تکانش چیست؟

خیلی وقت ها این سوال مطرح میشود که چرا افراد موفق مدام در حال تجربه کردن موفقیت هستند و احساس شادی و رضایتمندی در زندگی دارند؟

بسیاری از ماها قانون اول نیوتن را که در کتاب فیزیک سال اول دبیرستان خوانده ایم را به خاطر داریم
طبق این قانون اجسام ساکن تمایل دارند حالت سکون خود را حفظ کنند مگر اینکه توسط یک نیروی خارجی مجبور به حرکت شوند . اجسام در حال حرکت هم دوست دارند در حرکت باشند مگر اینکه چیزی مانع حرکت آنها شود .
با یاداوری این قانون خیلی ساده می توانیم متوجه شویم که افراد موفق چون در ریتم موفقیت قرار می گیرند به حرکت ادامه داده و در نتیجه روز به روز موفق تر میشوند .
بازی چرخ و فلک را به خاطر دارید؟وقتی سوارش می شدیم نیاز به این داشتیم که یک عده از افراد با نیروی زیاد آنرا به حرکت در اورند اما همینکه حرکت می کرد تا مدتی از چرخش لذت می بردیم تا دوباره کسی آنرا به حرکت در بیاورد اما اینبار به سختی قبل نبود درست است؟
مطمئنم همگی به یاد اوردید.
زمانیکه بخواهیم خودمان را با هر تغییری مطابقت دهیم دقیقا همین اتفاق می افتد ابتدا قدم ها کوچک و کند هستند اما زمانیکه بر اثر تکرار به عادت تبدیل شوند اینجاست که تکانش بزرگ اتفاق می افتد .
شما به انرژی زیادی لازم دارید تا اینرسی سکونتان شکسته شود و به حرکت درایید ولی به محض اینکه این اتفاق افتاد دیگر متوقف کردنتان سخت می شود و اما نتایج بزرگی را به همراه دارد .

حتماً همه ما این شعر سعدی را شنیده ایم که می گوید :

 

« رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود »

 

این شعر حرف های زیادی را با خود به همراه دارد . یعنی کسی که طالب چیزی است و در مسیری جدید گام برداشته است ، اگر شتاب زده و هیجانی عمل کند و  جانب افراط در پیش گیرد . طبیعی است که در بین راه و هنوز مسافت زیادی از راه مانده ،  خسته شده و از ادامه مسیر باز می ماند . نتیجه ای که از رفتن در این مسیر عایدش می شود این است که یا بر گردد و یا با سرعتی بسیار آهسته ، به راه خود ادامه دهد لذا خسته و سردرگم به نتیجه ای  نامعلوم  طی طریق می کند .

ما برای اینکه سریع تر و اما با داشتن نقشه راه و چشم انداز ، به راهمان ادامه دهیم . و برای اینکه نتایج بزرگ عایدمان شود . نیاز داریم که از قدم های کوچک شروع کنیم  . در واقع ، گام های کوچک و اما پیاپی ، باعث می شوند که ما از ادامه مسیر لذت ببریم و زیبایی های راه را هم ببینیم  و خسته نشویم .

داشتن یک همراه و بلد راه . در واقع کسی که  قبلاً این مسیر را رفته و با سختی ها و موانع راه آشناست و در عین حال به انتهای مسیر و دستاوردها و نتایج دوست داشتنی مسیر واقف است می تواند کمک کننده باشد .

بد نیست این فرمول زیبای دارن هاردی ، ناشر و مدیر مسئول نشریه موفقیت و نویسنده کتاب های انگیزشی را همواره سرلوحه کارهامان کنیم . آن فرمول این است .

 

انتخاب کوچک و هوشمندانه + ثابت قدمی = تغییرات بنیادی

 

پیش از آنکه با با قدرت تکانه و نحوه فعال کردن آن آشنا شویم ؛ جا دارد مثالی ملموس از داستان دنیل اِوِرت را برایتان بازگو کنم تا قدرت تکانش و کارکرد آن را بهتر لمس کنید .

دنیل اِوِرت ، زبان شناس و مردم شناس آمریکایی است . دلیل شهرتش ، مطالعه بر روی قوم  و زبان پیراها در منطقه آمازون است . در حال حاضر ، او استاد دانشگاه منچستر است .

