تحلیل رفتار متقابل چیست ؟

سلام همراهان گرامی

مقدمه

نارضایتی مردم از وضعیت و نتایج نامعلوم روانپزشکی و نیز مخارج هنگفت در درمان بیماران ، که تا زمانی که فرد کاملاً مجنون و زنجیری نمی شد ؛ کسی او را به نزد روانپزشک نمی برد ، اریک برن را بر آن داشت تا پاسخ بسیاری از این سئوالات که برای خودش هم  دغدغه شده بود را بیابد و به این سئوال اکثریت افراد که می خواستند بدانند که مغز و فکر آدمی چگونه کار می کند و چرا بعضی کارها را انجام می دهیم و از انجام بعضی کارها سرباز می زنیم را پاسخ دهد .

او در نتیجه اکتشافاتش ، به تحلیل رفتار متقابل دست یافت . از آن جا که کسانی که از  روش روانشناسی قدیم و روانکاوی به شیوه قدیم آن ، مأیوس شده بودند ، این کشف می توانست نقطه امیدی باشد . چراکه این کشف ، برای کسانی که به جای مطابقت با دیگران ، در پی تغییر خود و دگرگونی درونی بودند ؛ پاسخ های تازه ای داشت و لذا ، آن ها را به سمت و سوی نوعی کنترل شخصی و جهت یابی شخصی ، سوق می داد . کنترلی که به آنان حق انتخاب می داد .

در طول تاریخ ، نظریه های متفاوتی در مورد انسان ابراز شده است ؛ از جمله اینکه انسان موجودی چند بعدی است و مدام در تضاد درونی با خود است . تضاد بین خیر و شرّ ، طبیعت پست و طبیعت عالی ، انسان درون و انسان برون .

این چند جنبه بودن ، انسان را در نوعی سردرگمی ، گرفتار می کند و باعث می شود مدام این سئوال را از خود بپرسد که ، پس من کیستم و من واقعی کدام است ؟

در طول تاریخ همچنین شاهد علوّ درجات انسانی و الهامات او بوده ایم و میل و گرایش انسان به سمت خوبی و نیکی . اما این خوبی ، چگونه درک می شود. افلاطون خوبی را در عقل میدانست. موسی در عدل ، و مسیح در محبت . چیزی که در بین تمامی ادیان و در رأس آن ها اسلام ، مشترک است بحث تقوی است . که در درون انسان همیشه بین  چیزی با چیزی دیگر در ستیز بود و درک تقوی همیشه تحت الشعاع این دو چیز با هم قرار می گرفت . ولی این چیز چه بود ؟

به عقیده فروید ، عامل تضاد درونی ، در ضمیر ناخودآگاه نهفته است . این نظریه او ما را به شناخت بیشتر و عمیق تر شخصیت پیچیده انسان ، سوق داد . اما هنوز شخصیت درون ، آنطور که باید و شاید ، شناسانده نشده است . هرچند کتاب های بسیاری در این زمینه نوشته شده است و تحقیقات گسترده ای صورت گرفته است .

در این مقاله سعی می کنیم از طریق تحلیل رفتار متقابل تا حدودی به این مهم دست پیدا کنیم .

 

اریک برن کیست ؟

اریک برن روانپزشک آمریکایی کانادایی است و به عنوان مبدع تحلیل رفتار متقابل از او یاد می شود.اریک برن در 10 می 1910 در مونترال کانادا چشم به جهان گشود .

نام اصلیش اریک لنارد برنشتاین بود .پدر و مادرش هر دو پزشک بودند . اریک پدر خود را در سال 1921 از دست داد و به همراه خواهرش گریس ، با تنها سرپرست خانواده یعنی مادرشان ، به زندگی ادامه دادند . اریک در سال 1931 در رشته روانپزشکی از دانشگاه ییل فارغ التحصیل شد . این در حالی بود که در زمان جنگ جهانی دوم از ادامه تحصیل فاصله گرفت و در زمان سربازی تحت نظر قسمت پزشکی ارتش ، به خدمت پرداخت . تا اینکه جنگ ددر سال 1943 به بایان رسید .

