کوچینگ چیست

سلام همراهان گراهی

مقدمه

 

 

ICF چیست و تعریفش از کوچینگ به چه صورت است

ICF مخفف  International coach federation است یعنی فدراسیون جهانی کوچینگ ، این نهاد ، قدیمی ترین مرجع برای تمامی کوچ ها در سراسر دنیاست و کارش نظارت بر تمامی آموزشگاه ها و کوچ هایی است که در سراسر دنیا ، با تأیید ICF کار می کنند .

کوچینگ  با مفهوم امروزی ، برای اولین بار توسط توماس لئونارد در اواسط 1980 میلادی در ایالت متحده آمریکا مطرح شد و در سال 1995 ، فدراسیون بین المللی کوچینگ   پایه گذاری شد . چند نفر کوچ تصمیم گرفتند تا این مجموعه را راه اندازی کنند با هدف ارائه اطلاعاتشان به یکدیگر ، برای بهبود عملکرد شخصی و کاری . به تدریج تعدادشان بیشتر شد . تا جاییکه تصمیم گرفتند این حرفه را در تمام دنیا گسترش دهند و نقش نظارت کننده را به عهده بگیرند . بر این اساس فدراسیون بین المللی کوچینگ ، 11 صلاحیت را به همراه مجموعه ای از اصول اخلاقی ، برای کوچ های سراسر دنیا  که زیر نظر آن ها و مورد تأیید آن ها هستند ؛ تعریف کرده است .

تعریف کوچینگ از نگاه  فدراسیون بین المللی کوچینگ

ICF  کوچینگ را فرایندی می داند که در آن کوچ به افراد کمک می کند تا به مسیر دلخواهشان که همان ، وضعیت مطلوبشان است در زمان کوتاهی برسند . و به موفقیتی که در زندگی ، خواهان آن هستند ؛ دست پیدا کنند

ICF معتقد است که این فرایند ، به تنهایی قابل دستیابی نیست  چراکه برای این منظور ، نیاز به همراهی یک کوچ داریم .

کوچ با پرسیدن سئوالات قدرتمند و شنیدن فعالانه به داستان مراجعه کننده ، کمک می کند تا مراجع، به  پاسخ خود دست پیدا کند و این پاسخ بهترین پاسخ هست  چون معتقد است که هر کسی بهترین متخصص و بهترین کارشناس خودش است .

 

مواردی که در آن نیاز به کوچ احساس می شود از این قرار است

 

_ بهینه سازی عملکرد

_ رسیدن به بیشترین توانایی بالقوه

_ شناسایی نقاط قوت و ضعف

_ افزایش اعتماد به نفس

_ بهبود استراتژی های مدیریتی

_ ایجاد تعادل بین کار و زندگی

تعاریف کوچینگ

1-  کوچینگ فرایندی است که بر تعیین اهداف ، ایجاد نتایج مدیریت تغییرات فردی و موفقیت فردی و حرفه ای کوچی تمرکز دارد . و هدف آن ، تسهیل توسعه فردی ، شناسایی و درک موانع – طراحی استراتژی و اقداماتی برای حذف آن موانع است .

نیاز به آموزش و یادگیری مهارت ها ،  از فردی به فردی دیگر متفاوت بوده در نتیجه کوچینگ روشی منعطف برای توانمند سازی افراد ، در جهت پاسخ گویی به نیاز سازمان ها به کارکنان خبره می باشد .

2- کوچینگ شامل مکالمات کوچ با کوچی ، با هدف کمک به وی برای دستیابی به یک زندگی شکوفاست  و با تعیین اهداف و ارزش های مراجع و همچنین با اطلاعاتی که کوچی در اختیار کوچ قرار می دهد محقق می شود . کوچ در این فرایند به مراجع کمک می کند تا از جایی که هست کوچ داده شود و با مشارکت و همراهی هم ، به جایی که خواسته اش است و می خواهد به آن دست یابد حرکت کند .

