هوش هیجانی چیست ؟

سلام همراهان گرامی

مقدمه

با نگاهی اجمالی به جوامع و فرهنگ ها و سرمایه های انسانی و مادی در آن ها ، به خوبی در می یابیم که جوامعی که در بعد انسانی کار کرده اند و روی عوامل انسانی سرمایه گذاری کرده اند به نسبت از توان و قدرت بالاتری برخوردارند .
جوامع پیشرفته از لحاظ عوامل انسانی ، برای تغییر و حرکت به سوی شرایط بهتر ، علاوه بر عواملی چون سرمایه ، عوامل مادی و ….. مهمترین عامل را نیروی انسانی دانسته اند . بنابراین نخستین توجه در عرصه مدیریت و تجارت به صورت جدی در رفتار مناسب با عوامل انسانی را به «التون مایو » استاد دانشگاه هاروارد نسبت داده شده است .
وی در تحقیقاتش در شرکت برق وسترن به این نتیجه رسید که توجه به عوامل انسانی مهمترین ابزار در رشد انگیزشی و بهره وری سازمان ها و کارکنان آن ها است .
تلاش های التون مایو در عرصه مدیریت ، منجر به پیدایش مکتب رفتارگرایان از سوی او شد و باعث شد مدیران و نخبگان تجاری توجهی ویژه به عوامل روحیه انسانی در داخل و خارج از سازمان نمایند . این مکتب از سال 1930 شروع شد و تا به امروز ادامه دارد و دارای اعتبار است .

هوش هیجانی

هیجان ها علاوه بر اینکه راهنمای پاسخ های آنی ما در موقعیت های مخاطره آمیز هستند . مثل عملکرد سریع به هنگام ترس .
به این معنی که جایی که لحظه ای تأمل برای فکر کردن درباره کاری که باید انجام شود ممکن است به قیمت از دست دادن زندگی ما تمام شود ؛ ذهن عقلانی و خرد گرای ما را تغذیه می کنند و برای عمل کردن ، آگاهی لازم را به آن می دهند و ذهن نیز درون داده هیجانی را پالایش و گاهی نیز منع می کند . بنابراین ، هر چه احساس شدیدتر باشد ذهن هیجانی مسلط تر و ذهن خردگرایی بی اثرتر می شود .
بر این اساس هوش عاطفی به عنوان مجموعه صفاتی که بسیار در سرنوشت افراد اهمیت دارند . مورد توجه قرار می گیرد .
جان گاتمن می گوید:

«در دهه اخیر یافته های علمی ، نقش بسیار پر اهمیتی را که هیجانات در زندگی ما ایفا می کنند را نشان داده اند.پژوهشگران دریافته اند که آگاهی هیجانی و قابلیت های مدیریت احساسات حتی بیشتر از ضریب هوشی ، تعیین کننده موفقیت و شادکامی ما در تمام زمینه های زندگی و از جمله در روابط خانوادگی هستند»

تعریف هوش هیجانی

هوش هیجانی عبارتند از تنظیم عواطف به گونه ای که رفتارمان را به سمت ارتباط مؤثر با دیگران و سازگاری با محیط و دستیابی به اهداف هدایت کند .
هوش هیجانی همچنین مجموعه ای از دانش ها و توانایی های هیجانی و اجتماعی است که قابلیت های کلی ما را در پاسخ به نیازهای محیطی تحت تأثیر قرار می دهد . که عبارتند از :

1-توانایی آگاه بودن از دیگران و قدرت بیان آن ها
2-توانایی آگاه بودن از خود ، درک و فهم خود و قدرت بیان خویشتن
3-توانایی مواجه شدن با هیجانات شدید و کنترل تکانه ها در خویشتن
4-توانایی انطباق با تغییرات و حل مسائل با ماهیت اجتماعی یا فردی ( رون بار-آن 2000 )

