باورها و تأثیر آن ها در رشد و توسعه فردی

سلام همراهان گرامی

مقدمه

در این مقاله قصد دارم در مورد باور ها و تأثیر آن ها بر رشد و توسعه فردی مطالبی را به رشته ی تحریر در آورم . اینکه باور چیست ؟ از کجا ناشی می شود ؟ چطور میتوانیم آن ها را به سود خود تغییر دهیم ؟ چه عادت هایی را تغییر دهیم تا ما را به اهداف و چشم اندازمان در زندگی نزدیک تر کند . و موادی از این قبیل که برآن شدم تا مطالبی را در این خصوص برای استفاده شما عزیزان عنوان کنم تا نسبت به خودمان ، باورهایمان ، تواناییهایمان و عادت هایمان آگاهی کسب کرده و از آن ها در جهت رشد و توسعه ی خود و رسیدن به اهداف و چشم اندازهای مقدس زندگی مان از آنها سود برده و بهره مند شویم . امید دارم مفید واقع شده و سودمند افتد .
به قول استیون هاوکینگ << هرازگاهی باورهایتان را ورق بزنید و کمی ویرایشش کنید . شاید صفحه ای باید اضافه و یا حذف شود >>

معانی لغوی باور

باور یعنی ایمان ، اعتقاد ، ایقان ، باورداشت ، عقیده ، پذیرش ، زعم و گمان

معانی تحت الفظی باور

باور ، مجموعه اعتقادهایی است که مورد پذیرش جامعه قرار گرفته است
باور ،حالت یا عادتی ذهنی که باعث اعتقاد یا یقین در انسان می شود
باور ، ذهنیتی است که در ضمیر ناخود آکاه وجود دارد .
باور ، تکرار مداوم یک تفکر در طول زمان است

باور چگونه ساخته می شود

باور ها به قدری قدرتمند هستند که از آن ها به عنوان نیرومند ترین و خلاق ترین نیرو در جهان یاد می شود . باور ها در زندگی ما نقشی حیاتی دارند . چراکه تمام شکست ها و پیروزی های مان از طریق باور ها شکل می گیرند . در حقیقت باور ذهنیتی است که در ضمیر ناخود آگاه شکل می گیرد .مغز طوری ساخته شده است که هر گونه اطلاعاتی که از بدو تولد به ما داده شد.همان ها را باور می کند و در ناخود آگاه یعنی پایین ترین مرحله از ذهن درست جایی که ما دسترسی به آن نداریم ذخیره می کند و در طول حیات ، فرد این اطلاعات را به صورت باورهایی زندگی و تجربه می کند . ضمیر ناخود آگاه ساده لوح است . یعنی تابع منطق ، استدلال و قدرت تجزیه و تحلیل نمی باشد . و قدرت تشخیص خوب از بد را ندارد . بلکه تمامی اطلاعات وارده را بدون چون و چرا می پذیرد و کاری به درست و غلط بودن آن ها ندارد . و فقط و بر اساس تکرار اطلاعات وارد شده آن ها را به هم ربط می دهد . هر کاری که امروز انجام می دهیم به خاطر باور هایی است که در ضمیر ناخود آگاه ساده لوح ما شکل گرفته است .اولین و قوی ترین اطلاعات ما نسبت به پدیده های مختلف باور ما را شکل می دهند . که مجموع این اطلاعات نگرش ما نسبت به جهان هستی را تشکیل می دهند . این باور ها می توانند درست یا نادرست باشند . اما در هر حال ضمیر ناخود آگاه این باور را در خود شکل داده که با این ورودی ها ما زندگی بهتری را تجربه خواهیم کرد .
باور چیزی است که در ناخود آگاه ما شکل گرفته شده است . اما تجربیاتی که ما با خود به همراه داریم تمام نمی شود و در طول زندگی شکل می گیرد و رشد می کند . فرد خلاق باورهایش را یدک نمی کشد بلکه تجربیاتش را به دوش می کشد . و تجربه چیزی نیست که تمام شود . بلکه در طول حیات ما رشد می کنند و چون مدام در حال رشد و تغییر است پس همیشه تازگی دارد . اشو می گوید :

« ذهن همان انبار باور های شماست . گشودگی یعنی کنار گذاشتن ذهن و آن وقت آماده ای که بارها و بارها به شیوه ای جدید به زندگی نگاه کنی اما نه با دیدگانی قدیمی »

منشاء باورهای ما از کجاست

مغز ما مثل یک کامپیوتر است که تمام اتفاقات زندگی مان را رقم می زند. رفتارها ، تصمیم گیری ها ، واکنش ها ، اقدامات و….. همگی حاصل پردازش این کامپیوتر
هستند . این کامپیوتر برای پردلزش نیاز به یک سیستم عامل مثل ویندوز دارد . سیستم عامل مغز ما << ضمیر ناخود آگاه >> است . باید ها و نباید های ما به دست ضمیرناخود آگاه مان است . و اوست که تصمیم گیری ها و رفتارهای ما را کنترل می کند .و در حقیقت فیلتر واکنش ها و هدایت اقدامات به دست اوست . ضمیر نا خود آگاه برایرهبری کردن بر مغزمان ، از فرمانده ای بالاتر به نام باور ها دستور می گیرد .به تعبیری دیگر ، هر چه ما در ناخود آگاه ذهن خود بکاریم و با تکرار آن را تغذیه کنیم
یک روز به واقعیت تبدیل می شود . جنس باور های ما از افکار ما هستند . افکار ما از ورودی های مغزمان تغذیه می کنند و اما ورودی مغز ما در واقع همان خاطرات گذشته تجسم سازی آینده ، حرف هایی که می زنیم و مطالبی که می نویسیم ، چیزهایی که می خوانیم،مواردی که می شنویم و تجربیاتی که داریم هستند . و همگی غذای مغز ما را تشکیل می دهند .باید به این نکته خوب توجه داشته باشیم که چه غذایی به مغزمان می دهیم . اگر جنس باور های ما ( غذای ذهن ) مناسب نباشد . باور ما از نوع بازدارنده خواهد بود .ولی اگر این غذا که وارد مغزمان می شود مناسب و مغذی مقز باشد . باورهایی که در مغز شکل می گیرند هم باورهای سازنده خواهند شد .