3- کوچینگ در عین اینکه شالوده ای از مطالب روانشناسی ، فلسفه ، مدیریت ، اقتصاد و ورزش را در بر می گیرد ؛ اما خود مستقلاً ، نظامی است که در آن ، مراجع تحت حمایت و کمک های کوچ ، بر سر مسائل مختلفی از جمله مسائل مربوط به کسب و کار ، هنر ، موضوعات خصوصی و روحی و همچنین درگیری های ذهنی از قبیل اینکه افراد از موقعیت و شرایط موجود احساس رضایت خاطر ندارند و در صدد کشف این نگرانی ها و چالش هایی از این قبیل هستند . با هم گفتگو می کنند .

فلسفه کوچینگ

فلسفه کوچینگ این  است که  به افراد کمک می کند تا با راهنمایی های یک کوچ ، مهارت هایی را بیاموزند که در کسب و کار و زندگی شخصی بتوانند از این مهارت ها استفاده کنند تا در نهایت ، زندگی خوشنود و همراه با رضایت خاطر درونی را تجربه کنند . و با آگاهی از نقاط قوت ها و ضعف هایشان بتوانند هدف درستی را در راستای آن انتخاب کنند و با برنامه ریزی و اقدام مؤثر ، در جهت بهبود عملکرد حوزه های مختلف زندگی شان گام بردارند .

فلسفه کوچینگ همچنین این است که انسان ها افرادی کاردان ، توانمند و خلاق هستند . آن ها می توانند با همراهی یک کوچ ، سریع تر و آسان تر به جایی که می خواهند برسند .

کوچینگ با نظریه های روانشناسی مثبت گرا و راه حل محور مثل روانشناسی یونگ ، آدلر ،و تئوری انتخاب  گلاسر هم پوشانی دارد و در واقع از یک خانواده هستند .

 

تاریخچه کوچینگ

 

در فرهنگ نامه ها و واژه نامه های فارسی ، هر چقدر که بگردیم نمی توانیم واژه های کوچ و کوچینگ را بیابیم . اما اگر انگلیسی آن را سرچ کنیم با داستانی زیبا درباره کوچ و کوچینگ و داستان پیدایش آن ، آشنا می شویم .

داستان از این قرار است که ، در شمال غربی مجارستان ، روستایی وجود دارد با نام کاکس  این روستا در قرن پانزدهم میلادی از طریق ساخت چرخ و حمل کالا بین بوداپست معاش می کرده ، در همین زمان ها یک درشکه ساز که از نامش مشخص نیست . کالسکه هایی را طراحی و ایجاد کرد که نسبت به سایر کالسکه های آن زمان ، هم بزرگ تر و هم راحت تر بودند که با نام کالسکه های کاکس معروف شدند .

جالب است بدانید که ، کلمه کاکس بعد ها به کوچ در زبان انگلیسی تغییر شکل داد و قرن شانزدهم این کالسکه ها بسیار معروف بودند .

امروزه اما تمام کلمات مربوط به موتورها یا سایر وسایل نقلیه ، در واقع ریشه در همین کلمه دارند

 

کوچ استعاره از چیست

 

امروزه کوچ استعاره از همان کوچ به معنی کالسکه است . در دهه سوم قرن هجدهم از کلمه کوچ برای معلمان سرخانه استفاده می کردند . از این جهت  که معلمان سرخانه ، دانشجویان را با سرعت و سهولت بیشتری به سوی موفق شدن در امتحانات پیش می بردند. و بعد  در دهه هشتم قرن هجدهم این کلمه برای مربیان ورزشی استفاده می شد . چراکه آن ها مقدمات پیروزی ورزشکاران را فراهم می آورند .

کوچینگ در ابتدا بیشتر در حوزه ی هنر و ورزش کاربرد داشت و به تدریج وارد عرصه های دیگر از جمله مدیریت – اقتصاد – فلسفه – روانشناسی و و دیگر حوزه های مرتبط شد .

کوچ ها به افرادی کمک می کردند که از لحاظ جسمی و روحی کاملاً سالم بودند اما به کسی نیاز داشتند تا در رسیدنشان به اهداف زندگی آن ها را همراهی کنند .

