقعاً دارند همه را آزار می دهند . شما نمی خواهید جلویشان را بگیرید ؟ ” مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می افتد . کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت :
” بله حق با شماست . واقعاً متأسفم . راستش ما داریم از بیمارستانی برمی گردیم که همسرم ، مادر همین بچه ها ، نیم ساعت پیش در آنجا مرده است . من واقعاً گیجم و نمی دانم به این بچه ها چه بگویم و چه کار کنم و…… بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد ” و این مسئله باعث شد تا بلافاصله نگرشم عوض شود . پس دلسوزانه به آن مرد گفتم :
” واقعاً مرا ببخشید . نمی دانستم . آیا کمکی از دست من ساخته است ؟ اگرچه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور می تواند تا این اندازه بی ملاحظه باشد . اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می خواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام دهم . ” »

_ حذف باورهای محدود کننده

همه ی ما در زندگی ، باورهایی داریم که مانند زنجیر به پاهایمان بسته شده اند و امکان هر گونه حرکت در جهت رسیدن به اهداف مان را سلب می کنند و نمی گذارند به موفقیت دست یابیم . وقتی فرد در فرایند تغییر و رشد خود ، از این باورهای محدود کننده و چه بسا مخرب ، آگاه می شود . و متوجه موانعی از این جنس می شود . متوجه می شود که باید برای رهایی و نجات خود از این بندها ، کاری کند . باور های محدود کننده از جنس « من نمی توانم » هستند . مانند اینکه ، « من نمی توانم موفق شوم » ، « من نمی توانم کارهایم را به درستی انجام دهم » ، « من لایق داشتن زندگی ایدآل نیستم » ، « من ارزشمند نیستم » و غیره ……
این جملات و جملاتی از این دست ، انرژی ما را تحلیل می برند و توان حرکت و فکر کردن و در نتیجه ، انتخاب درست را از فرد سلب می کنند .
لیستی از کلمات و جملاتی از این دست که در طول روز بارها ذهنتان را با آن ها نشخوار می کنید را لیست کنید و بعد جای همه ی « نمی توانم » ها را با « می توانم » ها عوض کنید . و هر روز جملاتی را که با ادبیات « من می توانم » ، شروع می شوند  را بارها و بارها ، بنویسید و تکرار کنید . ذهن ما بر اثر تکرار و نوشتن ، عادت های قدیمی را پس می زند و در نتیجه باورها و عاداتی را که در طول روز ها و هفته ها ، تکرار کردیم را باور می کند . با این کار ، ذهن را تربیت می کنیم و تمرکز و توجه اش را متوجه آنچه که می خواهیم باشیم ، می کنیم در نتیجه برای انسان جدیدی که می خواهیم خلق کنیم ؛ تلاش می کنیم . و انگیزه و اشتیاق داریم که خود جدید و واقعیمان را زودتر ملاقات کنیم .

_ بازخورد دادن به خود

وقتی صحبت از بازخود دادن و بازخورد گرفتن می شود ؛ ممکن است این سئوال مطرح شود که ، بازخورد یعنی چه .
معنی لغوی بازخورد ، یعنی پس فرست ، بازفرست ، پس خوراند یا فیدبک است
بازخورد نوعی بازگشت پیام ارتباطی است که در آن ، گوینده به طور عامدانه یا غیر عامدانه ، به پیام فرستنده واکنش نشان می دهد و یا آگاهانه پاسخ می دهد . این پیام ها به فرستنده این امکان را می دهد ؛ تا وضعیت ارتباطی خود را ، با مخاطبانش بسنجد و ارزیابی کند . در همه ی انواع نظام های سالم ارتباطی ، فیدبک و یا بازخورد به چشم می خورد . چراکه بازخورد را غنیمتی عظیم برای رشد خود تلقی می کنند .
در باز خورد دادن به خود ، برای بالا بردن کیفیت زندگی و کسب و کارها ، پاسخ دادن به این پرسش ها ، می تواند کمک کننده و اثربخش باشد .
1-چه کارهایی را به خوبی انجام داده ام ؟
2-چه کارهایی را اگر می توانستم دوباره انجام دهم ، تغییر می دادم . و با روش دیگری انجام می دادم . ؟
3-دوست دارم برای کدام پیشرفت ، برای خودم جشن بگیرم ؟
4-چه مواردی هست که هنوز نیاز دارم کار بیشتری در رابطه با آن انجام دهم ؟
5-اگر به پیشرفت خود ، بتوانم از یک تا ده ، نمره بدهم چه عددی را انتخاب می کردم؟
6-برای اینکه نمره ی خودم را ، یک نمره بیشتر کنم ؛ چه قدم هایی را می توانم بردارم ؟