انواع باور ها

باورهای محدود کننده – باورهای انرژی زا – باورهای درونی و باورهای بیرونی

باورهای محدود کننده

باورهای محدود کننده که ریشه در طرحواره های ناسازگار اولیه ما http://شناخت طرحواره ها و انواع آندارند.و حول محور احساسات ، روابط و اهداف می چرخند . اگر با باورهای محدود کننده و مخرب آمیخته شده باشند . زندگی ما را تحت الشعاع خود قرارمی دهند و ما را از داشتن زندگی ایدآل محروم می سازند .همه ی باور های محدود کننده ما ، از یک باور مرکزی << من نمی توانم >> سرچشمه می گیرند . مثلاً : من نمی توانم احساساتم را بیان کنم چون می ترسم طرد شوم. من نمی توانم به دیگران نه بگویم چون می ترسم مورد قضاوت واقع شوم و دیگر دوستم نداشته باشند . من نمی توانم عشق بورزم چون می ترسم چون ممکن است جواب رد بشنوم ، من نمی توانم به دیگران اعتماد کنم چون به اعتمادم خیانت شده و……
همگی این ها از یک باور من نمی توانم شکل می گیرند که به احساس بی کفایتی و بی ارزشی در فرد منجر می شود و این باور در او شکل می گیرد که من فرد دوست داشتنی نیستم ،نمی توانم با خودم ، با دیگران و با جهان هستی در صلح و آرامش باشم . دنیا جای امنی نیست و مواردی از این قبیل .در نتیجه روز به روز منزوی تر و تنها تر می شویم و نمی توانیم موفقیت را تجربه کنیم . در صورتی که اگر بپذیریم که ما هم مانند هر موجو د دیگری حق اشتباه کردن داریم و از شکست ها پلی برای رسیدن به موفقیت و اهداف بسازیم و به توانمندیهای خود به عنوان یک انسان منحصر به فرد ایمان بیاوریم . خیلی زود می فهمیم که شکست و درد و رنج فقط مختص به قشر خاص و افراد خاص نیست و همه ممکن است در برهه ای از زمان دچار شکست ،  یأ س و ناامیدی شوند .مهم این است که رنج ها را به گنج تبدیل کنیم و دوباره از نو متولد شویم .با پرداختن به زندگی افراد موفق در طول تاریخ پی می بریم که بسیاری از آن ها در طول حیاتشان با موانع بسیاری مواجه شدند . اما خیلی زود مسیر زندگی خود را پیدا کردند و به جای قربانی ،قهرمان زندگی خود شده اند . از جمله ی این افراد می توانم به اپرا وینفری اشاره کنم . که با وجود اینکه در کودکی و نوجوانی زندگی پر استرس و سختی را تجربه کرده است اما از همه ی آن ها به عنوان فرصت هایی برای رشد خود بهره برده است . طوریکه در حال حاضر به عنوان یکی از تأثیر گذار ترین و موفق ترین زنان نه تنها در آمریکا ست بلکه در کل دنیا . او به خودش قول می دهد تا شرایط را تغییر دهد و بر این أساس چند اصل را به عنوان باور ، سرلوحه کارش قرار داد . از جمله اینکه از شکست ها و ناملایمات زندگی ، پلی برای موفیت هایش می سازد و معتقد است می شود جراحات و زخم ها را به معرفت و خرد تبدیل کرد .
او رؤیاهایش را دنبال کرد و از آن« به عنوان بزرگ ترین ماجراجویی در زندگی اش یاد می کند . او همچنین به زندگی در لحظه و و انجام بهترین کار در زمان حال ایمان دارد و معتقد است که این کار می تواند بهترین موقعیت مکانی را در آینده فراهم کند . و به نظرش باید از ضعف ها برای ارتقاء روح بهره برد . او از سرزنش کردن خود دست برداشت و به خود به عنوان یک انسان اجازه آزمون و خطا داد و به جای کنترل اوضاع و شرایط بیرونی ، خودش را کنترل کرد و اینگونه او شد اپرا وینفری .

باورهای نیرو زا

درست برعکس باورهای محدود کننده ، باورهای انرژی دهنده قرار دارند . باور هایی از جنس << من می توانم >> . به عنوان مثال : من می توانم احساساتم را بیان کنم ، من می توانم عاشق شوم چون عشق ورزیدن مقدس است ، من می توانم نه بگویم چون ترس از مورد قضاوت واقع شدن ندارم . چراکه من مسئول راضی نگه داشتن همه نیستم ، من هر لحظه از وجود خودم و اینکه به این دنیا آمده ام تا ویژگی ها ی خودم را به نمایش بگذارم و بهترین خودم باشم ؛ سپاسگزارم . من منحصر به فردم ، من حق انتخاب و تصمیم گیری دارم . من خودم ، دیگران و جهان هستی را دوست دارم و…….
باور من می توانم در نهایت ما را ارزشمند می کند و باعث ایجاد اعتماد به نفس در ما شده و انرژی و توانمان را مضائف می کند تا در مسیر موفقیت گام های مؤثرتری برداریم . وقتی به توانمندی های خود به عنوان یک انسان منحصر به فرد نگاه می کنیم اهدافمان را هم در همان راستا انتخاب می کنیم و خودمان را می پذیریم و برای رسیدن به خواسته هایمان اقدام تعریف می کنیم . هنری فورد می گوید

 

<< اگر فکر می کنید ، می توانید پس می توانید و اگر فکر می کنید، نمی توانید پس نمی توانید >>

 

این باور ماست که از ما انسانی قوی و توانمند و یا انسانی ضعیف و ناتوان می سازد .

 

باورهای بیرونی

همه ی اطلاعات ، مکاشفات و آموزش هایی که از لحظه ی تولد مان ، از والدین ، اطرافیان ، الگوها اجتماع ، مدرسه ، محیط ، فرهنگ ، اعتقادات و در مجمووع از دنیای بیرون دریافت می کنیم . همگی باورهایی را در ما شکل می دهند که ما به آن ها باورهای بیرونی می گوییم .
باور های بیرونی به دلیل اینکه کنترل گر هستند و اغلب با انتخاب ما نبوده اند. این باور را در ما شکل می دهند که ما هم کنترل گر باشیم و به جای کنترل خودمان مدام به دنبال کنترل شرایط و اوضاع بیرونی باشیم . و در حقیقت کنترل گری کنیم .به عنوان مثال ما در انتخاب دین و مذهب و باورهایی که از جامعه می گیریم . هیچ نقشی نداریم .و همان چیزهایی را دیکته می کنیم که به ما داده اند . و این فقط مختص ما نیست و در تمام جوامع به اشکال مختلف دیده می شود .

باورهای درونی

باورهای درونی ما در حقیقت همان احساسات – عواطف – و باورهای قلبی ما هستند که در طول زمان تجربه میکنیم . مثل باور به توانمندی یا عدم توانمندی – احساسی که نسبت به خود و دیگران داریم ، ایمان قلبی و……

نقش والدین در شکل گیری باور

اولین محیطی که کودک در آن پرورش می یابد و در رفتار های فرد به عنوان یک انسان ، بسیار مؤثر است ، خانواده است . نخستین کسانی که افکار و احساسات فرد و بعد به تبع آن فیزیولوژی و اقدامات ما توسط آنها شکل می گیرد ؛ والدین هستند . آنها هستند که رشد شخصیت را در ما شکل می دهند . لذا حضور و وجودشان در زندگی و خلق باورهایمان بسیار تعیین کننده است . کودک انسانی ، از زمانی که متولد می شود . بر طبق نظام ها و باور های والدین خود رشد می یابد . به دلیل احساس به بر طرف شدن نیاز های بنیادین خود که از جمله ی آن ها نیاز به حفظ بقا و امنیت است ؛ در واقع توسط والدین خود اهلی می شود . و از همان جا اولین باور در او پدید می آید که همانا درست بودن افکار و رفتار والدین از سوی آن هاست . طوری که هر چه آن ها بگویند و انجام دهند را بدون قید و شرط می پذیرند و قبول می کنند . کودک انسانی حتی انتخاب هم نمی تواند بکند . او حتی از انتخاب نامش هم عاجز است . و تمام انتخاب هایش تحت الشعاع انتخاب ها و خواسته های والدین و یا مراقبین اولیه اش صورت میگیرد . و در حقیقت تمام و کمال اهلی شده ی والدین است . به تدریج که بزرگ تر می شود . نیازهایش هم بیشتر می شود . تمامی اطلاعاتی که از دنیای پیرامونش در ناخود آگاه ذهنش ذخیره می شود . به صورت باور شروع به تجربه کردن آن اطلاعات دریافتی می کند . مثلاً زمانی که دو سالش می شود و ایستادن روی دو پا را یاد می گیرد و شروع به برداشتن اولین گام هایش می کند . نیاز به استقلال در او شکل می گیرد ، که همانا به آن نیاز آزادی نیز گفته می شود.
کودک در زمانی که دو سالش می شود اشیاء را پرتاب می کند و یا در دستشویی رفتن و کنترل ادرارش دچار مشکل می شود . چراکه پیش از این خودش آزادانه این کار را انجام می داد و حالا باید برای رفع این مشکل خود از دیگران کمک بخواهد . او به تدریج یاد می گیرد بدون اتکای به دیگران کارهایی را انجام دهد . از پله ها بالا و پایین می رود . و …. کودک از اینکه می تواند کنترل چیزهایی را در اختیار داشته باشد ، احساس غرور و لذت می کند . و اگر اطلاعاتی که بعد از انجام دادن کارهایش از سوی اطرافیان دریافت می کند از جنس سرزنش و کنترل گری باشد . احساس عدم اعتماد به نفس و عدم ارزشمندی در او شکل می گیرد و در تمام مراحل زندگی اش فردی می شود که به دنبال تأیید گرفتن از دیگران است . کودک در سنین 3 تا 6 سالگی احساس قدرت میکند . او در این سنین به خیال پردازی رو می آورد . وسایل خانه و اسباب بازی هایش را دستکاری می کند و یا خلاف انچه از او خواسته شده رفتار می کند . در این سنین خلاقیت در او شکل می گیرد . چراکه دنیا را آنگونه که خودش می خواهد می بیند . احساس مالکیت در مقابل وسایل متعلق به خود دارد . و در برخورد با همسالان احساس قدرتمندی می کند . اگر در این سنین اطلاعاتی که از جنس باور از والدین دریافت می کند . اطلاعات مبتنی بر احساس ارزشمندی ، همدلی ، حمایت ، تشویق ، اعتماد به نفس و مبتنی بر احساس توانمندی و من می توانم ؛ باشد . در بزرگسالی انسانی می شود که متکی به توانمندی هایش می شود . دنیا و همه ی آنچه که در آن است قابل اعتماد و دوست داشتنی است . بنابراین احساس رضایت ، خوشنودی و عزت نفس می کند . و با این باورها زندگی و اتفاقات آن را تجربه می کند .