انواع هوش

نظریه پردازان معتقدند که هوش هیجانی به ما می گوید که چه کاری باید انجام دهیم در واقع به ما توانایی می دهد تا از هوش معمولی یا همان ای کیو ، در جهت موفقیت در زندگی ، بهره ببریم .
هوش هیجانی همچنین شامل توانایی ما در جهت خود آگاهی هیجانی و اجتماعی می شود و مهارت های لازم در این حوزه ها را اندازه گیری می کند و موجب به کارگیری مهارت های ما در جهت شناخت احساسات خود و دیگران و مهارت های کافی در ایجاد روابط سالم با دیگران و حس مسئولیت پذیری در قبال وظایف می باشد .
میان هوش هیجانی و هوش عمومی تفاوت هایی وجود دارند ولی در حقیقت لازم و ملزوم یکدیگرند . همه ی ما ترکیبی از این دو هوش را در خود داریم و بر اساس مطالعات دنیل گلمن فقط اندکی تفاوت می توان در آن ها احساس کرد . و می توان گفت که ماهیتی مستقل از خود دارند
به این صورت که وقتی افراد دارای هوش عمومی بالا در زندگی تقلا می کنند و افراد دارای هوش متوسط به طور شگفت انگیزی پیشرفت می کنند ، شاید بتوان آن را به هوش هیجانی بالای آنان نسبت داد

تاریخچه هوش هیجانی

هوش عاطفی که به آن ، هوش احساسی یا هوش هیجانی گفته می شود ؛ شامل شناخت و کنترل عوامل و هیجان های خود و دیگران است . به عبارت دیگر ، شخصی که هوش هیجانی بالایی دارد . سه مؤلفه از هیجان از هیجان ها را به طور موفقیت آمیز با یکدیگر تلفیق می کند . ااین مؤلفه ها عبارتند از : مؤلفه ی شناختی ، مؤلفه ی فیزیولولیکی و مؤلفه های رفتاری .
بر اساس یافته های علمی دانشمندان در خصوص هوش هیجانی ، می شود اینطور نتیجه گیری کرد که ، کسانی که از هوش هیجانی برخوردارند ؛ می توانند عواطف خود و دیگران را کنترل کرده و لذا بین پیامد های مثبت و منفی عواطف تمایز قائل شوند . و ازاطلاعات عاطفی ای که دریافت می کنند در جهت راهنمایی فرایند تفکر و اقدامات تفکر بهره ببرند . این اصطلاح ( هوش عاطفی) و این طرز تفکر ، اولین بار در دهه ی 1990 توسط دو روانشناس به نام های جان مایو و پیتر سالوی مطرح شد و اما کسی که مفهوم هوش هیجانی را وارد عرصه سازمان کرد . دانیل گلمن بود . او صاحب نظر علوم رفتاری و نویسنده کتاب « کار کردن به وسیله هوش هیجانی » است
گلمن هوش هیجانی را استعداد ، مهارت و یا قابلیتی می داند که عمیقاً تمامی توانایی های فردی را در دایره خود دارد . مدلی که گلمن به آن پرداخته است . شامل پنج حوزه ی اساسی هوش هیجانی است که در زیر به آن اشاره خواهم کرد .
شناخت هیجان ها و احساسات خود و دیگران : خودآگاهی
شناخت هیجان ها و احساسات خود : خود مدیریتی
خود انگیزشی
تشخیص و درک هیجان ها و احساسات دیگران : دیگر آگاهی
مدیریت رابطه با دیگران : همدلی

مؤلفه های هوش هیجانی از دیدگاه دنیل گلمن

1-ادراک ، ارزیابی و بیان هیجان ها

_ توانایی شناخت هیجان ها در حالت های جسمی و روانشناختی
_ توانایی شناخت هیجان ها در دیگر افراد
_ توانایی برای هیجان به صورت دقیق و بیان نیازهای مرتبط با احساسات
_ توانایی برای تشخیص بین احساسات درست و نادرست

 