_ جشن گرفتن موفقیت خود و دیگران

در راه رسیدن به اهداف، هرچقدر هم که با انگیزه و پشتکار باشیم ، گهگاه نیاز داریم که این انگیزه را تقویت کنیم . ما نیاز داریم که به خود یادآوری کنیم که در مسیر درست قرار داریم . با شادی کردن برای موفقیت های هرچند کوچک ، به ذهن خود این پیام را می دهیم که باید به این راه ادامه دهد چون به موفقیت ختم می شود . برای جایزه دادن به خود ، منتظر رسیدن به اهداف بزرگ و عالی نباشید . هر موفقیت اندکی را می توان  به تناسب جشن گرفت .
زمانی که ما بخاطر دستیابی به هدفی که برایمان مهم بوده ، جشن می گیریم ، ذهنمان به صورت ناخود آگاه بر روی نقاط قوتمان متمرکز می شود . در نتیجه ، از توجه کردن به مشکلات و سختی های پیش رو درست بر می دارد . وقتی ذهنیت « من می توانم » را در خود تقویت می کنیم . ذهن هم به این آگاهی و شناخت می رسد که حالا که من توانسته ام از پس این کار به خوبی بر آیم پس بعد از این هم می توانم . لذا با این کار ، با یک تیر ، دو نشان می زنیم . به این صورت که ، هم انگیزه مان برای ادامه دادن مسیر زیاد می شود و هم اعتماد به نفس مان بالا می رود .
جشن گرفتن برای خود ، لزوماً انجام کارهای پر خرج و پر زرق و برق نیست . ما می توانیم با توجه کردن به خودمان و جسم مان ، برای موفقیتی که حاصل کردیم ؛ جشن بگیریم . مثلاً خودمان را به یک قهوه دعوت کنیم .و یا به خودمان مدتی استراحت بدهیم . می توانیم به پیاده روی برویم و یا به موسیقی مورد علاقه مان گوش دهیم .و غیره ….. . ما حتی می توانیم با تقدیر مادی و معنوی کسی که ما را در رسیدن به اهدافمان یاری رسانده است ، زمانی را کنار هم وقت بگذرانیم و با آن ها از کار و کامیابی خود صحبت کنیم .
به همین ترتیب موفقیت های دیگران را هم جشن می گیریم و خود را در موفقیت ها و شادکامی هایشان شریک می دانیم . چراکه کسی که خودش را دوست دارد . دیگران را هم دوست می دارد . موفقیت آنان را موفقیت خود می داند و به این ترتیب آرامشی وصف ناپذیر را تجربه می کند .

_ کنار گذاشتن عادت های منفی

Touching fingers of real and digital businessmen on blurry blue city background. Close up. Future concept