ناگفته نماند که قبل از جنگ ، از اریک ، مقالات زیادی با نا نام مستعارش یعنی اریک برن منتشر شده بود . او پس از جنگ تحصیلاتش را زیر نظر اریک اریکسون در مؤسسه روانکاوی سن فرانسیسکو از سر گرفت . در عین حال در بیمارستان هم کار می کرد .

او علاوه بر انتشار مقالات مختلف در سال 1947 کتاب ” ذهن در رفتار ” خود را منتشر کرد . ” تحلیل رفتار متقابل ” او که در سال 1950 به عنوان یک تئوری روانشناسی مورد ارائه قرار گرفت ، علاوه بر اینکه در حل تعارضات و مشکلات احساسی و رفتاری ، مورد توجه واقع شد ، در زمینه های مشاوره، گروه درمانی ، روانکاوی ، مدیریت ، جامعه شناسی ، توسعه سازمانی و آموزش هم نظریه های جدیدی ارائه داده است که مورد قبول واقع شد و بدین ترتیب ، گسترش پیدا کرد .

تحلیل رفتار متقابل به دلیل سادگی و قابل فهم بودن در ابزار های تغییر و حل مشکلات ، سریعاً جایگزین روش های روان درمانی قدیمی گردید .

دکتر اریک برن در مطالعات و پژوهش های خود در زمینه های تحلیل رفتار متقابل ، متوجه شد که زمانی که ما حرکات افراد را با دقت مورد توجه قرار می دهیم و به آن ها توجه می کنیم و به حرف هایشان خوب گوش می دهیم ، خیلی سریع در مقابل چشم هایمان تغییر می کنند . تغییری که عمدتاً تمام و کمال صورت می گیرد . طوری که می شود از حالات صورت ، کلمات ، اشارات و حرکات بدن ، این تغییرات را به خوبی مشاهده کرد .

 

والد ، بالغ ، کودک

 

تغییراتی که اریک برن از آن ها نام می برد . تغییراتی ناگهانی هستند که در همه کس قابل مشاهده اند . از جمله ی این تغییرات ، می توان به سرخی گونه و تند شدن تپش قلب اشاره کرد .

حتماً برای شما ، یا اطرافیانتان بارها اتفاق افتاده است . آیا تا به حال پیش آمده است که مردی را مشاهده کرده اید که در کسب و کار خود با شکست مواجه شده است در حالیکه  از شنیدن این خبر ، رنگ صورتش مانند گچ سفید باشد ؟ و یا کودکی که به خاطر از دست دادن و یا خراب شدن اسباب بازیش ناگهان بغضش می ترکد و شروع به گریه می کند ؟ حتماً برای خود شما هم بارها اتفاق افتاده است  که به دلیل مخالفت با همسر تان یا پدر و مادر ، حالت چهره تان مانند سنگ ، سخت و تیره شده بود ؟ قطعاً همه ما این تغییرات را در خود و یا در اطرافیانمان دیدیم و تجربه کرده ایم . این انسان که این تغییرات در او رخ می دهد با تمام ویژگی هایش به عنوان یک انسان ، حضور دارد . پس چه اتفاقی می افتد ؟ چه چیز تغییر می کند ؟ این انسان از ” چه ” به “چه ” تغییر می کند ؟

اریک برن ، در تحقیقاتش به این نتیجه می رسد که ، آنچه که در فرد ، به صورت تغییر از حالتی به حالتی دیگر ، رخ می دهد . در حقیقت تغییر رفتار است که منجر به تغییرات ظاهری از جمله ، تغییر در حالت چهره ، کلمات  و عبارات در فرد می شود .

اریک برن برای درک بهتر این موضوع ، مثال هایی می زند . او داستان وکیلی را بازگو می کند که اریک مشغول معالجه او بود . او خود را در بیرون از جلسات روانکاوی ، وکیل و فردی ثروتمند می دانست . در حالیکه در جلسات مشاوره و روانکاوی ، خود را پسر بچه ای بیش نمی دید . طوری که در جواب پرسش هایی که اریک از او می پرسید ؛ می گفت : ” این سئوالات را از یک وکیل می پرسید یا از یک پسر بچه ؟ ”

آن ها ساعت ها در مورد این دو موجودیت مجزا به عنوان یک ” بالغ ” و یک ” کودک ” صحبت می کردند . و بر تشخیص و سوا کردن این دو موجودیت از هم ، گفت و گو می کردند . در خلال این گفت و گو ها ، اریک به موجودیت دیگری به نام ” والد ” پی برد .