2-تسهیل هیجانی تفکر

_ توانایی برای باز جهت دهی تفکر بر پایه ی احساسات همخوان با اشیاء ، وقایع و افراد دیگر
_ توانایی برای ایجاد هیجان ها به منظور تسهیل قضاوت و خاطرات مرتبط با احساسات
_ توانایی استفاده از نوسانات خلقی به منظور تغیر دیدگاه ها
_ توانایی برای استفاده از حالت های هیجانی ، به منظور مسئله گشایی و خلاقیت
_ قدرت تنظیم احساسات خود

 

3-فهم و تحلیل اطلاعات هیجانی

_ توانایی برای فهم چگونگی هیجان های مختلف از بعد ارتباط
_ توانایی درک علل و پیامدهای احساسات
_ توانایی برای تفسیر هیجان های پیچیده ، نظیر تعقلات عاطفی و حالت های هجانی متناقض با آن
_ توانایی پیش بینی احتمال گذر های بین هیجان ها
_ خویشتن داری عاطفی
_ به تأخیر انداختن و فرونشاندن تکانه ها

 

4-نظم بخشیدن به هیجان ها

_ توانایی پذیرش احساسات خوشایند و ناخوشایند
_ توانایی بازبینی و بازتابش هیجان ها
_ توانایی کنترل ، بسط و انفصال از حالت های هیجانی بسته به قضاوت های اطلاعاتی فرد
_ توانایی مدیریت هیجان ها در خود و در دیگران
_ آگاهی ازاطلاعات هیجانی ، منجر به توانمندسازی ما در حوزه ی مدیریت هیجان ها خواهد شد .
_ کنترل هیجان و نه سرکوب آن ها

با وجود اینکه افراد از نظر توانایی های ذکر شده ، ممکن است با هم تفاوت داشته باشند این امکان وجود دارد که برخی در یک مؤلفه و برخی در مؤلفه های دیگر توانمند باشند . اما چیزی که مهم جلوه می کند این است که مغز ما به طرز شگفت انگیزی یادگیری پذیر و شگل گیرنده است . طوری که این امکان را دارد که این توانمندی ها را در خود ایجاد کرده و همواره خود را بهبود بخشد . در این میان اما ، انگیزه و اراده و خواست ما بسیار تعیین کننده است . ( گالمن 1955 ).

نظریه گلمن

بر اساس نظریه گلمن ، هوش هیجانی از دو عنصر درونی و بیرونی اشتقاق یافته است .
عناصر درونی شامل میزان خودآگاهی ، خودانگاره ، احساس استقلال و ظرفیت خودشکوفایی و قاطعیت می باشد .
عناصر بیرونی شامل روابط بین فردی ، سهولت در همدلی و احساس مسئولیت می باشد . او معتقد است که ، هوش هیجانی همچنین شامل ظرفیت فرد برای قبول واقعیات ، انعطاف پذیری ، توانایی حل مشکلات هیجانی ، توانایی مقابله با تکانه ها و استرس ها است و لذا هوش هیجانی را از هوش عمومی جدا کرده است . و معتقد است که از طریق خود کنترلی ، اشتیاق ، پشتکار و خودانگیزشی میتوان به استفاده درست از هوش معمولی پرداخت .
گلمن مفهوم هوش هیجانی را در پنج حوزه جای می دهد .

1-آگاهی از هیجانات خود

خود آگاه یعنی اینکه بتوانیم اطلاعات یا افکاری را استخراج کنیم که مبتنی بر اراده باشد . و خودآگاهی به تعبیر علم امروز ، یعنی آگاهی از اطلاعات حسی ورودی ، افکار و عواطف خویش است . و اما جمله ای از دیوید چالمرز که تفاوت بین آگاهی و خود آگاهی را اینگونه بیان می کند. :

« آگاهی ، قرین روانشناختی خودآگاهیست »

خودآگاهی یعنی توانایی کنترل لحظه به لحظه احساسات ، برای بینش روانشناختی و درک خویشتن است و بازشناسی احساس ، آنگونه که رخ می دهد . و اما گلمن خودآگاهی را اینگونه تعریف می کند :

« درک عمیق و روشن از احساسات ، هیجانات ، نقاط قوت و ضعف و نیازهای خود »

بنا بر این تعریف ، افرادی که نسبت به احساسات و هیجانات خود ، اطمینان بیشتری دارند ، مهارت بیشتری در کنترل خود و اتفاقات زندگی ، از خود نشان می دهند ، نسبت که کارهایی که انجام می دهند دقیق هستند ، امیدواری آنان واقع بینانه است . مسئولیتی را می پذیرند که در حد توانشان باشد . این افراد همچنین ، با خود و با دیگران صادق بوده و نسبت به تأثیر انواع احساسات ، بر خود و بر دیگران واقف هستند .