 

کوچ ها چه کارهایی انجام می دهند

 

کوچ با کوچی که همان  مراجع است گفتگو می کند . گفتگویی که رو به جلوست و برای توانمند کردن یک فرد یا گروه ، برای رسیدن به بهترین حالت خود طراحی شده است . نتیجه این گفتگو رسیدن فرد ، گروه  یا سازمان ، به زندگی _ حرفه و کسب و کار فوق العاده است .

در این پروسه ، کوچ با ایجاد شفافیت هدف مراجع ، او را به سوی اقدام و طراحی یک برنامه اصولی مبتنی بر احساس تعهد و مسئولیت سوق می دهد .

این فرایند و پروسه ، برای مراجع ، آگاهی و تمرکز به ارمغان می آورد . چراکه کوچ ها ، مطابق فدراسیون بین المللی افرادی هستند که مراجع را توانمند و کاردان زندگی خود می دانند و به این باور دارند .

 

مسئولیت کوچ

 

_ کشف ، وضوح و همراه شدن با آنچه مراجع می خواهد به آن دست پیدا کند .

_ تشویق کوچی برای درک دنیای خود

_ پاسخگو نگه داشتن مراجعه کننده و مجاب کردن او برای مسئولیت پذیری

 

کارهایی که کوچ در طول فرایند کوچینگ انجام می دهد

 

_ بر دستور کار مراجعه کننده متمرکز است . چراکه می داند اوست که تصمیم گیرنده است و اوست که می داند مشکل چیست و روی چه چیزی می خواهد تمرکز کند

_ کوچ برای یادگیری کوچی _ از سئوالات موثر استفاده می کند

_ کوچ توصیه نمی کند و آموزش نمی دهد .

_ اقدام و عمل را ترویج می کند  به این معنا که در یک ارتباط کوچینگی ، این مراجعه کننده است که حرکت و عمل خود را تعیین می کند . نه کوچ

_ کوچ از تغییر حمایت می کند و در حقیقت ، برای تغییر مراجع ، در جهت رشد و توسعه فردی از او حمایت می کند .

 

کوچ حرفه ای کیست

کوچ حرفه ای کسی است که رازدار است

_ قضاوت نمی کند

_ به مراجعش احترام می گذارد

_ مراجعش را باور دارد

_ در عین حالی که قضاوت  ندارد در خدمت مراجع است

 

تفاوت کوچینگ با دیگر حرفه های مرتبط از جمله ، مشاوره ، درمان ، روانشناسی ، استادی

معمولاً اسم روانشناس که به میان می آید به طور ناخودآگاه این چیزها در ما تداعی می شود که کسی که مشکل خانوادگی دارد یا درگیر مسائل روحی و روانی یا مشکلاتی در زمینه کارش دارد به روانشناس مراجعه می کند .

داستان کوچینگ ابهامات زیادی را در افراد به وجود آورده است و این اشتباه اغلب اتفاق می افتد که کوچینگ با روانشناسی و مشاوره ، یکی است

اما واقعیت این است که کوچینگ علاوه بر اینکه ریشه در روانشناسی و مشاوره دارد ؛ خود به طور متمایز حرفه ای است که تفاوت هایی با دیگر حرفه ها  دارد . از جمله اینکه کوچینگ با گذشته فرد کاری ندارد و در واقع او را از گذشته به سمت آینده سوق می دهد .

مطالعه ای که انجمن بین المللی کوچ ها ، در طول سالیان اخیر انجام داده است  حکایت از این دارد که هنوز درک درستی از کوچینگ در جوامع وجود ندارد و در بسیاری از موارد آن را با منتوری ، مشاوره و راهنمایی خواستن اشتباه می گیریم .

وقتی از کسی راهنمایی می گیریم این استاد است که تصمیم می گیرد شاگرد باید چطور رشد کند . او از موفقیت خود طرحی در ذهن دارد و بر أساس آن ، برنامه ریزی می کند . شاگرد هم منتظر باقی ماجراست .

اما در کوچینگ ، دستور کار را مراجعه تعیین می کند . مثلاً کوچ می پرسد  « دوست داری به کجا برسی . » و بعد این خود مراجعه کننده است که دستورالعمل را مشخص می کند . در اینجا باز شاید این سئوال مطرح شود « من نمی دانم می خواهم کجا باشم» و اینجاست که کوچ تلاش می کند تا مراجع بتواند ترسیم کند . پس اینجاست که او خودش تنظیم کننده طرحش می شود .

