موفقیت چیست ؟ راههای رسیدن به آن کدامند ؟

سلام همراهان گرامی 

موفقیت چیست ؟

 

از دید هر کسی موفقیت می تواند معنی بخصوصی داشته باشد . بر این اساس ، تعاریف گوناگونی می شود از موفقیت ارائه داد . هر انسانی از زاویه دید خودش نسبت به موضوعات و شرایط ، واکنش نشان داده و در نتیجه تعریف موفقیت هم با توجه به دیدگاه هر کس و تعریف هر کس از موفقیت ، سنجیده می شود .

موفقیت ، می تواند یک روند دائمی باشد که منجر به ارتقاء سطح زندگی می شود . و نهایتاً ما را به تکامل می رساند .

موفقیت ، می تواند رسیدن به خواسته های درونی باشد .

موفقیت ، می تواند انجام دادن بهترین کار توسط شما در حوزه مورد نظرتان باشد . یا ایجاد اهداف درست در یک حوزه خاص .

موفقیت، می تواند باور توانستن باشد . باور به اینکه شما قادر هستید به هر چه می خواهید و به آن اعتقاد دارید دست یابید .

موفقیت ، می تواند یک حس باشد . حس مثبت اندیشیدن .

موفقیت می تواند داشتن سر پناهی امن باشد . بعضی انسان ها هم ، موفقیت را سلامتی و یا داشتن تناسب اندام می دانند . بعضی ها موفقیت را در داشتن پول و ثروت می بینند .

پس مشاهده می کنیم که به اندازه ی تعداد آدم ها ، می شود معنا و مفهوم متفاوت از موفقیت ارائه داد . کافی است دقیقاً مشخص کنیم که در چه حوزه یا حوزه هایی می خواهیم به موفقیت دست یابیم .

در اینجا می خواهم تعریف موفقیت در کار و زندگی را از زبان ریچارد برانسون بیان کنم . ریچارد برانسون میایونر و کارآفرین معروف بریتانیایی ، موفقیت را رسیدن به شادی می داند . هرچند او مؤسس گروه ویرجین و ثروتی به ارزش بیش از پنج میلیارد دلار دارد اما موفقیت را با رضایت شخصی برابر می داند . او در اینباره می گوید :

« بسیاری از آدم ها موفقیت را با میزان پولی که بدست می آورند یا آدم هایی که با آن ها در ارتباط هستند ؛ ارزیابی می کنند . اما به نظر من موفقیت را باید با میزان شادی انسان ها سنجید »

بد نیست نگاهی به برخی از نقل قول های معروف این کار آفرین و میلیاردر بریتانیایی داشته باشیم .

  • فرصت های تجاری مانند اتوبوس هستند و همیشه یکی پس از دیگری به زندگی ما می آیند .
  • شما راه رفتن را پیروی از قوانین یاد نمی گیرید . تنها زمانی که امتحان کنید و زمین بخورید م توانید به خوبی راه بروید .
  • در سال های آینده برندهایی پیروز خواهند بود که هدفی بالاتر از سود داشته باشند .
  • راه اندازی یک کسب و کار موفق با حل کردن مشکلات شروع می شود . حل کردن مشکلات نیز از گوش کردن  خوب شروع می شود .
  • هدف اصلی من در زندگی لذت بردن از تمامی لحظات است . من هیچ کاری را به اجبار انجام نمی دهم .
  • انگیزه اصلی من در زندگی به چالش کشیدن خودم است . من زندگی را مانند دانشگاهی می بینم که هر روز تجربیات جدید و نکات جدیدی برای آموختن دارد .
  • برای ساختن یک کسب و کار ، علاوه بر شخصیت فداکار و تلاش گر ، نیاز به روحیه ی واگذار کردن کارها دارید . شما باید بتوانید تیمی را تشکیل دهید که بدون حضور مدیر نیز به خوبی کار کند .
  • به عقیده من زندگی کارمندی و منتظر بودن برای پایان ساعات کاری ، نوعی خیانت به روحیه ذاتی کارآفرینی است که در هر فردی وجود دارد .
  • یک کسب و کار ، در تعریف ساده به معنای ساختن چیزی است که زندگی دیگران را راحت تر کند .