نقش جامعه در شکل گیری باور ها

امروزه علاوه بر والدین اجتماع هم نقش بسزایی در ساختن و تولید باور در کودکان ایفا می کند . چراکه کودکان بعد از سنین 5 و 6 سالگی ، پا را از محیط خانه فراتر گذاشته و با ورود به اجتماع ، اطلاعات آن ها از دنیای پیرامونشان بیشتر می شود و باور هایی جدید در آن ها شکل می گیرد .
محیط اجتماعی ، نقش اساسی در شکل گیری شخصیت افراد دارد . در گذشته منظور از محیط اجتماعی محدود به محله و شهر می شد ، اما امروزه محیط اجتماعی در دایره ی جهان معنا می شود . زیرا جهان به منزله ی دهکده ای در آمده است . و رسانه ها و ابزار و فناوریها ی نوین به گونه ای عمل می کنند که دیگر محدودیت های جغرافیایی معنا و مفهوم ندارد .

در واقع می توان گفت که دهکده ی جهانی همان محیط اجتماعی است که در شکل گیری باور افراد نقش کلیدی ایفا می کند .. ابزار و فناوریها سبک های زندگی را به گونه ای دیگر در آورده اند و در حقیقت تحت تأثیر خود قرار داده اند . از این رو نقش ها و سبک های والدین به نوعی کمرنگ تر شده و به تعبیری دیگر با سبک های جهانی تا حدودی عجین شده است . و لذا مسئولیت جامعه ، مدرسین ، دولت و همچنین وسایل ارتباط جمعی بیشتر شده است . به عنوان مثال : در صدا و سیما مدام درباره لاغری و اندام ایده ال تبلیغات می شود . یا در اینستاگرام مدام درباره سلبریتی ها و زندگی و سبک زندگی آن ها مطالبی را می بینیم و یا می شنویم که باورهایی را در افراد شکل می دهد . و افراد را از پرداختن به اهداف و رسالت زندگیشان باز می دارد . باورهایی از نوع متفاوت بودن ، ارزشمند نبودن ، دوست داشتنی نبودن و…. و این باعث سر خوردگی در افراد می شود . خصوصاً کسانی که در خانواده هایی با باورهای محدود کننده پرورش یافته اند . از اینرو مدام با خودشان می گویند : « من چرا خوش اندام نیستم » ، « چرا من پولدار نیستم » ، « چرا من زیبا نیستم » و….. به این ترتیب درگیر دور باطل خودگویی های بی اساس می شویم و نمی توانیم خوشنودی و رضایت و در نتیجه موفقیت را تجربه کنیم . و اینطور می شود که اغلب از داشتن سرمایه های وانشناختی http://سرمایه های روانشناختیمحروم می شویم .

نقش الگوها در شکل گیری باور

الگوها هم در شکل گیری باور های مخرب یا مخرب نقش دارند . دقت کنیم که چه کسانی را الگوی خود در زندگی قرار داده ایم . کسانی را الگو قرار دهیم که به آن اهدافی که مد نظر ما بوده رسیده اند . و به خود بگوییم اگر فلان شخص به چیزی که خواسته و مد نظرش هم بوده رسیده پس من هم می توانم به این خواسته برسم . بنابراین این باور در ما شکل می گیرد که دستیابی به اهداف برای همه ی ما امکان پذیر است و هستند کسانی که شرایطشان شبیه شرایط ماست اما توانستند به اهدافشان نائل شوند و این انگیزه ای می شود برای برانگیختن ما در رسیدن به خواسته هایمان .
جیم ران می گوید :

<< شما در هیچ زمینه ای نمی توانید بالاتر از میانگین پنج نفر ازنزدیک ترین افراد خود بروید >>

یعنی وقتی زیاد با کسی همنشینی و نشست و برخاست می کنیم به صورت ناخودآگاه رفتار و نوع حرف زدن و طرز فکر آن فرد و همچنین باورهایش را شبیه سازی می کنیم و در واقع الگوی خود قرار می دهیم .

پس این نکته أساسی است که بدانیم با چه فرد یا افرادی و یا گروهی هم صحبت و هم کلام هستیم. آیا ارزشها و اهدافمان با هم همخوانی دارد ؟ آیا نوع نگاهمان به شرایط یکی است ؟ آیا باورهای ما سازنده و انرژی بخش هستند ؟ و… همه ی این ها انگیزاننده های ما برای به حرکت در آوردن موتور اقدامات ما هستند . اگر خودتان را با افراد بی انگیزه و دارای باورهای محدود کننده احاطه کرده اید بهتر است زودتر دست به کار شوید و از افراد منفی باف که دارای باورهای مخرب و بازدارنده هستند دوری کنید . زمانی که با افراد فرهیخته و منطقی مدتی هم کلام می شوید . ویا به جاها و مکان هایی می روید . به عنوان مثال : کارگاه های آموزش – کلاس های آموزنده ی گروهی و غیره . یا با افراد مثبت حشر و نشر دارید . به تدریج ضمیر ناخود آگاهتان این پیام را به مغز مخابره می کند که شما به آن جمع یا به آن مکان تعلق دارید و کم کم ضمیر ناخود آگاهتان باور می کند که باید اقدامات سازنده انجام دهد تا به خواسته های مطلوبش برسد .

تکرار شاه کلید خلق باور

به هر موضوعی در طول شبانه روز بیشتر بها بدهیم و تکرارش کنیم . مغز به آن موضوع بیشتر پرداخته و بیشتر توجه نشان می دهد . و به مرور آن ، به باوری در ما تبدیل می شود .
به عنوان مثال : اگر در طول شبانه روز مدام به این موضوع فکر کنیم که موجودی ارزشمند و خواستنی نیستیم و کسی نیستیم که توانایی و کفایت لازم برای انجام تصمیم گیری در امور مهم زندگی را دارد . و تمرکزمان بر روی این موضوع و این خودگویی ها ی ذهنی گذاشته شود . ذهنمان در طول زمان باور می کند که ما اینگونه هستیم و این باور در ما شکل می گیرد که ارزشمند نیستیم و به صورت ناخود آگاه دست به رفتارهایی می زنیم که از این باور نشاءت می گیرد . این همان توجه درگیر ما است .
حال به این فکر کنید که هر روزتان را با افکار مثبت ، انسان های مثبت کسب دانش و آگاهی ، شناخت خود و دنیای پیرامون پر کنیم و تمرکزمان به این امور باشد
چه اتفاقی می افتد ؟ درست حدس زدید . ذهن ما بر اثر تکرار موارد گفته شده و تلقینات و خودگویی های مثبت و سازنده ( من انسانی ارزشمند هستم ، من کارآمد هستم ، من توانمندم و غیره … ) به این باور می رسد که ما اینگونه هستیم . لذا این فرمول را به ذهن بسپارید و همواره آن را جلوی چشمتان قرار دهید .

تکرار کلامی + تکرار فکری = اقدام

خلق و آفرینش باور سازنده بر اثر تکرار کلامی جمله ای زیبا از فلورانس اسکاول شین را در کتابش به نام << بازی زندگی و راه این بازی >>
برایتان نقل می کنم .