در مورد عادت ها ها و انواع آن در مقالات قبلی ، مطالب زیادی عنوان شد . اما در این جا هم اشاره ای به آن می کنم .
مطالعات ثابت می کنند که بین دو تا هشت ماه طول می کشد تا یک عادت جدید در زندگی شما ایجاد شود . این به این معناست که عادات یک شبه ساخته نشده اند تا یک شبه هم از بین بروند و شکسته شوند . فرایند تغییر با برنامه ریزی و اقدام همراه است.
برای شروع ، لیستی از عادات منفی خود ، که تصمیم گرفته اید از زندگی تان حذف کنید را تهیه کرده و سپس یکی از آن ها را انتخاب کنید . ابتدا از عادت کوچک تر و کم اهمیت تر شروع کنید . به جای دیدن عادت های منفی به عنوان موانع بزرگ ، آن را ساده انگارید و هر عذر و بهانه را فراموش کرده و شروع کنید . به همین ترتیب سراغ عادت های دیگر رفته و آن ها را با ریزعادت های مثبت جایگزین می کنید ؛ . مثلاً اگر عادت دارید تا دیروقت بیدار بمانید و صبح ها دیرتر از خواب بیدار شوید . لازم است در این عادت تان تجدید نظر کرده و آن را مورد بررسی قرار دهید . چراکه با این عادت ، سبک زندگی تان هم تغییر کرده و بر بسیاری از جنبه های زندگی تان ، از جمله سلامتی ، تأثیر منفی گذاشته است . در نتیجه تصمیم می گیرید عادت خود را عوض کرده و با تکرار ریزعادت ها ، به تدریج آن را به عادت خوب وخوشایند تبدیل می کنید که شما را در رسیدن به اهداف تان ، یاری می رساند مثلاً برای اینکه بتوانید عادت به سحرخیزی را در خود نهادینه کنید . لازم است هر شب کمی زودتر به رختخواب روید و از آن طرف هم هر روز کمی زود تر بیدار شوید . به این ترتیب به مرور زمان ، و بدون اینکه متوجه شوید یک عادت جدی و نو را در خود ایجاد کرده اید.

_ ساختن چشم انداز برای زندگی خود

چشم انداز یعنی منظره ، از بالا نظر کردن ، یعنی آینده پژوهی و آینده نگری

چشم انداز ، تصویری الهام بخش از آینده دلخواه میان مدت یا بلند مدت است که فرد یا جامعه ، خواهان دستیابی به آن می باشد .
دکتر علی صاحبی ، نویسنده و مترجم کتاب های تئوری انتخاب ، چشم انداز را اینگونه تعریف می کند :

« چشم انداز ، زیر بنایی ترین اساسنامه ارزش ها ، آرمان ها ، و اهداف است . »

به اعتقاد من چشم انداز یعنی هنر دیدن زندگی و آینده ی مطلوب مان ، آنگونه که تجسم می کنیم و می خواهیم و به عبارت دیگر ، کشیدن بال و پر ، برای اهدافمان و جان بخشیدن به پرنده ی رؤیاها و آرزوهایمان و خلق آن برای بردن ما به سوی اهداف بزرگ تر و متعالی زندگی که می خواهیم در آینده محقق شود
داشتن چشم انداز از این جهت اهمیت دارد که ،خداوند هر کدام از ما را با ویژی گی ها و توانمندی های منحصر به فرد خود خلق کرده است . تا آن ها را شناخته و به بهترین نحو بتوانیم از آن ها استفاده کنیم و در حقیقت خود واقعی مان را که برای آن خلق شده ایم ؛ به نمایش بگذاریم . بنابراین ما را مختار آفرید . تا با انتخاب و بکارگیری درست استعدادهایمان ، و با استفاده از قدرت چشم انداز ، رؤیاهای مان را محقق کنیم و ما را مسئول زندگی خود و آنچه می خواهیم باشیم ؛ قرار داده است . از این رو ، هیچ کس جز خودمان نمی تواند ما را به چشم انداز زندگی مان برساند.
چشم انداز باید دارای ویژگی هایی باشد که ما را در رسیدن به آن مشتاق کند و سرپا نگه دارد . از جمله اینکه : قابل تصور باشد _ قابل اجرا باشد _ مطلوب و خواستنی باشد _ روشن و شفاف باشد _ انعطاف پذیر باشد _ قابل توضیح و انتقال به دیگری باشد .
بسیاری از ما ، در انتخاب چشم انداز زندگی مان ، دچار تردید و دودلی می شویم ؛ چراکه آن را با مأموریت و هدف اشتباه می گیریم .