داستان زندگی او از آن جا شروع می شود که وقتی در نوجوانی و زمانی که در دبیرستان تحصیل می کرد . دچار نوعی سر درگمی و بی هدفی در زندگی می شود ؛ طوری که نمی دانست به واقع چه چیزی می خواهد و چه کار باید بکند .

دنیل اِوِرت در شهر مرزی هات ویل واقع در مرز کالیفرنیا بزرگ شده بود و شیفته فرهنگ و رفتار و منش مهاجران مکزیکی شده بود . طوری که از زبان و اداب و رسوم آن ها بسیار لذت می برد و با یادگیری اصطلاحات پرکاربرد آن ها ، به مرور به دنیای آن ها نزدیک تر شد .

اِوِرت بر این باور بود که نمی تواند هرگز از زادگاه خود خارج شود و فرهنگ های جدید را تجربه کند . این شد که به مصرف برخی داروهای روان گردان در آن مقطع زمانی روی آورد . تا اینکه در هفده سالگی با کِرِن گراهام که یکی از هم کلاسی هایش بود ؛آشنا شد . و ماشین تغییر زندگی ، برای او از همین جا استارت خورد .

پدر و مادر کِرِن ، از مبلغان مذهب مسیحیت در برزیل بودند . او از گفت و گو با کِرِن ، پیرامون فرهنگ و آداب و رسوم خاص اقوام برزیلی لذت می برد . و همین موضوع ، زمینه ساز آشنایی بیشتر او با کِرِن و خانواده اش شد که در نهایت به ازدواج آن ها ختم شد و منجر به این شد تا او دوباره به کیش و آیین مسیحیت گرایش پیدا کند . او به همراه همسرش در سال 1976 در انستیتو زبان سامر که یک نهاد مسیحی با محوریت آموزش مهارت های زبان شناسی به منظور ترجمه کتاب مقدس به زبان های بومی بود ؛ نام نویسی کرد .

پس از اتمام این دوره ، به همراه همسر و دو فرزندش ، به کمپ اصلی سامر ، واقع در جنگل های جنوب مکزیک  مکان کردند تا درباره سختی ها و ریزه کاری های زندگی به عنوان مبلغ مسیحی آموزش ببیند .

به دلیل نمره های عالی و چشمگیرش در آزمون ها ، هیئت علمی سامر تصمیم گرفت تا او و خانواده اش را به مأموریتی سخت و دشوار که همان زندگی در روستای پیراها در دل آمازون بود بفرستد .

قوم پیراها یکی از قدیمی ترین ساکنان آمازون هستند که به دلیل تسلیم نشدن در برابر پرتغالی ها به عمق جنگل پناه بردند و به دور از ارتباط ها با دنیای خارج ، در انزوای شدید ، زندگی شان را با حدود 350 نفر و به صورت متمرکز در یک نقطه شکل دادند .

اِوِرت به همراه خانواده اش در حالی وارد روستای پیراها شدند که شنیده بودند زوج دیگری هم پیش از آن ها و با همین نیت پا به آن جا گذاشته بودند ولی در نهایت بعد از گذشت ده سال بدون کوچک ترین پیشرفتی از جانب پیراها ، نیمه مجنون و آشفته ، از آن جا خارج شدند .

او و خانواده اش در دسامبر 1977 به روستای پیراها رسیدند در حالیکه پر از شئف بودند و از چالش ها استقبال کرده بودند .

او از تمام تکنیک ها و استراتژی ها استفاده می کرد . از جمله اینکه از آنان می خواست کلمه ای برای چوبی که در دست داشت بگویند . و یا مواردی شبیه به این .

به این ترتیب و طی ماه های اولیه ، او توانست روشی را که در سامر یاد گرفته بود را به کار گیرد و با سماجت و پشتکار دنبال کند . در نتیجه او توانست هر بار کلمات جدیدی که از آن ها یاد می گرفت را روی کاغذ بنویسد و در دسته های چند تایی به گوشه شلوارش گره کند و مدام از آن ها استفاده کند . او سعی می کرد از این کلمات در موقعیت های مختلف استفاده کند .

هر چند این کار او باعث خنده پیراهایی ها می شد . اما در نهایت با توجه به کودکان ، و اینکه بچه ها چقدر زود این زبان را یاد می گیرند ؛ و با این نگاه که اگر بچه ها می توانند این زبان را یاد بگیرند پس قطعاً من هم می توانم ؛ تلاشش را از سر گرفت .