<< انسان بی خبر از نفوذ کلام ، همواره از زمان عقب است >>

وقتی خواسته هایمان را فهرست می کنیم و آن را به کلام در می آوریم . در واقع آن را در حیطه ی نامرئی ذهنمان که همان ضمیر ناخود آگاهمان است خلق می کنیم و با به کلام آوردن آن ها و آوردنشان به سطح خود آگاه ذهنمان آن ها را به جوهر کائنات می فرستیم . و به صورت کودکی تازه متولد شده ، در سطح مرئی عالم ماده و جهان محسوس می آوریم و پرورشش می دهیم .کاترین پاندر در کتاب چشم دل بگشا می گوید :

<< هر آنچه به گفتار در آید . به رفتار در می آید .هر آنچه بر زبان آورید متجلی می شود >>

تلقینات و تکرار جملاتی از قبیل << من زیبا هستم ، من توانمندم ، من باور دارم که می توانم ، من توانگر هستم ، من پر تلاشم و….. >> این جملات و جملاتی شبیه به این ، همان باورهای سازنده و انرژی دهنده هستند که به مرور و بر اثر تکرار ، به باوری عمیق در ما و خلق ایده های خلاقانه در ما تبدیل می شود .

تکرار فکری

روانشناسان به این نکته ی اساسی پی برده اند که تخیل بزرگ ترین نیروی ذهن است . پدران و اجدادمان پیش از تاریخ ، از قدرت تجسم با خبر بوده اند . و آن را کشف کرده بودند . آن ها با کشیدن تصاویری از خوراکی ها بر روی دیواره ی غارها ، این باور را در ذهنشان پرورش می دادند که اگر به تصاویر دلخواهشان بنگرند . قدرتی نامرئی این خوراکی ها را به صورت شکار حیوانات و یا صید ماهی در اختیارشان قرار می دهد .
تجسم تصاویر به قدری قدرتمند هستند که ذهن به جای « من نمی توانم » یا « این برای من اتفاق نمی افتد » و…. به سمت امید ، اعتقاد ، انتظار و خلق « من می توانم » و جملات مثبتی از این قبیل معطوف می شود .

خلق باور بر اثر اقدام

به این معنا که با انجام کارهایی که در راستای اهدافمان هستند باعث به وجود آوردن دیدگاه و نگرشی جدید نسبت به موضوع مورد نظر می شویم مثلاً اکر به جای ترس از شکست ، با ترسمان مواجه شویم و اقدام لازم برای رسیدن به هدف یا موضوعی را انجام دهیم همین مواجه شدن با ترس ها و اقدامات درست و تکرار این اعمال ، به مرور از ما انسانی با انگیزه و اعتماد به نفس می سازد و به این باور می رسیم که شکست لازمه ی پیروزی است .درواقع شکست ، موتور پیروزی و اقدام ، تلاش ، تاب آوری و امید چرخ های آن هستند .

باور ها و عادات

آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که یک مربی سیرک چطور می تواند حیوانات وحشی و حتی حیوان عظیم الجثه ای مانند فیل را رام کند و در تمام برنامه ها یش از آن ها بهره ببرد ؟
در اینجا می خواهم داستانی را در اینباره برایتان بازگو کنم .
یک مربی سیرک ، می تواند با ترفندی ساده بر این حیوانات من جمله فیل غلبه کند . به اینصورت که ، زمانی که فیل هنوز کودک است ، یک پایش را به تنه ی درختی می بندد .
کودک فیل هر چقدر هم تلاش و تقلا کند نمی تواند خود را آزاد کند . لذا به تدریج به تصور اینکه تنه ی درخت از او نیرومند تر است ؛ عادت می کند . با این تصور ، زمانی که بزرگ می شود و نیرو می گیرد . تنها کافی است کسی طنابی دور پای فیل گره بزند و او را به یک نهال ببندد . آن وقت می بینید که فیل هیچگونه تلاشی برای رهایی و آزاد ساختن خود نمی کند . پاهای ما نیز مانند پاهای فیل غالباً اسی غل و زنجیر هایی شکننده هستند . اما از آنجایی که به هنگام کودکی به این قدرت تنه ی درخت که همان باورها ی محدود ما هستند ؛ عادت کرده ایم. جسارت و شهامت مبارزه نداریم . بی آنکه بدانیم تنها با یک عمل متهورانه و شجاعانه ی ساده می توانیم خود را از بند باورهای کهنه و پوسیده رها کنیم و طعم شیرین آزادی را بچشیم .

 

عادت چیست

در لغتنامه ی دهخدا ، عادت از لحاظ لغوی و ترادف اینگونه معنی شده است .
خو – خوگیری – روش – سرشت – انس و الفت – سرشت و شیوه
و اما تعریف عادت بر اساس آنچه که در لغت نامه ی دهخدا آمده است .
عادت یعنی آنچه که به آن خو بگیرد و در وقت معین انجام دهد . ( خوی ) ، آنچه که بدان خوی گرفته باشند . ( خوی خلق ) با این توضیح که ، عادت بر خلاف غریزه ی انسانی ، فطری نیست ؛ بلکه هر فردی به واسطه ی لزوم انطباق با محیط و تعقیب اغراض خود ، آن را کسب می کند . و آن دو گونه است . مثبت و منفی.
مثبت ، از این لحاظ که وقتی مراد استعداد صدور حرکاتی باشد که در آغاز امر ، دشوار می نمود . اما بتدریج آسان شد . مانند : عادت خواندن و نوشتن و راه رفتن و ساز زدن و….
منفی نام دارد . وقتی تحمل مؤثرات خارجی یا باقی ماندن در حلات گذشته را برساند . مانند : عادت به بعضی بوها و بزندگی در مناطق مرتفع و به مخدرات و سموم و مانند آن ها . و اما در لغت نامه مریام وبستر ، واژه ی عادت اینگونه تعریف شده شده است . رفتاری که تا حدودی یا به طور کامل غیر ارادی است .
با توجه به توضیحاتی که تا به اینجا داده شد فهمیدیم که باورها یی که با تقلید از والدین ، فرهنگ ، جامعه ، محیط و شرایط تجربه کرده ایم با تکرار به عادت هایی تبدیل کرده ایم . این عادت ها را به صورت ناخود آگاه توسعه داده ایم . اما با این حال می توانیم هوشیارانه تصمیم بگیریم و آن ها را تغییر دهیم . و به تعبیری دیگر ، با تلاس مستمر و کافی ، هر رفتاری ، خوب یا بد در طول زمان ، خود آگاه خواهد شد . عادت ها بر اثر تکرار رفتار نهادینه می شوند . اگر عادتها و تغییرات پس از آن یک شبه اتفاق می افتادند محال بود آن کار را انجام دهیم . به عنوان مثال : اگر اینطور بود که بعد از خوردن یک گاز از ساندیچ چرب و نرم و پر از پنیر ، ناگهان به زمین بیفیم و دچار حمله ی قلبی شویم ؛ هیچ وقت لب به آن نمی زنیم . و یا اگر بعد از یک پک کوچک به سیگار ، به یکبار چهره مان پر از چین و چروک می شد ، هیچ وقت در زندگی حتی یک لحظه ، به سیگار لب نمی زدیم . داستان از این قرار است که ما با لذت آنی و زود گذر و نیاز به خوشنودی مقطعی ، خود را به موجوداتی منفعل تبدیل می کنیم . و در نتیجه ی این رفتارها و رفتارهایی شبیه به این عادات بد و مخرب ، شکل می گیرد . و لذا تغییراتی که حاصل می شود تغییراتی جزئی هستند که به چشم نمی آیند ولی در طولانی مدت اثرات بد خود می گذارند . و مانند درختی تنومند می شوند که در آوردن آن از ریشه ، بسیار دشوار است و نیاز به نیرویی فوق العاده داریم تا این کار عملی شود . برای ریشه کن کردن عادات بد هم ، به نیرویی قوی تر از اراده نیازمندیم . زیرا اراده ی تنها ، قادر نیست این عادات را ریشه کن کند . وقتی سختکوشی لازم برای رسیدن به اهداف با مشکل مواجه می شود . اینجاست که به ضعف نیروی اراده پی می بریم .