2-آگاهی از هیجانات دیگران

یکی از مهارت های اصلی و کلیدی در این زمینه ، قدرت همدلی است کسانی که در حوزه های مختلف زندگی ، با دیگران همدلی می کنند . توانایی بر قراری ارتباط بر پایه ی اعتماد را دارند و مهارت همدلی ، افراد را در حیطه های آموزش حرفه ای و مدیریت ، توانمند می سازد . این مؤلفه با احساس مسئولیت در قبال دیگران تناسب بیشتری دارد . تا جایی که گلمن از آن به عنوان درک احساسات و جنبه های مختلف دیگران و به کارگیری یک عمل مناسب و واکنش نسبت به افرادی که در اطراف ما قرار گرفته اند یاد می کند .
همدلی ، به ما فرصت شنیدن موضوعات و دغدغه های دیگران را می دهد . و قدرتمندترین ابزاری است که که موجب می شود به دیگران پاسخی معنی دار و مراقبانه بدهیم . همدلی به معنای من خوبم تو خوب نیستی نیست . همچنین به معنای تأیید و تحسین تمامی احساسات طرف مقابل نیست بلکه دیدن ، شنیدن و احساس کردن جهان منحصر به فرد کسی دیگر است . وقتی تجربه دشواری را با کسی در میان می گذاریم و آن فرد با روشی کاملاً مرتبط و صمیمانه به ما پاسخ می دهد . همدلی اتفاق می افتد .

3- کنترل هیجانات

کنترل هیجانات به شیوه ای مناسب ، مهارتی است که به دنبال خودآگاهی ایجاد می شود . کسانی که می توانند بر روی احساسات منفی خود از قبیل اضطراب ، ترس ، ناامیدی ، شکست ، تحریک پذیری و …. کنترل داشته باشند به همان نسبت می توانند در حیطه های مختلف زندگی کارامد تر بوده و با آگاهی و شناخت حرکت کنند . و در فراز و نشیب های زندگی با مشکلات کمتری مواجه شوند .

4- خودانگیختگی

این مؤلفه ، به تمرکز بر روی آن دسته از هیجاناتی توجه می کند که بر دستیابی به اهداف ، اطمینان ، توجه و خلاقیت تأکید دارد خود انگیتگی که به آن خود شکوفایی هم گفته می شود ؛ نیرویی است که ما را به جلو هل می دهد . و در واقع نیرویی درونی است که ما را به تولید کردن ، توسعه دادن و ادامه دادن حرکت که همان پویایی است ترقیب می کند . خود انگیختگی ، بر روی اعتماد به نس و تفکر مثبت داشتن و همچنین تمرکز بر روی اهداف ، تأثیر می گذارد و ابزاری است قدرتمند در جهت رسیدن به چشم انداز ، رؤیاها و موفقیت در سفری که به آن زندگی می گوییم .

5- کنترل روابط

این مهارت ترکیبی است از توانایی کنترل هیجان و تعامل سازگارانه با دیگران . و همچنین ارتباط نزدیکی با جنبه های ذاتی رهبری و روابط میان فردی منظم ، موزون و سازگار دارد. به نظر گلمن ، افرادی که می خواهند در ایجاد رابطه با دیگران مؤثر واقع شوند . باید توانایی تشخیص ، تفکیک و کنترل احساسات خود را داشته باشند . سپس از طریق همدلی یک رابطه مؤثر برقرار کنند .گلمن بر این باور بود که این مهارت فقط مختص دوستیابی صرف نیست بلکه بر اساس دوستیابی هدفمند استوار است و افرادی که از این مهارت برخوردارند به راحتی می توانند مسیر فکری رفتار دیگران را به سمتی که می خواهند هدایت کنند .