مأموریت

مأموریت ، مترادف رسالت ، مسئولیت نقش ، وظیفه ، گماردگی ، مأمور شدن ، حکم و فرمان است .
مأموریت ، بیانی کلی از هدف غایی است که دربرگیرنده اندیشه کلی آن چیزی است که می خواهیم در زندگی انجام دهیم . به عبارتی دیگر مأموریت ماهیتی فلسفی مآب و تجریدی دارد و خواص کاربردی بودن و عینیت از آن به دور است به علاوه مأموریت چنان باز و فارغ از هر محدودیتی است که می توان ساعت ها و یا حتی روزها به صحبت درباره جنبه ها و کاربردهای متفاوت آن گذراند . ( اصول و قدرت چشم انداز از مایلس مونرو )

مثال برای مأموریت : تعالی شخصی و رسیدن به شکوفایی

چشم انداز

چشم انداز بصیرتی مبتنی بر بینش درونی است و برای داشتن چشم انداز باید پا را صرفاً از حد دلبستگی به بعضی چیزها فراتر گذاشت و با تمام وجود چیزی را خواست . مثال : تحصیل تا مقطع دکتری

هدف

حقیقت این است که ، مبدأ و آبشخور چشم انداز ، هدف است و در واقع ما طوری خلق شده ایم که که از پس انجام اهداف خود بر آییم . زمانیکه دریافتیم و فهمیدیم که برای انجام چه کارمهمی به دنیا آمده ایم . همان وقتی است که هدف خود را پیدا کرده ایم و زمانی که به کمک نیروی ایمان ، توانستیم آن را در ذهن خود مجسم کنیم ، دقیقاً همان وقتی است که چشم انداز خود را یافته ایم . بنابراین تعیین اهداف در زندگی بسیار اهمیت دارد . مانند : تحصیل در دانشگاه برای گرفتن مدرک کارشناسی به مدت چهار سال .باورها و تأثیر آن ها در رشد و توسعه فردی

_ مطالعه روزانه

خواندن کتاب در روز موجب بهره وری و ورزش ذهن شده ، و باعث کاربرد و کارایی آن در همه جنبه های زندگی می شود . یکی از مهمترین فوایدی که کتاب خواندن می تواند داشته باشد ، این است که موجب افزایش کسب دانش شده و قوه ی تخیل را تقویت می کند . با خواندن کتاب ، هر روز چیز تازه ای یاد می گیریم . وقتی کتاب می خوانیم توانایی این را پیدا می کنیم که به موضوعات ، از جنبه های دیگر نگاه کنیم و دیدگاه مان نسبت به شرایط و افرادی که با آن ها در ارتباط هستیم . عوض می شود . علاوه بر دستیابی به دیدگاه های جدید ، کسی که خواندن کتاب را در برنامه ی روزانه خود گنجانده است . یاد می گیرد که آموخته های خود را در زندگی شخصی ، منعکس کند . و با این کار ، این فرصت را به خودش می دهد تا متفاوت بیندیشد و با بازتاب آموخته های خویش در زندگی و در کسب و کار ، موجب افزایش عملکرد و کارایی در این حوزه ها شود . کسی که هر روز کتاب می خواند . حافظه ی قوی تری دارد و در نتیجه به سادگی می تواند آنچه را که می خواند ؛ در ناخود آگاه ذهن ثبت کند و این باعث عمیق تر شدن یادگیری مطالب کتاب در حافظه اش می شود . کسی که کتاب می خواند مهارت بی نظیری در خواندن و نوشتن دارد . بزرگ ترین نویسندگان وسخنوران ، در طول تاریخ ، عادت به مطالعه روزانه داشته اند . جمله ای زیبا از کریستوفر مورلی ، نویسنده و ویراستار قرن بیستم در باب کتاب :

« هدف حقیقی کتاب ها آن است که ذهن را به دام فکر کردن بیندازد »