 

دوستان ، برای اینکه به موفقیت دست یابید ابتدا باید بدانید درک و مفهوم شما از موفقیت چیست .و دقیقاً در چه حوزه یا حوزه هایی می خواهید به موفقیت دست پیدا کنید . از خودتان بپرسید برای اینکه انسان موفقی باشم نیاز به چه ابزارهایی دارم ؟ استراتژی و طرح و برنامه ام چیست ؟ در کدام زمینه می خواهم موفق باشم ؟ چه زمانی می خواهم در آن حوزه خاص موفقیت کسب کنم . ؟ اگر به موفقیت برسم دیگران مرا چگونه انسانی می بینند ؟ و سئوالاتی از این قبیل ، که می تواند راه گشا باشد .

دوستان ، خودتان را برای موفقیت آماده کنی . ببینید چه عادت ها و رفتارهایی  دارید که لازم است در آن ها تجدید نظر کنید . عادت ها و رفتارهایی را انتخاب کنید که با شیوه و سبک زندگی تان همخوانی داشته باشد . مثلاً اگر می خواهید وزنتان را کم کنید و به یک تناسب اندام ایدآل دست پیدا کنید ؛ لازم است باشگاه ورزشی که انتخاب می کنید با منزل تان خیلی فاصله ی زمانی نداشته باشد . و یا اگر قرار است صبح زود به باشگاه بروید در حالی که عادت دارید شب ها دیر به رختخواب بروید . شما بعد از مدتی دچار مشکل می شوید و و حتی اگر شروع کرده باشید ولی از یک جایی دیگر ادامه نخواهید داد .

لازم است در اینجا به این نکته اشاره داشته باشم و این سئوال را بپرسم که آیا برای رسیدن به موفقیت ، می دانید چه ارزیابی ای باید از موفقیت داشته باشیم ؟

باید بدانیم که وقتی ما از روش های ارزیابی موفقیت ، شناختی هر چند نسبی داشته باشیم . آن وقت خیلی ساده متوجه می شویم که متر و معیار های موفقیت با تعریف های کلیشه ای که تا به حال شنیده ایم ، اندکی متفاوت است .

افرادی که با این دیگاه ، به موفقیت نگاه می کنند ، به این معنی که سنجشی برای موفقیت در نظر می گیرند عمدتاً کسانی هستند که برای رشد و توسعه ی مهارت های فردی خود ، اهمیت زیادی قائل هستند .

برای بعضی از افراد بهره برداری از زمان متر و معیار سنجش میزان موفقیت است . مترو معیار شما برای موفق شدن چیست ؟ چه متر و معیاری برای موفقیت در کسب و کار دارید ؟ برای موفق شدن در زندگی چطور ؟

اگر بخواهیم در یک نگاه ، به معیار موفقیت در کسب و کار بپردازیم . در واقع باید بگویم که زوایا و جنبه های گوناگونی برای اهداف کسب و کارها وجود دارد . مثلاً در زمینه سود دهی ، برخی از اهداف کسب و کارها ، می تواند  شامل رشد و توسعه  فروشگاه ها ، افزایش سطح بازاریابی و فروش یا مثلاً تقسیم بندی فروشگاه ها به بخش های مختلف ، جلب رضایت مشتری و خیلی چیزهای دیگر از این دست باشد . اما تا زمانی که هدف مان از کسب و کار را ندانیم ؛ هیچ وقت قادر به تحقق آن ها نخواهیم بود .

یکی از راه هایی که می توانیم برای موفقیت در کسب و کار در نظر بگیریم این است که می شود هدف های مورد نظر برای کسب کار را با اعضای مجموعه خود به اشتراک بگذاریم و نتیجه را ارزیابی کنیم .

در زندگی ، چه متر و معیارهایی را برای رسیدن به موفقیت باید رعایت کنیم ؟

در حقیقت ، موفقیت را می توان نوعی اشتیاق برای کسب دستاوردهای بیشتر دانست . کسی که موفق است و موفقیت را دوست دارد مدام در حال یادگیری و به دنبال کشف ناشناخته ها و لایه های وجودی خویش است . چراکه می داند مسیر موفقیت ، از جاده خودشناسی رد می شود . تا انسان باورها و عادات حاصل شده از باورهای محدود ذهنش را نشناسد نمی تواند به اهداف موفقیت آمیز دست پیدا کند و برای دستیابی  به آن طرح و برنامه داشته باشد و اقدام عملی تعریف کند .