نیروی چرایی

وقتی هدفی را در زندگی انتخاب می کنیم این هدف وقتی معنا پیدا می کند که بتوانیم آن را به خواسته ها و آرزوهایمان وصل کنیم و هوشمندانه ترین انتخاب ها هم ، آن هایی هستند که با ارزشهای ما مطابقت دارند . حال باید این سئوال را از خودمان بپرسیم که چرا این هدف را می خواهیم . اگر این موضوع را برای خود مشخص نکنیم در جا می زنیم و از حرکت کردن باز می مانیم . برای داشتن پیشرفت های بزرگ در زندگی ، به ناچار باید تغییراتی ایجاد کنیم که با چرای مان همخوانی داشته باشد و در باید بسیار انگیزه بخش باشد و اشتیاقمان را شعله ور کند . این بسیار مهم است که بدانیم ؛ چه چیزی بیشتر از همه موجب حرکت ما می شود . قدرت چرا است که ما را به تلاش و کار سخت و طاقت فرسا وا می دارد . اگر نتوانیم به چراهایمان در حوزه های مختلف زندگی ، پاسخ دهیم ؛ نمی توانیم به چگونه ها دست پیدا کنیم . قدرت چرایی یا همان خواسته هایمان باید به اندازه ی کافی قوی باشد . به نظر می آید که چیزی فراتر از انگیزه های مادی نیاز است . انتونی رابینز در مصاحبه ای با نشریه ی موفقیت ، که در ژانویه ی 2009 صورت گرفته است ؛ می گوید :

« افراد موفق بزرگی را دیده ام که اهداف نهایی خود را کسب کرده اند . اما همچنان با نگرانی ، ترس و اضطراب زندگی می کنند . چه جیز موجب آن می شود که این افراد موفق ، شاد نباشند ؟ پاسخ این است که آن ها فقط بر روی به دست آوردن تمرکز کرده اند ، نه بر روی ار ضاء شدن . دستاوردهای خارق العاده هرگز نمی توانند به تنهایی شادی ، لذت و عشق ضمانت کنند . این دو مهارت ، یکدیگر را تغذیه می کنند و این باور را به من می دهند که موفقیت بدون ارضاء شدن ، شکست است . »

بنابراین برای دسترسی به قدرت چرایی ، از طریق ارزش ها ی اصلی و درونی ، اول باید مشخص کنیم که چه کسی هستیم و برای چه چیزی زندگی می کنیم . بر طبق پژوهش های صورت گرفته از سوی روانشناسان ، هیچ چیز در ما به اندازه وقتی که اعمال و ررفتارهایمان با ارزش های درونی مان یکی نیست ، ایجاد استرس نمیکند . مثلاً اگر خانواده و وقت گذاشتن برای آن ها جزء ارزشهای درونی ما هستند . اما در عمل رفتارهایی انجام دهیم که با این ارزش همخوانی ندارد . مثلاً شبانه روز کار کنیم و وقتی را برای بودن در کنار خانواده در نظر نگیریم . این عمل با ارزشهای ما هم راستا و هم جهت نیست و در نتیجه زندگی ناخوشنودی را تجربه می کنیم .

تعیین اهداف

آیا شما هم جزء آن دسته از افراد هستید که توانایی انجام کاری دارید اما در آن پیشرفتی احساس نمی کنید ؟
پاسختان اینجاست . شما اهدافتان را به روشنی تعیین نکرده اید . اگر هدفی را مشخص کنید و قدرت خلاقیت خود را بر روی آن متمرکز کنید . اینجاست که چیزی شبیه به جادو اتفاق می افتد . انسان های موفق تنها به این دلیل که چشم انداز زندگی شان را مانند نقشه راهی مدام جلوی چشم داشته اند . توانستند به موفقیت دست یابند و همواره موفقیت را تجربه کنند . آنها به قدرت چرایشان باور داشتند و میل و انگیزه ی سوزان برای اهدافشان داشتند . اینگونه به چگونگی در انجام آن پی برده اند .
برای تعیین اهداف باید ذهنمان را طوری تربیت کنیم که به دنبال دیدن آنچه می خواهیم باشد . همانطور که می دانیم ما توسط میلیاردها حس در طول شبانه روز محاصره می شویم . بنابراین برای اینکه کارمان به جنون نکشد . ذهن ما 99 در صد آنها را نادیده می گیرد و فقط بر روی چیزهایی متمرکز می شود که می خواهیم ببینیم ، بشنویم و یا تجربه کنیم . وقتی هدفی را مشخص می کنیم انگار دو چشم به ذهنمان می دهیم تا فقط آن ها را ببیند . با این درک درونی جدید ، ذهن شروع به همخوانی دادن آن خواسته با دنیای درون می کند . به این کار توجه درگیر هم می گوییم . به این معنی که ذهن را درگیر چیزهایی می کنیم که می خواهیم داشته باشیم . به عنوان مثال : زمانی که می خواهیم خانه ای بخریم که دارای ویژگی های خاص باشد ، هر جا که قدم می گذاریم آن خانه و یا شبیه آن چیزی که مد نظرمان بوده است را می بینیم . تا زمانیکه توجهی به آن ها نمی کردیم آنها را نمی دیدیم . گویی اصلاً وجود نداشته اند . برای اینکه هدفی مشخص برای خود انتخاب کنید لازم است لیستی از اهدافی که می خواهید در حوزه های مختلف زندگی به آن برسید را برای خود آماده کنید و همه را در کاغذی بنویسید . این حوزه ها می تواند در مورد بخش های مختلف زندگی تان باشد . از جمله کسب و کار ، سلامتی ، خانواده ، روابط ، معنویات ، سبک زندگی و غیره باشد . در نتیجه با این دیدگاه به اسمارت کردن اهداف می پردازیم . در اسمارت کردن اهداف سعی کنید به این سه پرسش پاسخ دهید .
_ اگر به اهدافم برسم چه کارهایی انجام خواهم داد که تا به حال انجام نداده ام؟
_ به چه دستاوردهایی در زندگی می رسم و چه چیزهایی خواهم داشت که تا کنون نداشته ام ؟
_ اگر به اهدافم برسم چگونه انسانی خواهم شد ؟

اهداف هوشمندانه و یا اسمارت شده

اسمارت کردن اهداف همانطور که از نامش پیداست یعنی اهدافی که هوشمندانه انتخاب شده اند . این اهداف دارای ویژیگی هایی هستند که ما را در انتخاب درست اهداف یاری می رسانند . در ادامه تک تک این را مورد بررسی قرار می دهیم .

_ هدف باید خاص باشد

یعنی باید قابل توصیف باشد طوریکه برای دیگران هم واضح و مشخص باشد . تمام افراد موفق دنیا برای رسیدن به موفقیت اهداف واضحی داشتند که با نوشتن آن ها متوجه شدند که چه کسی هستند وچه می خواهند . و برای بدست آوردنشان برنامه ریزی کرده و نقشه ی راه طرح ریزی می کنند . چراکه اهداف نوشته نشده خیالی بیش نیستند . مثلا: خواستن ماشین مشخص

_ هدف باید قابل اندازه گیری باشد

یعنی برای رسیدن به اهدافمان ، بعد از اینکه مشخص و واضح ، انتخاب کردیم که چه چیزی را می خواهیم . حال نوبت این است که از لحاظ کمی ، دستاوردهایمان را با آن ها اندازه گیری کنیم . وقتی پیشرفتمان را اندازه گیری می کنیم ، برای رسیدن به آن میل و نگیزه و اشتیاق داریم و کمک می کند تا برای رسیدن به اهداف بیشتر، تلاش کنیم . برای قابل شمارش بودن اهدافتان ، از واژه هایی مانند ، ( چه مقدار؟ ) و( چه تعداد ؟ ) استفاده نمایید . در اینجا ممکن است این سئوال برایتان مطرح شود که ، از کجا بدانم به هدفم رسیده ام یا خیر ؟ مثلاً : شما می خواهید ماشینی که نوعش را مشخص کرده اید داشته باشید . شما مشخص کرده اید که چه ماشینی می خواهید و آن را برای خود خاص کرده اید . اما ایا مشخص کرده اید که چه رنگی داشته باشد ؟ دارای چه ویژگی هایی باشد ؟ صندلی اش چه شکلی باشد یا چه رنگی داشته باشد ؟ چرخ هایش چگونه باشد ؟و….. پاسخ به این سئوالات جواب سئوال شماست .