_ ورزش

برای اینکه به اهداف و چشم انداز های کوتاه مدت و بلند مدت خود در زندگی دست یابید ، لازم است از سلامت جسم و روان برخوردار باشید . ورزش کردن مداوم و پایدار ، این امکان را به ما می دهد تا سلامت خود را در دراز مدت تضمین کرده و شاهد کارایی بیشتر و همچنین شادابی و نشاط بیشتر در زندگی و محیط کارمان باشیم . برای ورزش روزانه ، اول باید انگیزه ی قوی داشته باشیم ، باید ببینیم هدفی که برای رسیدن به آن ، باید به جسممان و سلامت آن فکر کنیم ، چقدر بزرگ و خواستنی است . در مرحله بعد می توانیم با برنامه ریزی مداوم و بلند مدت ، خودمان را به اقدام بیندازیم و شروع کنیم .

_ سحرخیزی

با نگاهی اجمالی ، به زندگینامه افراد موفق ، متوجه می شویم که اکثر این افراد عادت به سحرخیزی و بیدار شدن صبح زود داشته اند . آن ها به این راز بزرگ پی برده بودند که سحرخیزی ، موجب ترشح هورمون های اندروفین که هورمونی ضد افسردگی است در بدن می شود . چراکه در وقت سحر ، اکسیژن خالص به سطح زمین می رسد که بسیار برای مغز مفید است سحر خیزی ، انرژی ما را در طول روز افزایش داده و موجب بالا بردن اعتماد به نفس در ما می شود . همچنین کسی که سحر خیز است روزهای بیشتری را در اختیار دارد که می تواند زمان بیشتری را صرف کارهایی بکند که او را در پیش بردن اهدافش یاری رساند . با ترتیب دادن برنامه ی ورزش صبحگاهی و دوش گرفتن و در نهایت نوشیدن یک فنجان قهوه ، می توان عادت به سحرخیزی را در خود پرورش داد و آن را برای خود ساده کرد .

توسط |۱۳۹۹-۵-۱۵ ۱۴:۴۸:۲۸ +۰۰:۰۰خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۹|کوچ توسعه فردی, کوچینگ|

درباره نویسنده:

فاطمه پوراسماعیل
فاطمه پوراسماعیل متولد اسفند 1356 در شهر زیبای بابل از استان مازندران هستم . متأهل هستم و دارای دو فرزند به نام های عارف و آرسام . تحصیلاتم را در رشته زبان و ادبیات فارسی ، تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داده ام و چند کار ویرایشی نیز انجام داده ام . عاشق کتاب و مطالعه هستم و نوشتن را دوست دارم . به دلیل فرصت رفتن به کشورهای مختلف ، از جمله رفتن مکرر به کشور آلمان و زندگی در آنجا ، بسیار جذب زبان آلمانی و یادگیری آن شدم . و تا به امروز مشغول آموختن و بهتر کردن سطح زبان آلمانی ام هستم . همچنین ، علاقه به ادبیات داستانی کودکان سرزمینم ، منجر به ترجمه دو رمان از آلمانی به فارسی شد . عاشق رنگ ها و فصل ها هستم . از بین سازها به پیانو علاقه خاصی دارم و در این زمینه سه سال آموزش دیده ام و گاهی برای ریلکسیشن به سراغش می روم و اما داستان آشنایی من با کوچینگ درست زمانی که از بودن در روزمرگی و بی هدف بودن ، کلافه شده بودم و در حقیقت به دنبال کشف خودم بودم . به اینکه من کیستم ؟ بعد از من قرار است چه رد پایی از من باقی بماند ؟ چه اهدافی دارم ؟ می خواهم چه دستاوردهایی داشته باشم؟و..... به طور اتفاقی در یک باشگاه ورزشی با یک کوچ و روانشناس آشنا شدم و به واسطه ایشان ، با دنیای کوچینگ آشنا شدم . و پاسخ تمام سئوالاتم را یافتم و در واقع زندگیم هدفمند شد . اکنون خودم یک کوچ هستم و رسالتم را کمک به انسان هایی قرار داده ام که مانند خودم به دنبال تغییر و رشد خود می باشند . تا لذتی که خودم از این فرایند نصیبم شد را با آنان سهیم شوم . تا آن ها نیز بتوانند به پتانسیل های خود پی برده و در جهت بالندگی آن توانمندی ها که خداوند در وجود همه ما ، به اشکال مختلف قرار داده ؛ تلاش کنند . و بهترین خود را به نمایش بگذارند .