وقتی انسان چیزی را یاد می گیرد . در اینجا استاد سرمشق شاگردش می شود و کسی است که همه جواب ها را می داند . هرچند سئوال و جواب هایی پرسیده می شود ، اما در نهایت این استاد است که پاسخ سئوالات را می داند . او خردمندی است که دانشش را منتقل می کند و شاگرد هم باید یاد بگیرد .

نقش کوچ اما متفاوت است . به این ترتیب که ، او سئوال می پرسد تا مراجع به درک و بینشی از خود برسد و در واقع یاد بگیرد و این یادگیری از دل سئوالات قدرتمندی می آید که کوچ از مراجع می پرسد .

در راهنمایی گرفتن ، شاگرد می خواهد شبیه استادش شود و کسی است که در زمینه ای موفقیت کسب کرده  و استاد می گوید شبیه من شو .

اما در کوچینگ مراجعه کننده خودش است و تلاش می شود که مراجع ، توانمندی هایش را بشناسد و خودش باشد .

کوچ به جای اینکه بگوید شبیه من شو می گوید شبیه خودت  شو .

کوچ کمک می کند تا مراجعه کننده زندگی اش را از زاویه ای دیگر ببیند و نقاط برجسته زندگی خودش را کشف کند .

هم کوچینگ هم مشاوره دادن و هم راهنمایی کردن ، همه این ها ارزش خودشان را دارند و در جای خود ، مفید هستند ؛  ولی اگر فکر می کنید که به کوچ نیاز دارید ، پس به دنبال پیدا کردن کوچ باشید .

از آنجایی که کوچ ها الهام بخش حس آگاهی و کنجکاوی برای مراجعین هستند ؛کوچ همیشه با مراجعش همراه است و کمک می کند تا مراجع ، احساسات آنی خود را در هر شرایطی که در آن هست  بروز دهد  در عین حال کوچ باید به این مسئله واقف باشد که با دید سوابق و پیشینه روانشناختی که همان ورود پیدا کردن به درمان است به موضوع مراجع نگاه نکند .

یکی از پیامدهای مثبت کوچینگ آن است که فکر کنیم جایی که مراجع نیاز به درمان دارد او را به درمانگر یا کوچی که کار درمان هم می کند ارجاع دهیم .

سئوال اینجاست که چه اقداماتی لازم است تا کوچ مراجع را به درمانگر ارجاع دهد .

_ زمانی که کوچ احساس کند مراجع یک بیماری آشکار روانی مانند اضطراب شدید یا افسردگی دارد

_ مراجع مشکل استفاده بیش از حد از یک مواد را دارد

_ مراجع نشانه هایی از خودکشی و افکار ناشی از آن دارد

_ مراجع هیچ پیشرفتی ندارد

کوچ با رعایت اصول اخلاقی کوچینگ ، حد و مرزهایی را در این زمینه مشخص می کند . به این صورت که ، کاملاً محترمانه ، با مراجع وارد گفتگو می شود . طوریکه مراجع اگر تمایل داشته باشد . می تواند هم زمان با ادامه روند کوچینگ ، به کار درمان نیز بپردازد . لذا این تصمیم ، در روند رشد و تغییر ، تأثیر بسزایی دارد .

با این وجود ، تفاوت ها و شباهت هایی بین بین کوچینگ و درمان وجود دارد که در اینجا به ذکر چند وجه تمایز و شباهت بین این دو حرفه ، بسنده می کنیم .

 

تفاوت ها

 

_ در کوچینگ بر روی رفتارهایی تمرکز و کند و کاو  می شود  که ناشی از عزت نفس بالاست  اما در درمان بیشتر بر روی علت رفتارهایی که موجب عزت نفس پایین در فرد شده است تمرکز دارد .

_ در کوچینگ از مهارت های کوچینگ استفاده می شود  اما در درمان ، از تکنیک های درمان

_ در کوچینگ بر روی حال و آینده ، کار می شود اما در درمان ، بر روی گذشته فرد

_ کوچینگ راه حل محور است  درحالی که درمان ، رویکردی مسئله محور دارد .