_ هدف باید دست یافتی باشد

این بدان معنی است که از خیالتان خارج شوید و از دیدن رؤیا هایتان دست بردارید و بیدار شوید . پر واضح است که رسیدن به همه اهداف و خواسته های ما یک شبه اتفاق نمی افتد . اهداف باید خاصیت سوق دهندگی داشته باشند . وقتی اهداف دهنده باشند . و ما را با سمت بالا می کشانند ؛ ما را زودتر از زمانی که انتظارش را داشته ایم به اهدافمان می رسانند و در حقیقت دسترسی به اهداف را برایمان امکان پذیرتر می کنند . به اهدافتان به چشم یک رؤیا و خیال نگاه کنید . خیالی که هیچ وقت به واقعیت تبدیل نمی شوند . به این ترتیب اهداف و فکر کردن مداوم به آن ها تضعیفتان نمی کند .

_ هدف باید مرتبط باشد

آیا اهدافتان با شما مرتبط است ؟آیا با ارزش های شخصی تان همخوانی دارد؟ آیا با رسالتتان و چشم انداز زندگیتان مطابقت دارد؟ دقت داشته باشید که ذهنتان را متمرکز خلاقیت خود در مسیر رشد و پیشرفتان و رسیدن به انگیزاننده های درونی کرده باشید که اگر غیر این باشد . شما باید در انتخاب اهدلفتان تجدید نظر کنید .

_هدف باید دارای محدوده ی زمانی باشد

یعنی باید دقیقاً مشخص کنید که ، کی – کجا و چه وقت می خواهید به این اهداف دست یابید . مثلاً : شما مشخص کرده اید که چه ماشینی ، با چه رنگی ، دارای چه ویژگی هایی می خواهید درست است ؟ بسیار خوب کاملاً هم مشخص شد که هدف خودتان است . و پذیرفتید که با واقعیت دنیای بیرون و با ارزشها ی درونیتان انطباق دارد . حالا نوبت این است تا به اهداف و خواسته های خود پر و بال دهید تا در زمانی که در نظر گرفته اید ؛ برسند و محقق شوند . پس شما باید دقیقاً زمان و مکان برای رسیدن به اهدافتان مشخص کنید و مثلاً بگویید من میخواهم تا پایان سال جاری ماشینی بنز به رنگ سفید با صندلی های چرمی قهوه ای و ….. داشته باشم . اینگونه به راحتی شما اهدافی را انتخاب کرده اید که هوشمندانه و اسمارت شده است . بزرگی می گوید : « هر آنچه به روشنی تصور کنید ، از صمیم قلب بخواهید ، با تمام وجود آن را باور داشته باشید . و مشتاقانه برای رسیدن به آن تلاش کنید ، باید بدون تردید برایتان رخ دهد »

چرخه ی زندگی

چرخ زندگی

در کوچینگ به مبحثی بر می خوریم به نام چرخه ی زندگی ، که یک کوچ با استفاده از این ابزار ، به مراجعش کمک می کند تا در حوزه های مختلف زندگی اش ورود کند و آن ها را مورد ارزیابی قرار دهد . موانع و ضعف ها را در هر حوزه شناسایی کند و همچنین به نقاط قوت و توانمندیهای خود در هر بخش توجه کند و تمرکز ذهن را درگیر نقاط قوت و نقاط کور زندگی خود که تا به حال آن ها را نمی دیده است کند تا با برنامه ریزی و به کار گیری استراتژی هایی ، اهداف اسمارت شده اش را در راه رسیدن به آن ها بسیج کرده و به موفقیت در حوزه های مشخص شده دست یابد و زندگی خوشایند و ایدآلی را تجربه کند .

و اما ترسیم چرخه ی زندگی :

برای رسم چرخه ی زندگی ، ابتدا باید بدانید در کدام حوزه های زندگی تان می خواهید تغییر ایجاد کنید و به تعبیری ، می خواهید در کدام جنبه از زندگی موفقیت هایی را تجربه کنید . این حوزه ها همان طور که پیشتر هم به آن اشاره کرده ام می تواند شامل : سلامت ، کسب و کار ، ارتباطات ، استقلال مالی ، روابط شخصی و خانوادگی و…. باشد . اینگونه ، اولویت های زندگی تان را به طور واضح مشخص می کنید . در مرحله ی بعد به ترسیم یک دایره یا همان چرخ می پردازید . و هر یک از ابعاد شناسایی شده را به ترتیبی که در تصویر مشاهده می کنید یادداشت کرده و به ارزیابی هر قسمت می پردازید . به وضعیت خود در هر حوزه دقت می کنید وبه هر بخش از صفر تا ده امتیاز می دهید . و در چرخ علامت گذاری می کنید . سپس وضعیت تعادل چرخ و امتیازات را مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهید . با ارزیابی امتیازات خود ، به این نکته توجه کنید که ، در کدام قسمت از چرخ زندگی تان ، از عدم تعادل بیشتری برخوردار هستید . در نهایت به سطح ایده آل هر کدام از ابعاد خوب فکر کنید . دقت داشته باشید که در هر قسمت ، نباید نمره تان پایین تر از پنج باشد . چرا که اگر ایینطور باشد ؛ سطح زندگی تان در آن بخش ، از حد ایدآل خود خارج شده است . بنابراین در می یابید که در این حوزه نیاز به بازبینی و تجدید نظر دارید . و چرخ از تعادل کافی برای حرکت کردن درست برخوردار نیست . در نتیجه با برنامه ریزی و شناخت باورها و عادات مخرب ، در جهت تعادل سازی چرخ زندگی تان اقدام می کنید . به قول پابلو پیکاسو نقاش ، نویسنده ، و مجسمه ساز اسپانیایی :

« اقدام و عمل ، کلید رسیدن به هر موفقیتی است »

نقش باورها و تأثیر آن ها در شکل گیری عادات

_ همانطور که پیش تر به ان اشاره شد . عادت های ما به مرور زمان به صورت تدریجی و آرام آرام و با تکرار ، به زندگی ما اضافه شده اند و لذت های مقطعی که به ما می دهند . باعث می شوند تا در گرداب ماندن در آن ها گیر کنیم و چه بسا غرق شویم . و لذا اگر می خواهیم کشتی زندگی مان را به سوی مسیر درست و جدید هدایت کنیم . باید ناخدای خوبی باشیم و لنگر عادت های بد و مخرب و به تعبیری دیگر تفکر ایستا را که ریشه در باور های ما دارند را بالا کشیده و به سوی ساحل موفقیت حرکت کنیم . اما توجه داشته باشید که بالا کشیدن لنگری از عادت های بد و قدیمی و رهایی از گرداب باورها ، نیازمند داشتن نیرویی زیاد است . اگر ما به چرایی مان قدرت و توان ببخشیم می توانیم از ماندن در گرداب لذت های آنی و رضایت گذرا ، خود را رها کرده و بر آن غلبه کنیم . برای رسیدن به موفقیت و ساحل آرامش ، لازم است تا برنامه ریزی دقیق داشته باشیم . و برای خود استراتژی تهریف کنیم . باور های غلط را تنها با تغییر عادات و جایگزین کردن آن ها با عادات مثبت می توانیم عوض کنیم . ما تا زمانی که باورهای کهنه و پوسیده را عوض نکنیم ، نمی توانیم به عادت های مثبت فکر کنیم . و هیچ میانبری هم وجود ندارد .

استراتژی هایی برای از بین بردن عادت های بد

حال که موانع و عادت های بد و محدود کننده رسیدن به اهدامان را شناسایی کردیم وقت آن می رسد تا در پی حذف و یا ریشه کن کردن آن ها ، استراتژی هایی اتخاذ کنیم . برای این کا ابتدا لیستی از عادت های بدمان تهیه می کنیم . و بعد به چگونگی از بین بردن آن ها می پردازیم .

_ کشف و شناسایی محرک ها

با نگاهی به فهرست عادت های بد ، عوامل تحریک کننده ی هریک ار این عادات را مشخص کرده و کنارشان می نویسیم . برای هر عادت ، << چه کسی >> ، << چه چیزی >>، << چه جایی >> و << چه وقتی >> در نظر می گیریم .
مثلاً فرض کنی عادت به خوردن چیپست و پفک دارید و این باعث اضافه وزن و مشکلات دیگر در شما شده است . حال می خواهید در روش غذا خوردنتان تغییراتی ایجاد کنید . از خودتان بپرسید ، چه احساسی و یا چه چیزی محرک این عادت در من شده است . و یا چه وقت هایی من بیشتر به خوردن چیپس و پفک تحریک می شوم و …..
این کار را برای بقیه ی عادت ها که فهرست کرده بودید إعمال کنید . با این کار ، برای شروع آگاهی تان را بالا می برد اما این کافی نیست .