موفقیت مانند کوه بدون قله است که سقف ندارد و تا بی نهایت ادامه دارد . وقتی رسالت خود را از موفقیت پیدا کردیم . آن وقت است که متوجه می شویم موفقیت تمامی ندارد و برای همه آدم ها در روی کره زمین جا برای پیشرفت وجود دارد و قتی ذهن ما طوری پرورش یابد که موفقیت سقف دارد و هر کدام از ما باید تلاش کنیم که از دیگری برتر باشیم و کاری نکنیم که دیگران از ما پیشی گیرند و اگر این اتفاق بیفتد دیگر جایی برای ما نیست . این از ذهنیت و از باوری محدود کننده می آید . که ما را از حالت پویایی به حالت ایستایی نگه می دارد . و همین می شویم که به آن سکون و بی حرکتی می گوییم . به عنوان مثال بعضی افراد مدام دغدغه این دارند که نکند اطلاعاتی که او می داند و مطالعاتی که در زمینه ای خاص داشته را جایی مکتوب کند و یا جایی بیان دارند که مبادا دیگران از آن استفاده کرده و یا اصطلاحاً سرغت ادبی صورت گیرد . این نوع ذهنیت ما را به حالت سکون و بی حرکتی نگه می دارد و در نهایت موجبات استرس و عدم رضایت مندی در زندگی را برایمان فراهم می سازد .

در مواقعی هم هست که وقتی به زندگی افراد ثروتمند نگاه می کنیم ؛ می بینیم چقدر آن ها انسان های موفقی هستند و فکر می کنیم این همه موفقیت را یک شبه بدست آورده اند و یا به بخت و اقبال و مواردی از این قبیل نسبت می دهیم . حال آنکه این طورنیست و واقعیت چیز دیگری است .

دوستان ، اگر موفقیت را کوه یخ در نظر بگیریم . آن چه را که ما می بینیم و برایمان قابل رؤیت است فقط 20 % از کوه یخ را شامل می شود و در واقع 80 % کوه یخ در آب قرار دارد و ما به آن دسترسی نداریم و نمی توانیم ببینیم . .چیزی که ما می بینیم قله کوه و موفقیت است . و آن چرا که نمی بینیم ؛ مسیر سخت و دشوار پایین قله و فراز و نشیب های  مسیر رسیدن به قله است . چیزهایی که ما نمی بینیم ، ترس ها ، شکست ها ، زخم ها ،سخت تلاش کردن ، احساسات خوشایند و نناخوشایند ، تجربه ها ، ارزش ها ، هنجارها ، نیاز ها و بسیاری موارد دیگر ، که از تیررس ما خارج هستند .

موفقیت مانند پله های نردبان هستند که ما برای بالا رفتن از آن باید قدم به قدم پله ها را بالا برویم . با نوشتن این مطلب ، یاد جمله بسیار زیبا از الیزابت گیلبرت افتادم . او می گوید :

« برای موفقیت هیچ آنسانسوری وجود ندارد و شما باید پله ها را طی کنید . »

 

در ادامه ، چند نقل قول تأثیر گذار از بزرگان را در مورد موفقیت برایتان ذکر می کنم

هنری فورد  می گوید :

انسان های زیادی وجود دارند که خیلی زود تسلیم می شوند . بنابراین شکست می خورند »

 

گوته می گوید :

« اگر می خواهید مشکلی را حل کنید ؛ خود را از مشکل رها کنید »

 

سه عامل اساسی در کسب موفقیت

  • تجسم کنید

روانشناسان و کسانی که در زمینه ذهن و کارکردهای آن ، تحقیق و پژوهش می کنند ؛ با این نکته پی برده اند که ، تخیل می تواند بزرگ ترین نیروی ذهن باشد . با نگاهی به زندگی انسان های ما قبل تاریخ ، می توانیم بفهمیم که ، استفاده از قدرت تخیل و تصاویر ، آن قدر ها هم تازه نیست . انسان ما قبل تاریخ ، بر روی دیوارهای غار ، تصاویری را می کشید از شکار هایش ، پیش از اینکه اقدام به شکار کردن و خارج شدن از غار کند . او باور داشت که اگر قبل از شکار کردن و صید ماهی ، تصاویر آن را بکشد و بعد در ذهن ، متصور شود ؛ قدرتی نامرئی موجب بدست آوردن آن ها در عالم واقع می شود .