 

شباهت ها

 

_ بعضی اوقات پیش می آید که درمانگر از تکنیک هایی شبیه به کوچینگ استفاده می کند و همینطور زمان هایی هم هست که کوچ از مهارت هایی استفاده می کند که شبیه درمان است

_کوچ  از یک جلسه برای کاوش و بررسی استفاده می کند و نگاهی اجمالی به گذشته مراجع می اندازد

 

مهارت های یک کوچ

 

1-گوش شنوا

گوش دادن در کوچینگ فرایندی است که در آن کوچ به پیام های غیر کلامی و یا کلامی مراجع پاسخ می دهد

در کوچینگ کوچ با دقت و تمرکز به حرف ها و احساسات مراجعه کننده گوش فرا می دهد و مشتاقانه به صحبت های مراجع توجه می کند

کوچ تنها ، زمانی می تواند اطلاعات و ماجراهای شخصی خودش  را با مراجع در میان بگذارد ، که با  موضوع مراجع در ارتباط باشد و از این روی بتواند به مراجع کمک کند .

در گوش شنوا و در گوش دادن مؤثر، استفاده از قانون 20/80 بسیار حائز اهمیت است . کوچ 20% حرف می زند و 80% سراپا گوش است .

کوچ در طول جلسه کوچینگ اگر هیچ کار دیگری نکند و فقط تمرکز و توجه خود را به گوش دادن حرف های مراجعه  کننده اش بگذارد ، در واقع دیگر نیازی به کاری دیگر نخواهد بود . چراکه در این فرایند ، آنچه را که مراجع می گوید و آنچه را که نمی گوید و بر زبان نمی آورد شنیده می شود . همچنین کوچ با توجه به احساسات  و عواطفی که مراجع  بیان می کند و بیان نمی کند و توجه به تن صدا و بادی لنگوئج ، به دلیل رفتارهای مراجع – ترس ها و نگرانی هایش پی می برد و اینکه چه چیزی موجب روحیه دادن و شاد شدن مراجع می شود و چه چیزی مانع رسیدن به این حسش شده است .

نکته دیگری که باید به آن توجه داشت و در گوش دادن موثر اتفاق می افتد . ارتباطی است که در این فرایند بین کوچ و مراجع شکل می گیرد . ارتباطی که از جنس اعتماد است .

وقتی کوچ با دقت به حرف های مراجع گوش می دهد . به این  معنی است که حرف هایش برایش اهمیت دارد و این باعث اعتماد به نفس در مراجع می شود و این حس درونی که من مهم هستم و دیگران به حرف هایم گوش می دهند در او بالا می آید و ارتباط مؤثر شکل می گیرد .

 

2- پرسیدن سئوالات قدرتمند .

کوچی حرفه ایست که بتواند سئوالات قدرتمندی از مراجع بپرسد . سئوالاتی که او را به فکر فرو برد و او را به چالش بکشد . طوری که بازبینی کند خود ، نگرش و باورهایش را . چراکه کوچ باور دارد که مراجع  خودش راه حل تمام مسائل را در درونش دارد و کوچ با سئوالات خوب و مؤثر این فرصت را به مراجع می دهد تا درون خود را واکاوی کرده و چیزهایی را ببیند که تا به حال ندیده است . و در نتیجه خودش ، شرایط و موقعیتش را بهتر ارزیابی می کند و به تصمیم درست و منطقی می رسد .

3- برقراری ارتباط مؤثر

کوچ خواستار ارتباط برقرار کردن با کسی است که می خواهد با او کار کند یعنی مراجعه کننده . و این ارتباط نیاز به زیربنایی دارد که بسیار مستحکم باشد . این زیربنا شامل : رازداری ، امنیت ، احساس اعتماد و اطمینان است .

این ها مواردی هستند که فرد به راحتی می تواند با کوچ خود ارتباط برقرار کرده و تمام مشکلاتش را با او در میان بگذارد و حرف هایی را به او بگوید که تا پیش از این با هیچ کس در میان نگذاشته است .