_ پاک سازی خانه

برای اینکه خوردن بی رویه ی چیپس و پفک را ترک کنید . لازم است را خانه را از هر ذره ی آن پاک کنید . و هیچ وقت سعی نکنید آن را خریداری کرده و به خانه آورید و تمام قفسه ها و کابینت را از آن پاک سازی کنید . این کار برای اعضای دیگر خانواده هم مفید هستند . وقتی مدتی این موارد را رعایت می کنید ، اتفاقی که می افتد این خواهد بود که به مرور از شرّ هر آنچه باعث تحریک عادت های بد تان شده خلاص می شوید .

_ ایجاد جایگزین

با نگاهی دوباره به لیست عادت های بد ، به این فکر کنید که چگونه می توانید این عادت ها را با عادت های سالم و درست جایگزین کنید و بدین ترتیب از آسیب آن ها در امان بمانید . مثلاً به جای خوردن چیپس و پفک ، جایگزین برای آن ها در نظر بگیرید . و بر فرض مثال جای آن را با تکه های هویج ، بروکلی و چیزهایی شبیه به این عوض کنید . به این ترتیب و به مرور هم عادت خوردن به غذاهای سالم در شما شکل می گیرد و هم از سلامت جسمی بیشتری برخوردار می شوید .

_ به تدریج شروع کردن

به عنوان مثال ، شما عادت به خوردن نوشیدنی هایی با کافئین بالا دارید و می خواهید آن را از سبد غذایی تان حذف کنید .برای این کار و برای شروع ابتدا از قهوه ها و نوشیدنی های با درصد کافئین پنجاه در صد شروع کنید و برای یک هفته به صورت ادامه دهید و بعد از این مدت برای یک هفته ، از چای سیاه انگلیسی بدون کافئین استفاده کنید و در نهایت از چای سبز بدون کافئین استفده کنید . این کار را تا یک ماه انجام دهید . متوجه می شوید در این مدت حتی لحظه ای از کمبود کافئین و عوارض ناشی از نبود آن ( سر درد ، بی خوابی و … ) زجر نکشیده اید .

_ جهش به درون آن

برای خلاصی از عادت های بد ، گاهی لازم است یک باره و با جدیت شروع کنید . . مثلا، من زمانی که به استخر می روم و می خواهم در زمستان در آب سرد استخر شنا کنم . گاهی به یکباره خود را در آب می اندازم و شروع به شنا کردن می کنم . این کار علاوه بر احساس آرامش ، موجب سلامت عروق در بدن می شود . بعضی اوقات لازم است برای زندگی حرفه ای خود یک قدم یکجا و بزرگ بردارید . به این ترتیب تأثیر ان بیشتر ادراک می شود . مثلاً در تعهد به کسب و کار جدید و بستن قراردادهای با مشتریان جدید ، به آرامی تغییر دادن خیلی چیزها مؤثر نیست .

_ بازبینی عادت های بد

هر از چند گاهی عادات بد خود را مورد بررسی قرار دهید . و در حقیقت بر عادت های بد خود مسلط شوید . هر کدام از این عادت ها را برداشته و برای سی روز از آن امتناع کنید . و به قول دارن هاردی: « روزه ی عادت های بد » بگیرید.

استراتژی های ایجاد عادت های مثبت

حال که با عادت های بد خود آشنا شده و آن ها را مورد بازبینی قرار داده ایم و تلاش در جهت ریشه کن کردن آن ها کرده ایم . زمان آن می رسد تا به خلق و ایجاد عادات جدید فکر کنیم . مثل نهالی که برای کاشتن و به ثمر نشستن آن نیاز به تلاش و کار و آبیاری مداوم داریم تا به بار بنشیند . عادت های خوب و ایجاد آن ها هم نیازمند صرف وقت ، تلاش و تمرین است . طبق نظر جان ماکسول که گفته است : « هیچ وقت نمی توانید زندگی تان را تغییر دهید مگر کاری را که هر روز انجام می دهید ، تغییر دهید . راز موفقیت در زندگی روزمره شما نهفته است » و نیز بر اساس پژوهش هایی که صورت گرفته است . یک رفتار باید حدود سیصد بار تکرار شود تا به صورت یک عادت جدید در ناخود آگاه حک شود . به عادت های خوب مان حواس بدهیم و نسبت به آن ها آگاه باشیم و به آن ها حداقل یک بار در روز توجه کنیم . با این توضیح به سراغ خلق عادات جدید با شیوه های زیر می کنیم .

_ آماده شدن برای موفقیت

برای ایجاد عادات جدید ، باید آ ن ها را با سبک زندگی مان بسنجیم و ببینیم که آیا با آن ها همخوانی دارند یا نه مثلاً اگر می خواهیم وزن کم کنیم و این کار را در برنامه ی روزانه ی خود گنجانده ایم . اما باشگاه ورزش با منزل مان فاصله دارد . هیچ وقت آن کار را انجام نخواهیم داد و یا اگر موفق به انجام آن شویم بعد از مدتی آن را رها می کنیم . یکی دیگر از مخرب ترین عادت ها در ایجاد عادات خوب ، سرک کشیدن در فضای مجازی است . این کار باعث هدر رفتن وقت و انرژ ی مان می شود . این برای من هم بارها اتفاق افتاده است . که می خواستم کاری انجام دهم ولی با سرک کشیدن در اینستاگرام و دنبال کردن اخبار آن ، بعد از مدتی توان انجام کارهای مهم را از دست می داده ام . و دیگر تمرکزی برای انجام آن کار نداشتم . بنابراین به خودم متعهد شدم ، تا هر طور شده این عادت را از بین ببرم . بنابراین هر وقت می خواهم کار فکری و نوشتن مقاله و یا هر کار مهم دیگری را انجام دهم . اینترنت را قطع می کنم و گوشی را روی سایلنت یا همان خاموشی ، قرار می دهم و آماده برای انجام کارهایم می شوم .

_ تمرکز بر روی اضافه کردن ، نه کم کردن

اگر می خواهید در برنامه ی غذایی خود ، غذاهای سالم داشته باشید به این فکر کنید که یخچال خانه را از خوراکی های سالم پر کنید . به جای اینکه تمرکز خود را به چیزهایی معطوف کنید که باید از رژیم روزانه تان حذف کنید ؛ به چیزهایی فکر کنید که چه غذاهایی را می توانید به سبد غذاهای سالم خوود اضافه کنید . مثلاً به جای گفتن << من نمی توانم همبرگر بخورم >> به این فکر کنیم که به جای آن ، << چه می توانم بخورم . >>

_ مسئولیت پذیر بودن

کارهایتان را به فردی مورد اعتماد بگویید . کسی که از هر جهت قبولش دارید . و می دانید اسرار شما را بر ملا نمی کند و برای ایجاد تعهد و مسئولیت پذیر شدن برای ایجاد و خلق عادت جدید می  توانید رویس حساب باز کنید و از هر جهت همراه و پیگیر شماست . می توانید از یک کوچ و راهبر برای این کار کمک بگیرید . مثلاً می خواهید به جای دیدن تلویزیون ، عادت جدید مطالعه کردن را در خود پرورش دهید . با برنامه ریزی و و ایجاد تعهد در خود و گزارش دادن روند کار و ساعات مطالعه به یک همراه مطمئن ، می توانید آن را به یک عادت پسندیده در خود تبدیل کنید . اسم مسئولیت پذیری که به میان می آید . ناخود آگاه این بیت حافظ را یادآور می شوم که می گوید :

«آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند »

در اینجا واژه ی << امانت >> در واقع همان مسئولیت است که فقط انسان مختار مجاز به داشتن آن است . چرا که پیش از آفرینش انسان ، خدا آن را بر آسمان و زمین عرضه داشت اما آن ها ترسیدند و از پذیرش سر باز زدند . اما انسان پذیرفت .