بعد ها مصریان کهن از اقتدار تصاویر و تجسم ذهن هره جستند و گور های خود و فرزندانشان را نقاشی می کردند . به این ترتیب که ، به محض تولد نوزاد در دربار ، تصاویر زندگیش را و تجربیات و پیروزی هایش را از ابتدا تا پایان زندگی و مرگ ، بر دیواره های گور ، می کشیدند و باور داشتند که این تجربیات ، در طول زندگی و حیاط کودک ، متجلی می شود .

همینطور در یونان باستان ، رسم بر این بوده که اطراف مادران باردار مجسمه هایی زیبا قرار می دادند تا مادر ، با دیدن این تصاویر و تجسم آن در ذهن ، کودکی زیبا و سالم ، بدنیا آورد .

و اما امروزه محققان و دانشمندان ، در زمینه علوم اعصاب ، به این مهم پی برده اند که تجسم و قدرت تصاویر ، می تواند بر روی شبکه های عصبی و ذهن ناخودآگاه اثر بگذارد چراکه قدرتی عظیم در افکار ، نهفته است که با تمرکز بر روی فکر و ایده ای خاص  می توانیم آن را تقویت کرده و بدرستی پرورش دهیم . این روند ، منجر به تغییرات درونی در ما شده و با تغییر در روش تفکر مان ، می توانیم واقعیات دنیای اطراف را بهتر ببینیم و درک کنیم و این ، حاصل نمی شود جز با رها کردن و خالی کردن ذهن ، از تاریکی ها و مهی که اطرافش را گرفته و نمی گذارد با خود واقعی مان و توانایی ها و پتانسیل های ذهن آشنا شده و از آن بهره ببریم وقتی ذهن را از تیرگی و باورهای غلط و محدود ، رها می کنیم و خود را با همه نقاط قوت و ضعف مان می پذیریم . اینجاست که جا را برای خلق کردن و نیرو بخشیدن به آن چیزی می کنیم که می خواهیم در ذهن پرورش دهیم و آن را به هدفی خواستنی در عالم واقع ، تبدیل کنیم

 

  • برایش طرح و نقشه عملی داشته باشید

همه ما لازم داریم تا در راستای رسیدن به اهداف و خواسته های موفقیت آمیز خود ، پیش از اقدام و دست به کار شدن ، طرح و برنامه مشخص داشته باشیم تا این فرایند با سهولت و آسودگی و نظم بیشتر ، طی شود . برای این کار همانطور که پیش تر هم عرائضی را عنوان کردم ؛ ما ناگزیر هستیم تا خودمان را خوب بشناسیم و هیچ راه میابری وجود ندارد . وقتی خودمان را خوب شناختیم . باورها و عادت های مخرب را شناسایی کردیم و با خواسته ها ، پتانسیل ها و توانایی های خود ، به کمک راهبر و کوچ و یا هر کس دیگر که می توانید در این زمینه به او اعتماد کنید . و در کنارش  موانع موجود و احتمالی را دیدید و رفتارها و اعمال خود را ارزیابی کردید حالا وقت آن می رسد تا نقشه ی راهی دقیق برای خود داشته باشید . با توجه به اولویت هایی که در خصوص اهداف خود مشخص کردید . شروع به برنامه ریزی می کنید . از خودتان بپرسید برای رفتن از جایی که هستم ، به جایی که می خواهم باشم باید چه راه هایی  را انتخاب کنم ؟ چه مهارت هایی را باید آموزش ببینم ؟ چه دوره ها و کلاس هایی را باید شرکت کنم ؟ برای شناخت دنیای درونم و توانایی هایم چه کارهایی باید انجام دهم ؟ چه کتاب هایی باید بخوانم؟ چند ساعت از زمانم را باید به آن اختصاص دهم ؟ چند سال بعد می خواهم در این حوزه که می خواهم تغییر دهم ، کجا و در چه موقعیتی می خواهم باشم ؟ این سئوالات کمک می کنند تا برای خود نقشه راه و برنامه داشته باشیم