 

4- عدم قضاوت

خودداری از داوری کردن و قضاوت ، امری حیاتی در کوچینگ است . یک کوچ حرفه ای یعنی کوچی قضاوت ندارد و رازدار است . کسی است که به مراجعش احترام می گذارد و او را باور دارد  یک کوچ حرفه ای مراجعش را از خودش بهتر می شناسد . یک کوچ باید به این نکته توجه داشته باشد که از سرزنش کردن و قضاوت کردن مراجع اجتناب کند و به این فکر کند که رفتارهای مراجع و و مسائلی که دارد ، بهترین تلاش او در برطرف کردن نیازهایش است و با این دیدگاه ، از قضاوت شخصی ، در خصوص رفتارها و تصمیمات مراجع ، پرهیز کند . و تمام تمرکز و توجهش را بر رفتارهای مثبت و موفق مراجع معطوف دارد .

چراکه در اکثر موارد ، مراجع ، انتظار دارد که کوچ بیشتر بر روی رفتارهای نا موفق او تمرکز کند و بیشتر ، به آن ها بپردازد . اما کوچی که کاردان است ، دقیقاً عکس این خواسته مراجع رفتار می کند و سعی می کند تا نقاط قوت و توانایی های مراجع را به او یاد آوری کند .

مثلاً مراجعی که از نداشتن ارتباط دوستانه و مؤثر با همکارانش در محیط کار رنج می برد و دغدغه دارد . کوچ به جای اینکه بپرسد چرا نمی توانی با همکارانت ارتباط دوستانه و کارامد برقرار کنی . بپرسد آخرین باری که توانستی رابطه کارامد و درست با همکارانت داشته باشی کی بود و بدین ترتیب ، تمرکز مراجع را از مشکل ، به سمت راه حل هدایت می کند .

 

5- همدلی کردن

همدلی کردن ، مهارتی است که  با به  کارگیری آن  توانایی کسب می کنیم تا از تجربیات خود برای درک بهتر تجربه کسی که قصد دارد داستان خود را با ما در میان بگذارد استفاده کنیم . بدینگونه ، ارتباط  مؤثر شکل می گیرد .

برنه براون می گوید :

« همدلی گاهی گوش کردن به داستان دیگری است و گاهی هم نشستن و بودن در کنار کسی است که می ترسد و آماده گفتن داستان خود نیست . »

 

همدلی در جلسات کوچینگ یعنی اینکه ما ببینیم همانطور که مراجع می بیند . بشنویم ، آن چیزی را که مراجع می شنود و احساس و درک کنیم به همان گونه که مراجع درک و احساس می کند . و به طور کلی یعنی توانایی دیدن جهان از دید نگاه مراجع .

در همدلی کردن ، جملاتی مثل

_ درکت می کنم من هم در چنین موقعیتی بودم

_ این اتفاق برای من هم افتاده است

_ می فهمم چه حسی دارد

و جملاتی از این قبیل ، می تواند کمک کننده باشد

6- بازخورد دادن

بازخورد یعنی بازگشت پیامی که در یک ارتباط دو نفره بین فرستنده و گیرنده  پیام رد و بدل می شود . این پیام ها یا عامدانه است یا غیر عامدانه . و به فرستنده پیام این امکان داده می شود تا وضعیت ارتباطی خود را با مخاطبانش ارزیابی کند و از آن برای ارتباطی موثر ، استفاده کند . از فیدبک و یا بازخورد ، برای رشد ارتباطی سازمان ها و نظام های سالم به کار گرفته می شود .

باز خورد اثر بخش بازخوردی است که سازنده ، انرژی بخش و مثبت باشد و مراجع را به آگاهی برساند

7- راهکار ندادن

در کوچینگ به افراد راهکار داده نمی شود بلکه در یک فرایند کوچینگی ، کوچ کمک می کند تا مراجع با توجه به پتانسیل ها و نقاط قوتی که در خود ، شناسایی و کشف کرده است . و سئوالات قدرتمندی که از جانب کوچ پرسیده شده است . بتواند به راه حلی منطقی برای مقابله با مشکلش دست پیدا کند . راه حلی که او را به اقدام و عمل وا می دارد و او را متعهد و مسئول نگه می دارد . تا جاییکه به عادت و سبک جدیدی از زندگی تبدیل شود .