_ پیدا کردن شریک موفقیت

برای رسیدن به موفقیت ، برای خود یک همراه مطمئن پیدا کنید . کسی که هدفش شبیه به هدف شماست و می تواند شانه به شانه تان برای رسیدن به اهداف مورد نظر تلاش کند . کسی که شما را برای نگه داشتن عادات خوب متعهد نگه دارد و شما نیز متعاقب آن ، این لطف را در حق او بکنید . به عنوان مثال : دارن هاردی می گوید

« من کسی را دارم که به او « همکار موفقیت » می گویم . هر جمعه رأس ساعت 11 صبح ، یک تماس نیم ساعته داریم . که طی آن در خصوص موفقیت ها ، شکست ها ، پیروزی ها و کارهای مهم مان حرف می زنیم ، از یکدیگر بازخورد می گیریم و دیگری را تشویق به مسئولیت پذیری می کنیم »

به این ترتیب ما می توانیم برای هر حوزه از زندگی که در پی تغییر آن هستیم و می خواهیم عادات درست ایجاد کنیم ؛ از این روش بهره ببریم .

_ جشن گرفتن

زمانی که یک رفتار و عادت را در خود نهادینه کردید . در حقیقت باورهای جدید را در ناخود آگاه خود ساخته اید . و بر اثر تکرار آن ها را با هر بار تجربه ، به سطح خود آگاه ذهن می آورید . این تغییرات بنیادین را قطعاً با تلاش و انگیزه و ایجاد حس تعهد و مسئولیت پذیری ، در مزرعه ی ذهنتان کاشته اید . و این بسیار ارزشمند است و کاری بس شگرف.
لذا لازم است تا برای هر تغییر و عادت جدید که در خود خلق کرده اید . جشن بگیرید و برای نهادینه شدن آن در باورذهن ، جشنی بزرگ تر . برای هر محصولی که از مزرعه ی ذهن برداشت می کنید خوشحال شوید . به جشن و پایکوبی بپردازید . حتی اگر شده به تنهایی در کنار مزرعه تان بنشینید و با مهمان کردن خودتان به یک لیوان چای خوشرنگ ، از تماشای محصول تان لذت ببرید . چون این مزرعه دیگر مال شماست و متعلق به کسی جز خودتان نیست . شما مالک مزرعه ی ذهنتان هستید و مسئول صد در صدی آن خود شما هستید . این دیگر به عهده ی شماست که چه محصولی در آن بکارید . چراکه هر چقدر بذرتان مرغوب باشد محصولتان به همان به نسبت پر بارتر و سالم تر خواهد بود . این کار را هر روز ، هر هفته و هر ماه انجام دهید تا ضمن انرژی گرفتن از دیدن محصول خود ، به خودتان مدام یادآور شوید که کجا بودید ، و از زمانی خواستید کجا باشید چقدر تغییرات صورت گرفت و چه سختی هایی برای رسیدن به اهدافتان کشیده اید.

تغییر ، با سختی همراه است

برای تغییر در سبک زندگی و در عادات روزانه ، که ریشه در باورهای غلط دارند ؛ لازم است در ابتدا ، تاب آوری را در خود تقویت کنیم . برای هر تغییری در ابتدا باید بهای آن را بپردازیم . مسلماً برای بدست آوردن چیزی باید از خیر چیزهایی گذشت . باید دید چه چیزی لازم است حذف شود تا چیز جدید جایگزین آن شود . اگر زندگی افراد موفق در طول تاریخ را مطالعه کرده باشید ؛ می بینید که اکثر آن ها برای رسیدن به جایگاهی که برای بسیاری از ما آرزوست روز ها و شب ها تلاش کرده اند و سختی کشیده اند . اکثر انسان ها بدلیل همین سختی هاست که حاضر نیستند عادت بد خود را ترک کنند و سبک جدیدی از زندگی را امتحان کنند . و جالب اینجاست که اگر تغییر ، کار راحتی بود و همه می توانستند به سادگی آن را انجام دهند که فرقی بین افراد عادی و افراد موفق وجود نداشت و دیگر تمایزی احساس نمی شد . برای متمایز بودن باید خارق العاده بود وگرنه عادی بودن آسان است . و لذا تغییر و غیر عادی بودن یا بهتر بگویم از بین بردن عادت های بد و جایگزین کردن عادت های خوب ، مشکل است . اما شدنی است . فقط باید صبور باشیم.
تغییر فرایندی است که ما را از جایی که هستیم به جایی که می خواهیم باشیم هدایت می کند . پس نیازمند صرف وقت ، تلاش و بردباری است .

نتیجه

به خاطر داشته باشید که عادات ما ، از باورهایی می آیند که سال هاست آن ها را زندگی کرده ایم و می شود گفت قدمت آن ها به اندازه ی عمری است که سپری کرده ایم ؛ پس نمی توان انتظار داشت که یک شبه تغییر اتفاق افتد و عادات و باورهای جدید ایجاد کرد . و درست همین جاست که سختی تغییر به چشم می آید و انجام آن را برایمان غیر ممکن می کند .

بر اساس پژوهش های به عمل آمده ؛ تکرار مکرر الگوهای فکری و رفتاری ، منجر به ایجاد شیارهای مغزی می شوند . از اتصال نورون های عصبی به هم متصل شده و الگوهای ذهنی ، عادات بوجود می آیند . وقتی توجهمان را درگیر یک عادت بخصوص می کنیم ؛ در واقع شیار مغزی و افکار و تمایلات و همه ی اعمال مربوط به آن عادت را فعال کرده ایم . اما خبر خوب این است که ذهن ما بدلیل قابلیت انعطاف پذیری که دارد ، قادر است توجه به یک عادت قدیمی را متوقف سازد و در عوض ، با پرداختن به یک عادت جدید و پایداری در تکرار آن ، باعث ضعیف شدن شیارهای مغزی شده و اینجاست که عادت جدید متولد شده و جایگزین عادت قدیمی می شود .

فاطمه پوراسماعیل
لایف کوچ و کوچ توسعه فردی
توسط |۱۳۹۹-۶-۱۲ ۱۲:۲۰:۳۱ +۰۰:۰۰خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۹|کوچ توسعه فردی, کوچینگ|

درباره نویسنده:

فاطمه پوراسماعیل
فاطمه پوراسماعیل متولد اسفند 1356 در شهر زیبای بابل از استان مازندران هستم . متأهل هستم و دارای دو فرزند به نام های عارف و آرسام . تحصیلاتم را در رشته زبان و ادبیات فارسی ، تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داده ام و چند کار ویرایشی نیز انجام داده ام . عاشق کتاب و مطالعه هستم و نوشتن را دوست دارم . به دلیل فرصت رفتن به کشورهای مختلف ، از جمله رفتن مکرر به کشور آلمان و زندگی در آنجا ، بسیار جذب زبان آلمانی و یادگیری آن شدم . و تا به امروز مشغول آموختن و بهتر کردن سطح زبان آلمانی ام هستم . همچنین ، علاقه به ادبیات داستانی کودکان سرزمینم ، منجر به ترجمه دو رمان از آلمانی به فارسی شد . عاشق رنگ ها و فصل ها هستم . از بین سازها به پیانو علاقه خاصی دارم و در این زمینه سه سال آموزش دیده ام و گاهی برای ریلکسیشن به سراغش می روم و اما داستان آشنایی من با کوچینگ درست زمانی که از بودن در روزمرگی و بی هدف بودن ، کلافه شده بودم و در حقیقت به دنبال کشف خودم بودم . به اینکه من کیستم ؟ بعد از من قرار است چه رد پایی از من باقی بماند ؟ چه اهدافی دارم ؟ می خواهم چه دستاوردهایی داشته باشم؟و..... به طور اتفاقی در یک باشگاه ورزشی با یک کوچ و روانشناس آشنا شدم و به واسطه ایشان ، با دنیای کوچینگ آشنا شدم . و پاسخ تمام سئوالاتم را یافتم و در واقع زندگیم هدفمند شد . اکنون خودم یک کوچ هستم و رسالتم را کمک به انسان هایی قرار داده ام که مانند خودم به دنبال تغییر و رشد خود می باشند . تا لذتی که خودم از این فرایند نصیبم شد را با آنان سهیم شوم . تا آن ها نیز بتوانند به پتانسیل های خود پی برده و در جهت بالندگی آن توانمندی ها که خداوند در وجود همه ما ، به اشکال مختلف قرار داده ؛ تلاش کنند . و بهترین خود را به نمایش بگذارند .

ثبت ديدگاه