جملاتى تأثیر گذار از جبران خلیل جبران

در این مقاله، مایلم جملاتى هرچند کوتاه اما بسیار تأثیر گذار از جبران خلیل جبران را قرار دهم . امید که مورد توجه قرار گیرد

 

انسان

انسان همچون ستونى از نور در میان خرابه هاى بابل، نینوا ، پالمیر و پمپئى ایستاد و در همان حال شرود جاودانگى سر داد:

بگذار زمین هر آنچه که داده است باز پس بگیرد.

زیرا من، انسان، پایانى ندارم.

 

بشریت

بشریت رودخانه اى از روشنایى است که از ازل جارى شده است و به ابد مى ریزد.

 

خونم را بریز

خونم را بریز و تنم را زخم بزن، اما بدان که به روحم آسیبی نمی رسانی و آن را نابود نمی سازی. دست ها و پاهایم را با غل و زنجیر ببند و به سیاهچالم بیفکن. با وجود این، نمی توانی افکارم را زندانی کنی، زیرا افکار من همچون نسیم آزاد است و از فضای بی زمان و بی کران عبور می کند.

 

جامعه بشری

جامعه بشری طی این هفتاد قرن چنان تسلیم قوانین پوسیده شده که دیگر از فهم معنای قوانین متعالی و جاودانه عاجز است.

 

روح

روح، قدرت فرزانگی و عدالت را برتر از قدرت جهل و استبداد می داند، و قدرتی را که از لبه تیز تیغش جهل و استبداد بریزد طرد می کند.

 

کاش می توانستم

کاش می توانستم آشتی دهنده ای باشم در روح شما، تا بتوانم کشمکش و رقابت ذرات وجودتان را به یگانگی و آهنگ بدل کنم.

اما چگونه می توانم، مگر آن که شما خود نیز آشتی دهنده باشید و به همه ذرات وجود خود عشق بورزید.

 

ما همه

ما همه زندانی هستیم، بعضی ها در زندانی که پنجره دارد و بعضی دیگر در زندانی که پنجره ندارد

 

خداوند

خداوند به روح تو پر و بالی داده است تا در آسمان بی کران عشق و آزادی پرواز کنی. پس آیا تأسف آور نیست با دست های خود بال هایت را می چینی و روح خویش را وت می داری تا مانند جانوری بر زمین بخزد؟

 

تو در حضور

تو در حضور خورشید نیمروز آزاد هستی، تو در حضور ستارگان شب آزاد هستی؛

و تو آزاد هستی حتی هنگامی که دیگر نه خورشیدی وجود دارد و نه ماه و ستاره ای.

تو آزاد هستی، حتی هنگامی که چشمان خویش را بر روی هر آنچه هست ببندی.

اما تو بنده کسی هستی که دوستش می داری، زیرا دوستش می داری.

و بنده کسی هستی که دوستت می دارد، زیرا دوستت می دارد.

 

و بدین سان

و بدین سان هنگامی که آزادی شما، بند و زنجیر خویش فرو بگذارد، زنجیر و بندی خواهد شد برای آزادی پربهاتری.

زیرا شما فقط زمانی می توانید آزاد باشید که حتی طلب آزادی را لگام و بندی ببینید، و دیگر از آزادی به مثابه هدف و فرجام سخن نگویید.

شما زمانی به راستی آزاد خواهید بوذ که نه روزهاتان فارغ از فکر و خیال باشد و نه شب هاتان عاری از خواهش و رنج؛

بلکه این ها همه باشد و زندگی تان را در بر بگیرد و با این وجود، برهنه و وارسته، بر فراز آن ها روید.

 

ادامه دارد

 

با دوستانتان به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.