اما مشکلی وجود داشت و آن اینکه ، هر بار که کلمه جدیدی یاد می گرفت همزمان این احساس را داشت که فقط دارد دور خودش می چرخد و به این ترتیب پی به کلافگی زوجی که پیش از آن ها به آن جا آمده بودند برد .چرا که آن ها از یک کلمه در موقعیت های مختلف استفاده می کردند و در واقع هر کلمه ای صرفاً به حس یا تجربه آن ها در همان زمان محدود و گذرا اشاره داشت . که برای خود پیرایی ها معنادار بود و این در مورد تمام کلمات صدق می کرد .

در کنار این موضوع ، او متوجه شد که بعضی از کلمات أساساً در زبان پیرایی ها هیچ نقشی ندارد . در حقیقت آن ها هیچ کلمه ای برای اشاره به آن مفاهیم ندارند . بنابراین ، این قضیه با تمام نظریه های زبان شناختی که او یاد گرفته بود ضدیت داشت . مثلاً آن ها هیچ کلمه ای برای هیچ یک از اعداد نداشتند و راست و چپ برایشان تعریفی نداشت .

در خلال تحقیاتش بر روی پیرایی ها ، ناگهان مسئله ای برایش روشن شد و آن اینکه منشأ مشکلاتش از آن جا نشأت می گیرد که او تمرکزش را روی یادگیری زبان گذاشته است چیزی که برایش باز شد این بود که زبان آن ها چیزی جدا از بک زندگی شان ، نحوه شکار کردنشان ، فرهنگ و عادت های روزانه آن ها نبود .

او متوجه شد که باید استراتژی های خود را در پیش بگیرد و آن را در تمام جنبه های ارتباط با مردم پیرا ها به بکار بگیرد . او با ورود به قلمروی از زندگی آن ها که تا پیش از آن برایش مبهم و پوشیده بود . خیلی زود متوجه شد که شگفتی های زبان آن ها ، بازتابی از فرهنگ خاص و منحصر به فرد آن ها بود . منحصر به فرد از این حهت که ، در اثر سال ها زیستن در انزوا تکامل پیدا کرده بود و شکل گرفته بود .

کاری که او کرد این بود که مانند کودکان ، در تار و پود زندگی شان حاضر شود و به این ترتیب زبان پیرایی ها برایش ملموس و زنده شد و لذا چنان پیشرفتی در یادگیری زبان پیرایی ها و رمز گشایی از آن کرد که تا آن زمان کسی جز او نتوانسته بود به آن سطح برسد .

او در خلال این یادگیری ها و تمرین ، متوجه حقیقتی شد که در جنبه های گوناگون ، کاربرد داشت و آن این بود که آن چه مانع یادگیری أفراد می شود ؛ دشوار بودن موضوع مثل یادگیری زبان پیرایی ها نیست ؛ چراکه ظرفیت مغز انسان نامحدود است . چیزی که مانع می شود این است که ما در یادگیری مهارت ها ضعیف عمل می کنیم و طوری که با افزایش سن ، این ضعف ها در ما نهادینه شده و ریشه دار می شوند . از جمله این ضعف ها می تواند حس خودبرتربینی و کامل بودن ما نسبت به موضوعی و یا داشتن ذهنیت ثابت و تغییر ناپذیر درباره موضوعات باشد .

از بیان داستان دنیل اِوِرت می توان اینطور نتیجه گرفت که تمرین و قوی کردن مهارت یادگیری می تواند رویه ها و ریتم هایی ایجاد کند که در نهایت ، منجر به ایجاد ثبات در عملکرد شده و انسان را قادر سازد تا در زمان درست بتواند تکانش را به دست بگیرد .

با یادآوری این مثال به سراغ راه های فعال کردن تکانش بزرگ می رویم . به طور خلاصه می توانیم بگوییم از طریق انجام کارهای زیر ، این اتفاق را رقم می زنیم

_ انتخاب های جدید بر اساس أهداف و ارزشهای اصلی

_ بکار بستن این انتخاب های جدید از طریق رفتارهای مثبت

_ تکرار اقدامات سالم که به ایجاد عادت های جدید ختم می شود

_ ایجاد رویه ها و ریتم های جدید که نظم شخصی در پی دارد

_داشتن  ثبات قدم برای مدت زمان طولانی

 

قطعاً تا به حال متوجه این موضوع شده اید که چرا افراد موفق مدام در حال تجربه موفقیت و شادی و رضایت در زندگی هستند .

 

فاطمه پوراسماعیل دوست و کوچ شما 

با دوستانتان به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *