لذت خودشناسی

سلام همراهان گرامی 

در این مقاله که نامش را لذت خودشناسی گذاشته ام قصد دارم شما را با خودتان و شخصیت ارزشمند وجودی خود که خداوند در ما به ودیعه گذاشته آشنا کنم اینکه من چه کسی هستم ؟ دوست دارم چگونه زندگی کنم ؟ ارزش های من چیست ؟ چه رد پایی می خواهم از خود باقی گذارم ؟ 

امید که هر چند اندک اما راه گشا باشد و ما را به فکر فرو برد .

 

نظریه ی خود شناسی

اولین بار دووال و ویکلاند در کتاب خود به نام << تئوری خودشناسی بی طرفانه >> نظریه ی خود شناسی را مطرح کردند . در این کتاب آمده است که : اگر ما توجه خود را از بیرون به درون معطوف بداریم . رفتار خود در لحظه را با استانداردها و ارزش ها ی عمومی مان مقایسه می کنیم این قضیه باعث شکل گیری یک حالت از خودشناسی بی طرفانه می شود . 

خودشناسی از شناخت خود سرچشمه می گیرد . و ریشه در شناخت خود دارد  . خود دارای جنبه های بسیاری است که به کلیت آن کمک می کند . مانند خودآگاهی – اعتماد به نفس – دانش در مورد خود و درک خود . تمامی اینها افراد را به تغییر دادن خود به منظور به دست آوردن پذیرش اجتماعی در جامعه می کنند .

ریچارد باخ نویسنده و خلبان آمریکایی می گوید:

<< تو نیاز داری که به شناخت خود ادامه دهی هر روز کمی بیشتر از روز پیش >> .

 

آغاز خودشناسی

وقتی فردی چراهای زیادی درباره ی خودش دارد مانند چرا من زود عصبانی می شوم ؟ چرا من زود پرخاش می کنم ؟ چرا من زود قهر می کنم ؟ چرا موفق نمی شوم ؟  چرا دوست داشتنی نیستم ؟ چرا تلاش های من به نتیجه نمی رسد ؟ و هر چرای دیگری که ممکن است به ذهن هر فردی بیاید. وقتی که فرد درباره ی خودش چراهای زیادی دارد یعنی برای خودش موجودی ناشناخته است . به چراهای فرزندانمان مدام پاسخ می دهیم و برای هر سئوالش جوابی داریم .  دائماً توجه ما به دیگران است که به آنها یاد دهیم چطور غذا بخورند یا چطور رفتار کنند . در اینجا چراهایی هم از خود داریم غافل از اینکه اینهمه کنترل دیگران و کنترل شرایط اطرافمان هیچ گونه تاثیری روی خودمان ندارد .

در طول زندگی سئوالات بی شماری را پاسخ می دهیم و خود را مسئول همه چیز می دانیم جز اینه به سئوالات خود پاسخ دهیم و گاهی می گوییم چرا من که اینهمه مهربان هستم و اینهمه کار برای دیگران انجام می دهم اما مورد احترام واقع نمی شوم . اما هیچ وقت این به ذهنمان نمی رسد که برای یکبار هم که شده به چراهای خودمان پاسخ دهیم و توجه به دیگران را کم کنیم و به خودمان توجه کنیم .

وقتی لیستی از چراهای مربوط به خودمان را پیدا می کنیم و مکتوب می کنیم باید به خودمان قول بدهیم که برای هر چرا پاسخ مناسب پیدا کنیم چراهای مربوط به خودمان به حوزه های مختلف زندگی بر می گردد .

مانند : عشق – ازدواج – خانواده – سلامتی – ارتباط با دوستان – معنویت – تفریح – رشد شخصی – وضعیت اقتصادی – شغل – یادگیری – فرزندان – همسر – پدر – مادر – تحصیلات – زیبایی و غیره .

وقتی ما متعهد شده ایم که درباره ی تمام این حوزه ها مطالعه کنیم . آموزش ببینیم و تجربه کسب کنیم.

پس مدت زمانی طول خواهد کشید تا یک فرد بتواند پاسخ مناسبی برای چراهای خود پیدا کند.

این مسیر همان مسیر آغاز خودشناسی است.

چرا می گوییم آغاز ما که مدتی را مطالعه کرده ایم . آموزش دیده ایم و به دنبال پاسخ گشته ایم اما اینک در آغاز راه خودشناسی هستیم؟

بله ! پاسخ ها ما را به سوی چگونگی ها پیش می برند . دلایل چرایی ما باید با سئوال های چگونه دنبال شوند . در تمام حوزه های نامبرده جای چرا را با چگونه عوض می کنیم بدین صورت که چگونه در مسیر رشد شخصی قرار بگیرم. چگونه وضعیت اقتصادی ام را بهبود بخشم . چگونه با دوستان و خانواده ام ارتباط  موثر برقرار کنم و الی آخر.

پاسخ چگونه ها مرا در مسیر خودشناسی بر قایقی سوار می کند که روانی آن بر چشمه سار آگاهی و دانش سوار است. بنابراین مادامی که بخواهم قایق خودشناسی را حرکت دهم می بایست آبی از جنس دانش و اگاهی را جاری سازم. بیشتر و بیشتر مطالعه کنم . برای یادگیری هزینه کنم و راه های کاربردی و واقع گرایانه را بیابم . 

همینطور که در مسیر پیش می روم به میانه های مسیر خودشناسی می رسم . حالا می دانم چگونه باید چرخ زندگیم را بچرخانم و همه ی ابعاد وجودیم را در نظر آورم .

میانه ی راه خودشناسی جایی است برای اقدام کردن – انتخاب برای اقدام های موثر و اثر بخش . هنوز جای خطر دارد . بسیاری از افراد وقتی با راه حل ها و چگونگی ها آشنا می شوند ترجیح می دهند بایستند و با سختی های اقدام مواجه نشوند . خودشان را در محدوده امن چراها نگه دارند و ترجیح می دهند خفته باقی بمانند. 

اما دسته ای دیگر : چشم اندازی را که در انتهای مسیر چشمه سار خودشناسی سوسو می زند را مشاهده می کنند . آنها کنجکاو هستند . گشودگی این افراد نسبت به تجربه های جدید بالاست . دوست دارند نوری را که در دوردست ها به چشم می خورد را کشف کنند و با هر سختی که هست قایق خود را بهآنجا برسانند .

آنها نیز با ترس های طبیعی روبرو می شوند اما برای ترس هایشان راه حل می یابند . کمک گرفتن از مربی ها یا کوچ ها – روان درمانگران – افراد با تجربه . افرادی که در مسیر کمی از آنها جلوتر هستند . کتاب ها و آموزش ها به آن ها کمک می کند تا آرام آرام به آنچه در انتظارشان است نزدیک شوند . 

مسیر سخت و نا آشناست اما هر روز و هر ساعتش پر از شگفتی کشف و شهود است . هرچه به چشم انداز نزدیک تر می شویم تجربه های ما نیز بیشتر و بیشتر شده است . تجربه های ما به میزان خودآگاهی و خودشناسی مان می افزایند و دید وسیع تری نسبت به جهان هستی و اطرافیانمان پیدا خواهیم کرد .

وقتی به تجربه ام افزوده می شود پذیرش من نسبت به خودم – انسان های اطرافم و جهان هستی بالا می رود .

در این جایگاه انسان متوجه می شود که برای رسیدن به چشم انداز از جنگ و گریز اجتناب کند زیرا اصطکاک ایجاد شده باعث کند شدن حرکت قایق وجودی می شود .

پس به این نتیجه می رسم که انسان ها – شرایط و خودم را می پذیرم تا با صلح و آرامش با سرعت بیشتری مسیر را طی کنم. 

لذت این مسیر را با گفته ای از مرحوم حسین پناهی نویسنده- شاعر و بازیگر فقید دوچندان میکنم. 

<< یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست.

اگر ردپای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم . سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هر مفهومی نشسته ایم و همه ی چیزهای تلنبار مربوط و نامربوط را زیر و رو می کنیم>>.

 

#فاطمه پوراسماعیل 

لایف کوچ و کوچ توسعه فردی

توسط |۱۳۹۹-۷-۲۶ ۱۵:۴۴:۲۲ +۰۰:۰۰اردیبهشت ۳ام, ۱۳۹۹|کوچ توسعه فردی, کوچینگ|

درباره نویسنده:

فاطمه پوراسماعیل
فاطمه پوراسماعیل متولد اسفند 1356 در شهر زیبای بابل از استان مازندران هستم . متأهل هستم و دارای دو فرزند به نام های عارف و آرسام . تحصیلاتم را در رشته زبان و ادبیات فارسی ، تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داده ام و چند کار ویرایشی نیز انجام داده ام . عاشق کتاب و مطالعه هستم و نوشتن را دوست دارم . به دلیل فرصت رفتن به کشورهای مختلف ، از جمله رفتن مکرر به کشور آلمان و زندگی در آنجا ، بسیار جذب زبان آلمانی و یادگیری آن شدم . و تا به امروز مشغول آموختن و بهتر کردن سطح زبان آلمانی ام هستم . همچنین ، علاقه به ادبیات داستانی کودکان سرزمینم ، منجر به ترجمه دو رمان از آلمانی به فارسی شد . عاشق رنگ ها و فصل ها هستم . از بین سازها به پیانو علاقه خاصی دارم و در این زمینه سه سال آموزش دیده ام و گاهی برای ریلکسیشن به سراغش می روم و اما داستان آشنایی من با کوچینگ درست زمانی که از بودن در روزمرگی و بی هدف بودن ، کلافه شده بودم و در حقیقت به دنبال کشف خودم بودم . به اینکه من کیستم ؟ بعد از من قرار است چه رد پایی از من باقی بماند ؟ چه اهدافی دارم ؟ می خواهم چه دستاوردهایی داشته باشم؟و..... به طور اتفاقی در یک باشگاه ورزشی با یک کوچ و روانشناس آشنا شدم و به واسطه ایشان ، با دنیای کوچینگ آشنا شدم . و پاسخ تمام سئوالاتم را یافتم و در واقع زندگیم هدفمند شد . اکنون خودم یک کوچ هستم و رسالتم را کمک به انسان هایی قرار داده ام که مانند خودم به دنبال تغییر و رشد خود می باشند . تا لذتی که خودم از این فرایند نصیبم شد را با آنان سهیم شوم . تا آن ها نیز بتوانند به پتانسیل های خود پی برده و در جهت بالندگی آن توانمندی ها که خداوند در وجود همه ما ، به اشکال مختلف قرار داده ؛ تلاش کنند . و بهترین خود را به نمایش بگذارند .

ثبت ديدگاه