توسط |۱۳۹۹-۶-۲۴ ۱۴:۵۳:۵۴ +۰۰:۰۰تیر ۱۴ام, ۱۳۹۹|روانشناسی, کوچ توسعه فردی, کوچینگ|

درباره نویسنده:

فاطمه پوراسماعیل
فاطمه پوراسماعیل متولد اسفند 1356 در شهر زیبای بابل از استان مازندران هستم . متأهل هستم و دارای دو فرزند به نام های عارف و آرسام . تحصیلاتم را در رشته زبان و ادبیات فارسی ، تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داده ام و چند کار ویرایشی نیز انجام داده ام . عاشق کتاب و مطالعه هستم و نوشتن را دوست دارم . به دلیل فرصت رفتن به کشورهای مختلف ، از جمله رفتن مکرر به کشور آلمان و زندگی در آنجا ، بسیار جذب زبان آلمانی و یادگیری آن شدم . و تا به امروز مشغول آموختن و بهتر کردن سطح زبان آلمانی ام هستم . همچنین ، علاقه به ادبیات داستانی کودکان سرزمینم ، منجر به ترجمه دو رمان از آلمانی به فارسی شد . عاشق رنگ ها و فصل ها هستم . از بین سازها به پیانو علاقه خاصی دارم و در این زمینه سه سال آموزش دیده ام و گاهی برای ریلکسیشن به سراغش می روم و اما داستان آشنایی من با کوچینگ درست زمانی که از بودن در روزمرگی و بی هدف بودن ، کلافه شده بودم و در حقیقت به دنبال کشف خودم بودم . به اینکه من کیستم ؟ بعد از من قرار است چه رد پایی از من باقی بماند ؟ چه اهدافی دارم ؟ می خواهم چه دستاوردهایی داشته باشم؟و..... به طور اتفاقی در یک باشگاه ورزشی با یک کوچ و روانشناس آشنا شدم و به واسطه ایشان ، با دنیای کوچینگ آشنا شدم . و پاسخ تمام سئوالاتم را یافتم و در واقع زندگیم هدفمند شد . اکنون خودم یک کوچ هستم و رسالتم را کمک به انسان هایی قرار داده ام که مانند خودم به دنبال تغییر و رشد خود می باشند . تا لذتی که خودم از این فرایند نصیبم شد را با آنان سهیم شوم . تا آن ها نیز بتوانند به پتانسیل های خود پی برده و در جهت بالندگی آن توانمندی ها که خداوند در وجود همه ما ، به اشکال مختلف قرار داده ؛ تلاش کنند . و بهترین خود را به نمایش بگذارند .

4 Comments

  1. Avatar
    هدی قلی پور تیر ۱۴, ۱۳۹۹ در ۸:۴۴ ق.ظ - پاسخ دادن

    متن مفید بود برام موفق باشید

  2. Avatar
    فاطمه مرداد ۲۸, ۱۳۹۹ در ۸:۱۵ ب.ظ - پاسخ دادن

    سلام برای کوچینگ و مربی شدن تحصیلات لازمه؟

    • فاطمه پوراسماعیل
      فاطمه پوراسماعیل مرداد ۲۹, ۱۳۹۹ در ۸:۰۹ ق.ظ - پاسخ دادن

      سلام امیدوارم عالی باشید

      اگر می خواهید به صورت حرفه ای این مهارت را دنبال کنید و از از این را کسب درآمد داشته باشید لازمه که در برنامه ها و دوره های متنوع پرورش کوچ شرکت کنید و در کنارش تحصیلاتی مثل روانشناسی ، توسعه سازمانی و مشاوره کمک کننده است
      اما شما در هر سمتی باشید با یادگیری مهارت های کوچینگ می تونید ارزش افزوده برای خودتون و دیگران خلق کنید .

ثبت ديدگاه