تجربیات و مطالعات پی در پی ، حاکی از این واقعیت است که این سه حالت یعنی ” بالغ ” ، ” والد” و ” کودک ” در تمام انسان ها وجود دارد .

در هر کدام از ما ، موجود کوچکی مخفی است . در عین حال یک والد . این دو به صورت نوارهای ظبط شده در مغز ما ، به صورت اتفاقات و تجربیات گذشته و احساسات و عواطف ، حفظ شده اند .

اتفاقات و رویدادهایی که عمدتاً مربوط به پنج سال اول زندگی ما هستند . جنبه ای دیگر هم در وجود ما انسان ها است که از دو جنبه ی دیگر ، متفاوت تر است که ” بالغ ” نام دارد .

اریک برن معتقد است که ، این نقش ها ، نقش هایی واقی هستند و با دیدگاه فروید در مورد مفاهیم اولیه علم روانکاوی ، یعنی ” فرا من ” ، ” من ” و ” نهاد ” فرق دارد .

هر جنبه ای ، با اطلاعاتی که در گذشته رخ داده و در مغز ضبط شده است ، فعال می شود و شروع به کار می کند . این اطلاعات شامل ، اشخاص واقعی ، زمان های واقعی ، احساسات و تصمیمات واقعی هستند .

 

والد کیست ؟

 

کودک انسانی ، از لحظه تولد تا قبل از اینکه وارد دوره ای جدید از زندگی اش یعنی ورود به اجتماع بزرگ تر شود ؛ توسط مراقبین اولیه یا والدین خود ، اطلاعاتی را وارد ذهن خود کرده که مغز این اطلاعات را در نوار خود ، ضبط می کند . این ضبط ها در حقیقت ، حاصل مشاهدات و ملاحظات طفل از رفتار و اعمال والدین و یا کسانی است که به عنوان جایگزین پدر و مادر بوده اند .

هر آنچه را که کودک می بیند و یا می شنود در نوار ” والد ” ضبط می شود . همه ما این والد را در شخصیت خود داریم . چراکه هر فرد با انواع محرک های بیرونی، در پنج سال اول زندگی خود ، مواجه بوده است . هر فردی ” والد ” مخصوص و منحصر به فرد خود را دارد . چراکه نوارهایی که در مغز ضبط شده اند مربوط به تجربه های اولیه ای هستند که او با پدر و مادر خودش داشته ، از این رو منحصر به فرد و خاص است .

در جنبه ” والد ” اتفاقی که می افتد این است که کودک انسانی تمامی رفتارهایی که به صورت کدها ، اخطارها ، و قوانین ، از پدر و مادر خود ، دیده و شنیده است را در مغز خود بدون حک و اصلاح و کم و زیاد کردن ضبط می کند و در آنجا محفوظ و تحت الحفظ نگه می دارد .

در عین حال ، محبت ها ، نوازش ها ، خنده ها ، صداهای دلنشین ، بغل کردن ها و …. هم در این نوار ضبط می شوند .

با کمی توجه و دقت ، متوجه می شوید که کودک وقتی قادر به فهمیدن کلمات می شود و می بیند که چه حجم از نه های ضبط شده در نوار مغزش وجود دارد . نوارهایی که حاوی بکن و نکن ها ، نصیحت ها ی جور وا جور ، قوانین و دستوراتی هستند که کودک صرف نظر از خوب یا بد بودن آن ها تنها به واسطه ی نیاز های بنیادین خود مثل : نیاز به داشتن سر پناه و غذا و مراقبت ، بی چون و چرا همه ی این دستورات را می پذیرد و درست قلمداد می کند . در واقع برای کودک ، حقیقت تفسیر می شود .

به تعبیری دیگر ، این احکام از دید کودک و طفل ، احکامی هستند که از مرکز اهمیت جهانی می آیند و هیچ کس نمی تواند آن ها را از مغز پاک کند بلکه تا پایان عمر ، این نوارها وجود دارند و آماده شروع و باز نواخته شدن هستند .