8- حضور در لحظه

کوچ در طول روند کوچینگ کاملاً حضور دارد و انعطاف پذیر است . کسی است که برای کار با مراجع ، از شیوه های مختلفی استفاده می کند و در لحظه ، تأثیرگذارترین آن ها را مد نظر قرار داده و انتخاب می کند .

کوچ حرفه ای می داند که چه موقع باید از شوخی و مزاح استفاده کند تا فضا را شاد و پر انرژی کند و کجا نیاز است تا در مقابل احساسات نیرومند مراجعه کننده کنترل خود را حفظ کرده و مغلوب احساسات او نشود .

9-حضور در لحظه

یعنی پذیرا و حاضر بودن . یعنی آماده بودن برای همدلی کردن

اگر درختی را در نظر بگیریم حضور در لحظه تنه ی درخت است و بقیه مهارت هایی که نام بردیم شاخ و برگ های این درخت هستند . به این معنی که اصل که تنه درخت است باید باشد تا شاخ و برگ ها هم به بار بنشید وقتی کوچ مراجع را می شنود یعنی در لحظه ، حاظر است . وقتی با سئوالات قدرتمند مراجع را به چالش می کشد یعنی حضور دارد . وقتی همدلی می کند و قضاوت ندارد یعنی تمام و کمال در لحظه حاظر است و در خدمت مراجع .

توسط |۱۳۹۹-۷-۷ ۰۷:۵۸:۵۷ +۰۰:۰۰مهر ۵ام, ۱۳۹۹|کوچینگ|

درباره نویسنده:

فاطمه پوراسماعیل
فاطمه پوراسماعیل متولد اسفند 1356 در شهر زیبای بابل از استان مازندران هستم . متأهل هستم و دارای دو فرزند به نام های عارف و آرسام . تحصیلاتم را در رشته زبان و ادبیات فارسی ، تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داده ام و چند کار ویرایشی نیز انجام داده ام . عاشق کتاب و مطالعه هستم و نوشتن را دوست دارم . به دلیل فرصت رفتن به کشورهای مختلف ، از جمله رفتن مکرر به کشور آلمان و زندگی در آنجا ، بسیار جذب زبان آلمانی و یادگیری آن شدم . و تا به امروز مشغول آموختن و بهتر کردن سطح زبان آلمانی ام هستم . همچنین ، علاقه به ادبیات داستانی کودکان سرزمینم ، منجر به ترجمه دو رمان از آلمانی به فارسی شد . عاشق رنگ ها و فصل ها هستم . از بین سازها به پیانو علاقه خاصی دارم و در این زمینه سه سال آموزش دیده ام و گاهی برای ریلکسیشن به سراغش می روم و اما داستان آشنایی من با کوچینگ درست زمانی که از بودن در روزمرگی و بی هدف بودن ، کلافه شده بودم و در حقیقت به دنبال کشف خودم بودم . به اینکه من کیستم ؟ بعد از من قرار است چه رد پایی از من باقی بماند ؟ چه اهدافی دارم ؟ می خواهم چه دستاوردهایی داشته باشم؟و..... به طور اتفاقی در یک باشگاه ورزشی با یک کوچ و روانشناس آشنا شدم و به واسطه ایشان ، با دنیای کوچینگ آشنا شدم . و پاسخ تمام سئوالاتم را یافتم و در واقع زندگیم هدفمند شد . اکنون خودم یک کوچ هستم و رسالتم را کمک به انسان هایی قرار داده ام که مانند خودم به دنبال تغییر و رشد خود می باشند . تا لذتی که خودم از این فرایند نصیبم شد را با آنان سهیم شوم . تا آن ها نیز بتوانند به پتانسیل های خود پی برده و در جهت بالندگی آن توانمندی ها که خداوند در وجود همه ما ، به اشکال مختلف قرار داده ؛ تلاش کنند . و بهترین خود را به نمایش بگذارند .

ثبت ديدگاه