 

  • اقدام کنید

اقدام شاه کلید موفقیت است  موفقیت اتفاق نمی افتد مگر اینکه برای رسیدن به آنچه که در ذهن دارید اقدام کنید . رویا و تجسم سازی و تقویت ذهن ، برای این منظور ، بدون تلاش و اقدام عملی برای آن ، فقط یک رؤیا باقی می ماند . توانایی اقدام و عملی کردن ایده ها ، رمز موفقیت شماست . تا زمانی که ایده هایتان را عملی نکنید نمی توانید کشف کنید . نمی توانید آزمون و خطا کنید . نمی توانید تجربه کسب کنید و نمی توانید خود را به چالش بکشید .

اگر برای رسیدن به خواسته هایتان مصمم هستید و می خواهید به موفقیت برسید از خودتان بپرسید برای اینکه به خواسته ام برسم چه کارهایی باید انجام دهم ؟

آیا مسئولیت رسیدن به موفقیت را می پذیرم ؟ ایا به اندازه کافی متعهد هستم ؟ و سئوالاتی از این قبیل که می تواند راه گشا باشد

 

 

فاطمه پوراسماعیل دوست شما و کوچ

توسط |۱۳۹۹-۷-۱۴ ۱۸:۴۸:۲۳ +۰۰:۰۰مهر ۱۴ام, ۱۳۹۹|کوچ توسعه فردی, کوچینگ|

درباره نویسنده:

فاطمه پوراسماعیل
فاطمه پوراسماعیل متولد اسفند 1356 در شهر زیبای بابل از استان مازندران هستم . متأهل هستم و دارای دو فرزند به نام های عارف و آرسام . تحصیلاتم را در رشته زبان و ادبیات فارسی ، تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داده ام و چند کار ویرایشی نیز انجام داده ام . عاشق کتاب و مطالعه هستم و نوشتن را دوست دارم . به دلیل فرصت رفتن به کشورهای مختلف ، از جمله رفتن مکرر به کشور آلمان و زندگی در آنجا ، بسیار جذب زبان آلمانی و یادگیری آن شدم . و تا به امروز مشغول آموختن و بهتر کردن سطح زبان آلمانی ام هستم . همچنین ، علاقه به ادبیات داستانی کودکان سرزمینم ، منجر به ترجمه دو رمان از آلمانی به فارسی شد . عاشق رنگ ها و فصل ها هستم . از بین سازها به پیانو علاقه خاصی دارم و در این زمینه سه سال آموزش دیده ام و گاهی برای ریلکسیشن به سراغش می روم و اما داستان آشنایی من با کوچینگ درست زمانی که از بودن در روزمرگی و بی هدف بودن ، کلافه شده بودم و در حقیقت به دنبال کشف خودم بودم . به اینکه من کیستم ؟ بعد از من قرار است چه رد پایی از من باقی بماند ؟ چه اهدافی دارم ؟ می خواهم چه دستاوردهایی داشته باشم؟و..... به طور اتفاقی در یک باشگاه ورزشی با یک کوچ و روانشناس آشنا شدم و به واسطه ایشان ، با دنیای کوچینگ آشنا شدم . و پاسخ تمام سئوالاتم را یافتم و در واقع زندگیم هدفمند شد . اکنون خودم یک کوچ هستم و رسالتم را کمک به انسان هایی قرار داده ام که مانند خودم به دنبال تغییر و رشد خود می باشند . تا لذتی که خودم از این فرایند نصیبم شد را با آنان سهیم شوم . تا آن ها نیز بتوانند به پتانسیل های خود پی برده و در جهت بالندگی آن توانمندی ها که خداوند در وجود همه ما ، به اشکال مختلف قرار داده ؛ تلاش کنند . و بهترین خود را به نمایش بگذارند .

ثبت ديدگاه