به این نکته اساسی باید توجه داشت که باز نواخته شدن نوارهای ضبط شده ، از نفوذ و اقتدار بالایی برخوردارند ؛ طوری که همین اطلاعات وارده به مغز ، که از والدین و اطرافیان ، به صورت دستورات و قوانین و امر و نهی ها ، دریافت می کنیم همان باورهایی می شوند که محدودمان می کنند و می گوییم باورهای محدود کننده .

همان هایی می شوند که ما را در حالت ایستایی و سکون نگه می دارند و جرأت جلو رفتن و تغییر در زندگی را در سنین بزرگسالی از ما می گیرند . بنابراین ، جنبه ی ” والد ” در شخصیت فرد ، عاملی است حیاتی . در این جنبه هشدارهایی وجود دارد . از قبیل اینکه : ” به چاقو دست نزن ”   ” به کتری آب جوش نزدیک نشو ” ، ” به پریز برق دست نزن ” و …..

این ها فرمان های ضبط شده ای هستند که در کودکی فرمانی رعدآسا برایمان محسوب می شوند . زیرا از نظر ما در آن زمان ، خطری بزرگ محسوب می شد چراکه با واکنش تند مادر مواجه می شدیم یا تنبیه بدنی می شدیم . بچه این چیزها را نمی فهمد زیرا او در آن زمان درک درستی از مفهوم خطر ندارد . بنابراین ، این فرمان ها و دستورات را جزئی از احکام زنده ماندن خود تلقی می کند ؛ چه از نظر بقای اجتماعی و چه از نقطه نظر بقای جسمانی .

از مشخصه های دیگر جنبه ” والد ” این است که در زمان کودکی ، پدر و مادر رفتارهای متناقضی را از خود ، بروز دهند ؛ به این معنی که ، مدام به کودک ، از مضرّات دیدن تلویزیون ، می گویند و تماشا کردن بیش از حد تلویزیون را به آنان گوشزد می کنند و این درحالی است که خودشان مدام سرشان در گوشی است و یا مشغول تماشای تلویزیون هستند .

یا اینکه به کودک می گویند دروغ بد است و نباید دروغ گفت ؛ در حالیکه خودشان انسان های صادقی نیستند  و مثال هایی از این دست .

نکته جالب ماجرا اینجاست که کودک ، اجازه پرسشگری درباره این تناقضات را ندارد . و اینگونه است که این اطلاعات ، از جانب ” والد ” ، در کودک تولید ترس و اغتشاش می کند .

اتفاقی که می افتد این است که گاهی اوقات دکمه ضبط خاموش می شود ( توسط خردسال ) ، و به حرف های آنان نه گوش می دهد و نه آنان را می بیند .

یکی دیگر از راه های شناسایی ” والد ” این است که بیشتر اطلاعات ” والد ” در زندگی روزمره ، به صورت  ” چطور باید ” ظاهر می شود . مثل : ” چطور باین ناخن گرفت ” ، ” چطور باید رختخواب را مرتب کرد ” ، چطور باید نوشیدنی خورد ” ، چطور باید تشکر کرد ” و …..

این اطلاعات عمدتاً از راه دیدن والدین و گوش کردن به آن ها کسب می شود . اینگونه اطلاعات ، غالباً مفید هستند ؛ چراکه این توانایی را در فرد ایجاد می کنند که بتواند روی پای خود بایستد و استقلال کسب کند ؛ اما بعداً که جنبه ی ” بالغ ” در شخصیت او ، مهارت کافی را کسب می کند و شروع به تجزیه و تحلیل   ” والد ” می کند ؛ در چنین شرایطی ، فرد ممکن است بخواهد تصمیم بگیرد ، این باید ها و نباید ها را تغییر دهد و آن ها را متناسب با واقعیت های زندگی ، بچیند ؛ اما نکته اینجاست که کسانیکه یادگیری و اطلاعات اولیه ی آن ها بر آساس فشارهای زیاد بوده است ، ممکن است بعدها ، با لجاجت به همان شیوه های قدیمی و روش های اولیه ، آویزان شوند و حتی سال ها پس از منسوخ شدن این روش ها ، همچنان آن را رها نکنند و به یک عادت همیشگی در آنان باقی بمانند .