8 Comments

  1. Avatar
    کاوه کارگر خرداد ۲۷, ۱۳۹۹ در ۶:۱۸ ق.ظ - پاسخ دادن

    سلام ،
    درک مبانی پایه ای باعث می شه ما چرایی و هدفمون رو گم نکنیم ،

    استراتژی به طرح کلی و مفهومی هست درک درست از مسیر رو ایجاد می کنه و مسلما تکنیک های مختلف بازوی اجرایی استراتژی هستند.

    گم نکردن چرایی باعث می شه ما همیشه یه قطب نما داشته باشیم تا مسیر و رسالتمون رو گم نکنیم

  2. Avatar
    معصومه عظیمی پارسا خرداد ۲۷, ۱۳۹۹ در ۷:۲۶ ق.ظ - پاسخ دادن

    سلام فاطمه جان.
    مقاله جامعی بود. من از زمانی که از تکنیک پومودورو استفاده میکنم، بهره وری ام خیلی بیشتر شده است.
    موفق باشید.

  3. Avatar
    امیدرضا خرداد ۲۹, ۱۳۹۹ در ۳:۰۶ ق.ظ - پاسخ دادن

    درود خانم پور اسماعیل
    ممنون بابت مقاله خوب و کاربردی شما
    در بحث هدف گذاری نکته ای رو اضافه کنم.
    که بهتر هست از سیستم سازی برای رسیدن به هدفمون استفاده کنیم و به جای اینکه توجه همون رو روی هدف بگذاریم توجه رو بزاریم روی درست کار کردن سیستم برای مثال شما می خواهید به تناسب اندام خوبی برسید برای این کار بهتره که یک برنامه غذایی و ورزشی صحیحی داشته باشید و تمام توجه تون رو بذارید روی صحیح انجام دادن برنامه غذایی و ورزشی تون و به نتیجه کار نداشته باشید نتیجه این کار خواه ناخواه رسیدن به اندام مناسبه

    • فاطمه پوراسماعیل
      فاطمه پوراسماعیل تیر ۵, ۱۳۹۹ در ۶:۵۳ ق.ظ - پاسخ دادن

      سلام آقای رضایی عزیز و ممنون بخاطر بازخورد خوبتون
      بله مواردی که گفتید کاملا درسته برای همین پیشنهاد می کنم نگاهی به مقاله قبلی ام که عنوانش باورها و تأثیر آن بر رشد و توسعه فردی بیندازید . من اونجا بیشتر به این موارد اشاره کردم .
      سپاسگزارم

  4. Avatar
    سارا حیدری تیر ۲, ۱۳۹۹ در ۱۰:۴۳ ق.ظ - پاسخ دادن

    سلام
    خسته نباشید
    مقاله کاملی بود
    به نظرم لازمه هر روز چرایی هدف را برای خودمان یاداوری کنیم
    متاسفانه من خودم ادمی هستم که گاهی در مسیر چرایی هدفم را گم می کنم
    برمی گردم به خودم می گویم : حالا که چی

    • فاطمه پوراسماعیل
      فاطمه پوراسماعیل تیر ۴, ۱۳۹۹ در ۴:۲۷ ب.ظ - پاسخ دادن

      سلام ممنون از بازخوردتون .

      مسیر چرایی اهداف از جاده خودشناسی رد میشه در این مسیر با خودمون ، نیازهامون ، ارزشهامون ، اهداف و چشم اندازمون بیشتر آشنا می شیم
      پیشنهاد میکنم مقالات دیگر را هم که در همین راستا نوشتم ملاحظه بفرمایید .

      ممنونم

ثبت ديدگاه