در عین حالیکه اطلاعات ، رویدادها و حوادث بیرونی ، در بخش ” والد ” ضبط می شود . رویدادهایی هم در حال ضبط هستند که بر خلاف ” والد ” درونی هستند ؛ چراکه پاسخ یا عکس العمل انسان کوچک ( احساس او ) نسبت به چیزهایی است که می بیند و می شنود . در واقع مفهوم احساس شده ی زندگی است که از تولد تا پنج سالگی توسط مراقبین اولیه دریافت می شود و در مغز شکل می گیرد .

به مجموعه اطلاعات که از راه دیدن و شنیدن و احساس کردن و فهمیدن ، از زمان طفولیت ، دریافت می کنیم ؛ جنبه ” کودک ” گفته می شود .

از آن جا که کودک در دوره ی بهرانی زندگی خود ، قدرت بیان ندارد ؛ از اینرو بسیاری از عکس العمل ها و واکنش های خود را به صورت  ” احساس ” ضبط می کند و از آنجاییکه کودک ، در آن زمان ها ناتوان است و برای بسیاری از امور خود ، به دیگران وابسته است و علاوه بر همه ی این ها ، قدرت تکلم و بیان هم ندارد ؛ لذا واکنش های دیگران از جمله اخم کردن و پشت چشم نازک کردن را نمی فهمد و درک نمی کند . بنابراین با فهم و درک خودش ، آن را تجزیه و تحلیل می کند و به صورت احساسات منفی درباره خود ، در نوار مغز خود ضبط می کند . مانند : همیشه ، همه چیز تقصیر من است .

درست در همین زمان که کودک ، به لحاظ ژنتیکی نیاز دارد که کشف کند ، بفهمد ، بشکند ، سر و صدا کند ، احساسات خود را بروز دهد و تمام لذت های کشف کردن و حرکت کردن را تجربه کند و احتیاجات طبیعی خود را برآورده کند ؛ توقعات پی در پی و سازش ناپذیری والدین و اطرافیان ، با کودک شروع می شود و اینگونه می شود که برای این دوستش بدارند و مورد رضایت والدین ، واقع شوند ؛ از لذت ها و رضایت مندی های أساسی خود دست می کشند و از آن ها صرف نظر می کنند چراکه پیام عاقل باش را در آن ها شکل می دهد .

این موضوع که باید مورد رضایت والدین و پذیرش و دوست داشته شدن از جانب آن ها واقع شوند ؛ برای کودک در آن سنین کم ، قابل فهم و درک نیست و همچنین مفهوم عقل برای آن ها چیزی عجیب است و مفهومی ندارد .

در نتیجه ، این تأدیب های کسل کننده و بی فایده ، در جنبه ی ” کودک ” ، مجموعه ای از احساسات منفی را در خود شکل می دهد . بر أساس این احساسات منفی ، انسان کوچک در همان سال های اولیه ی زندگی اش ، به این نتیجه می رسد که   ” من خوب نیستم  ” .

در مجموع ، به این برچسب ها ، وضعیت ” غیر خوب ” یا ” کودکی که خوب نیست ” گفته می شود

وقتی کودک مدام در نتیجه این تجربیات ، احساسات منفی و نا شاد ی را تجربه می کند ؛ نتیجه این می شود که این احساسات در مغز بچه ضبط می شوند و پاک نمی شوند .

البته ناگفته نماند که این وضعیت ، فقط در کودکانی که در خانواده های ناسالم بزرگ می شوند ؛ صدق نمی کند . بلکه ممکن است کودکی از پدر و مادر  ” خوب ” کوله بار ” احساسات نا خوب ” را بر روح و روان خود ، تجربه کنند .

تامس هریس ، نویسنده کتاب وضعیت آخر ، در این رابطه می نویسد :

“دختر هفت ساله من یک روز صبح بیان می دارد که : ” پدر اکنون که من یک پدر “خوب” و یک مادر “خوب” دارم ؛ پس چرا خودم احساس می کنم که خوب نیستم “

این ضبط های دائمی ، در مغز کودک به طور طبیعی شکل می گیرد و در حقیقت ، این احساس “نا خوب ” خاصیت کودکی است و به افکار و نیات والدین ، که خود ، بوجود آورنده این شرایط هستند ؛ مربوط نمی باشد .

بنابراین ، وقتی در بزرگسالی ، با شرایط و وضعیت بغرنج و نامطلوب مواجه می شویم و یا بر سر دوراهی در انتخاب ، قرار می گیریم؛   “کودک” به قلاب می افتد و احساسات منفی ، از جمله : احساس بیهودگی ، احساس نا کافی بودن ، احساس خشم ، احساس ترد شدگی ، احساس شکست و بسیاری دیگر از احساسات نا خوب شروع به بازنواختن می کنند . این احساسات کهنه و قدیمی که شکل جدید همان احساسات کودکی هستند ؛ چون شخص را در چنگال احساسات خود گرفتار می کنند ؛ از اینرو حالت غلبه ی ” کودک ” بر شخص نامیده می شوند .

ناگفته نماند که که در جنبه “کودک” بخش خوب هم وجود دارد چراکه کودک ، سرشار از اطلاعات مثبت و قوه تخیل و کودکی و تجربه کردن و حس کردن است . هر کشف جدید و هر احساس خوب در نوار مغز او ضبط می شود .

سئوالی که در این جا ممکن است پیش بیاید این است که اگر در ذهن ما سلسله تجربیاتی ضبط شده اند که تا پایان عمر باقی می ماند که ” والد ” و ” کودک ” نام دارند و هرگز پاک نمی شود ؛ پس چه امیدی به تغییر هست ؟

 

ادامه دارد

توسط |۱۳۹۹-۹-۱۱ ۱۷:۰۱:۴۵ +۰۰:۰۰آبان ۲۷ام, ۱۳۹۹|روانشناسی, کوچ توسعه فردی, کوچینگ|

درباره نویسنده:

فاطمه پوراسماعیل
فاطمه پوراسماعیل متولد اسفند 1356 در شهر زیبای بابل از استان مازندران هستم . متأهل هستم و دارای دو فرزند به نام های عارف و آرسام . تحصیلاتم را در رشته زبان و ادبیات فارسی ، تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داده ام و چند کار ویرایشی نیز انجام داده ام . عاشق کتاب و مطالعه هستم و نوشتن را دوست دارم . به دلیل فرصت رفتن به کشورهای مختلف ، از جمله رفتن مکرر به کشور آلمان و زندگی در آنجا ، بسیار جذب زبان آلمانی و یادگیری آن شدم . و تا به امروز مشغول آموختن و بهتر کردن سطح زبان آلمانی ام هستم . همچنین ، علاقه به ادبیات داستانی کودکان سرزمینم ، منجر به ترجمه دو رمان از آلمانی به فارسی شد . عاشق رنگ ها و فصل ها هستم . از بین سازها به پیانو علاقه خاصی دارم و در این زمینه سه سال آموزش دیده ام و گاهی برای ریلکسیشن به سراغش می روم و اما داستان آشنایی من با کوچینگ درست زمانی که از بودن در روزمرگی و بی هدف بودن ، کلافه شده بودم و در حقیقت به دنبال کشف خودم بودم . به اینکه من کیستم ؟ بعد از من قرار است چه رد پایی از من باقی بماند ؟ چه اهدافی دارم ؟ می خواهم چه دستاوردهایی داشته باشم؟و..... به طور اتفاقی در یک باشگاه ورزشی با یک کوچ و روانشناس آشنا شدم و به واسطه ایشان ، با دنیای کوچینگ آشنا شدم . و پاسخ تمام سئوالاتم را یافتم و در واقع زندگیم هدفمند شد . اکنون خودم یک کوچ هستم و رسالتم را کمک به انسان هایی قرار داده ام که مانند خودم به دنبال تغییر و رشد خود می باشند . تا لذتی که خودم از این فرایند نصیبم شد را با آنان سهیم شوم . تا آن ها نیز بتوانند به پتانسیل های خود پی برده و در جهت بالندگی آن توانمندی ها که خداوند در وجود همه ما ، به اشکال مختلف قرار داده ؛ تلاش کنند . و بهترین خود را به نمایش بگذارند .

يك ديدگاه

  1. Avatar
    Hosseinseyedzade. آذر ۱, ۱۳۹۹ در ۱۰:۴۷ ق.ظ - پاسخ دادن

    یعنی الان من به تنهايی سه نفر هستم😄. بسیار جالب بود ممنون

ثبت ديدگاه